در حال مرگ پرده از جلو چشمان مسافر ديار ابديت برداشته ميشود و واقعيات آنچنانكه هستند مورد مشاهده قرار ميگيرد .

اى خدا بنماى تو هر چيز را
آنچنانكه هست در خدعه سرا

طعمه بنموده بما و آن بوده شست
و انما هر چيز را آنسان كه هست

چقدر زيبائى و ضرورت املاك و پول و اجناس قيمتى ، دنيا پرستان را بخود مشغول ميدارد اين نابخردان اولين قربانى را كه در بدست آوردن اشياء فوق ميدهند ، جان آگاه و عزيز خويش است كه تقديم همان اشياء دنيا مينمايند و با وجودى بيجان و جامد به املاك و پول و اجناس قيمتى جاندار ارتباط برقرار ميكنند و بعبارت و توضيح ديگر : آن دنيا پرستان تمايلات و عشق بآن اشياء را به درجه‏اى ميرسانند كه گوئى داراى جان و آگاهى بوده و ميتواند همه ابعاد موجوديت آن نابخردان را اشباع و بفعليت برساند بى خبر از اينكه تلقين آنان درباره آن اشياء جامد و ناآگاه است كه آنها را مانند جان ، محبوب و معشوق ساخته و با اين تلقين ، موجوديت خود را تا حد يك موجود بيجان كه تسليم جاندارى نيرومند باشد ، تنزل ميدهند حال كه پرده برداشته شده است ، آرزويش اينست كه ايكاش ، آن اموال كه مغز و جان و روان و خود و شخصيت و روح خود را برده آنها ساخته بود ، از آن كسانى بود كه آرزوى آن اموال را داشتند .

[ 32 ]

ولى دريغا ، كه اين بيدارى دير شده است . اين بيدارى نه تنها براى او سودى نخواهد داشت ، بلكه آغاز كيفرهائى است كه براى او مقرر شده است و او بايد طعم آنها را بچشد . براستى كيفريست بسيار تلخ كه آدمى در موقعى بيدار شود و بفهمد كه با عظمت‏ترين و پر ارزشترين سرمايه خود را كه شخصيت او است [ كه شايستگى قرار گرفتن در شعاع جاذبه ربوبى را دارد ، ] قربانى اموال دنيوى كرده است كه علاقه به بيش از مقدار ضرورى آنها ، علامت پست‏تر بودن از حيوانات است ، زيرا هيچ حيوانى علاقه به بيش از حد ضرورى از خوردنى و آشاميدنى و مسكن ندارد كه در نتيجه مزاحم زندگى ديگر حيوانات بوده باشد . 112 ، 117 فلم يزل الموت يبالغ في جسده حتّى خالط لسانه سمعه ، فصار بين أهله لا ينطق بلسانه و لا يسمع بسمعه ، يردّد طرفه بالنّظر في وجوههم ، يرى حركات ألسنتهم و لا يسمع رجع كلامهم . [ او در اين تفكرات و تخيلات مشغول است كه ] ( مرگ نفوذ شديد خود را در بدن او ادامه ميدهد تا اينكه زبانش در گراييدن به خاموشى ملحق به گوش از كار افتاده‏اش مى‏گردد . اكنون در ميان خاندانش افتاده نه با زبانش سخنى ميگويد و نه با گوشش صدائى ميشنود . چشم براى نگاه بر روى اعضاى خاندانش ميگرداند ، حركات زبان آنان را مى‏بيند و موج سخنانشان را نمى‏شنود . )