تدريجا يكايك اعضاء و قواى درونى از كار مىافتد ، طراوتها مبدل به پژمردگيها و حركتها با هجوم سكونهاى پىدرپى جاى خود را به ركود خالى ميكنند . رفته رفته سرعت دگرگونىها بحدى ميرسد كه اعضاء درونى و برونى مجال براى وداع يكديگر را از دست ميدهند . زبان از كار افتاده است ، حرف اول سخن را به زبان مىآورد ، از آوردن حرف دوم ناتوان است سخنان پيرامون خود را ميشنود ، كه در فضاى خوابگاهش طنين مىاندازد ، ولى نه قدرتى برتأييد دارد و نه توانائى رد و پاسخگوئى . چشمهاى اين مسافر تازه سفر حركات لبهاى اشخاص پيرامون خود را مىبيند و گوشش سخنان و صداهاى آنانرا ميشنود ، ولى ديگران ياراى همزبانى و دمسازى با آنها را از دست داده است . شايد هم افرادى از انسانها از شدت جهالت و غوطهورى در خودكامگى كه در دوران زندگى داشتهاند ، در آن لحظات بفكر گذشت ساليان عمر و ورق خوردن كتاب زندگيشان نيفتند و يا اگر هم جريان و عبور روزان و شبان حيات را در آن لحظات احساس كنند ، اهميتى براى آن نميدهند ، چنانكه به اصل خود حيات اهميتى قائل نبودهاند اگر انسان حيات و انديشه و كمال جوئى و ديگر استعدادها و نيروهاى با عظمتش را با تلاش و كوشش بدست مىآورد ، در آنموقع حد اكثر استفاده را از آنها مينمود ، ولى چه بايد كرد كه آنهمه استعدادها و نيروها و حيات و انديشه و كمال جوئى را بدون تلاش و كوشش دارا شده است ، لذا طبيعى است كه هيچ گونه اهميتى به تلف شدن بيهوده آن سرمايههاى فوق ارزش ندهد
اى گرانجان خوار ديدستى مرا
چونكه بس ارزان خريدستى مرا
هر كه او ارزان خرد ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرص نان دهد
در حالت عبور از پل كشيده شده ميان زندگى و مرگ ، در اين انديشه است كه اموالى را كه جمع كرده از چه طرق و اسبابى بوده است ؟ او با هل من مزيد ( افزون طلبى ) ها و تكاثر بازى و انباشتن اموال رويهم ، چقدر انسانها را گرسنه و برهنه و بىدوا و درمان از زندگى محروم ساخته است . اينك با سرعتى شگفتانگيز همه آن قيافههاى پژمرده كه از تابوت بدن سر بيرون آورده و حتى از نشان دادن اداى زندگان
[ 30 ]
هم ناتوانند ، از جلو چشم اين مسافر سرمايه باخته شده مىروند ، شايد رژه هزاران انسان محروم از حيات و طراوت آن ، در يك هزارم لحظه انجام بگيرد ، زيرا زمان براى عابر پل مرگ كشش معمولى خود را از دست ميدهد ، وى در دقائقى چند كه در حال احتضار بسر ميبرد ، بجهت دگرگونى زمان سنج مغز ميتواند عبور همه مناظر عمر خود را تماشا كند . پس از گذشتن صفوف گرسنگان و برهنگان ، نوبت رژه افراد گروهى ميرسد كه حقوق كار آنانرا نپرداخته است و يا بعبارت صحيحتر ارزش واقعى كار آنان را غصب كرده و با تكاثرى كه از اين راه بدست آورده است ، بر قدرت و زورگوئى خود افزوده و بر سر آن ناتوانان تاختن آورده است . آنگاه نوبت رژه كسانى ميرسد كه بطور غير مستقيم مورد خيانتها و جنايتهاى وى بودهاند . با بكار افتادن تدريجى مغز ، قيافههاى رژه روندگان و حوادث تلخ و شيرين عمر با سايهاى از نتائج آنها نيز حالت دورنمائى و از هم گسيخته بخود مىگيرد ، تا آنگاه كه آن زنده با طراوت و شاداب لاشهاى مىشود و بر زمين مىافتد . از اموالى كه با كمال تلاش فكرى و عضلانى جمع كرده خواه بطور مشروع بوده يا هيچ حق و قانونى را در جمع آن اموال ، مراعات نكرده باشد ، مسؤول قرار ميگيرد ، و بايد حساب همه آنها را بپردازد . او بار سنگين اين مسؤوليت را بدوش خواهد داشت در صورتيكه بازماندگانش يا قدرتمندى كه توانائى گرفتن و برخوردارى از آن اموال را دارد ، با آن اموال در عيش و خوشگذرانى و كامكارى غوطهور خواهند گشت . شايد رژه ديگرى از جلو چشمان عابر پل مرگ صورت خواهد گرفت كه احتمالا تلختر از رژه گرسنگان و برهنگان خواهد بود : اين رژه مربوط به دانشها و معارفى خواهد بود كه آدمى آنها را مىاندوزد ولى به آنها عمل نميكند و آنها را در راه تورم خود طبيعى استخدام مىكند ، همچنين ديگر امتيازات مانند قدرت در اشكال متنوعش براى آن مضطرب در احتضار ، خود را نشان خواهند داد .
[ 31 ]
109 ، 111 فهو يعضّ يده ندامة على ما أصحر له عند الموت من أمره ، و يزهد فيما كان يرغب فيه أيّام عمره ، و يتمنّى أنّ الّذي كان يغبطه بها و يحسده عليها قدحا زها دونه . ( ظهور واقعيات و نتائج كردار و گفتار و انديشههايش در موقع مرگ او را وادار ميكند كه از شدت پشيمانى دست خود را با دندانش بگزد و اعراض ميكند از آنچه كه در روزگار عمرش رغبت به آن داشت . آرزو ميكند كسى كه درباره اندوختههاى او رشك ميبرد آن اندوختهها از آن او بود . اين مسافرى كه با شستن دست از جان دست از همه چيز ميشويد . )