بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش ميلرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مى‏كرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت .

در مجلد هشتم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از صفحه 366 تا صفحه 422 مطالبى درباره مرگ و مقدمات آن مطرح نموده و جملاتى بسيار جالب از ديگر متفكران دنيا نقل كرده‏ايم ، مطالعه كننده محترم ميتواند به آن مجلد مراجعه فرمايد .

[ 27 ]

مطالب مزبور بدينقرار است :

1 مقدمه‏اى بر مرگ و غائله آن .

2 جملاتى از شعراى فرانسه : لامارتين ، آلفرددوويينى ، ويكتورهوگو ، الفرد دوموسه ، تيوفيل گوتيه ، بودلر ، كلودل .

3 جملاتى از شعراى ايتاليا : مانتسونى .

4 جملاتى از شعراى اسپانيا : پاسكولى ، كنگورا ، كالدرون .

5 جملاتى از شاعر مجارستان : ساندور الكسندر پتوفى ، جملاتى از شاعر لويس : هانرى اسپيس .

6 جملاتى از شعراى روسيه : الكسندر سرگيويچ پوشگين ، پاولووا ، لرمانتوف ،

الكسى تولستوى ، آتانازى‏فت ، ماياكوفسكى ، اسلوچفسكى .

7 جملاتى از شعراى امريكا : فيليپ فرنو ، لانگ‏فلو ، ولت‏ويتمن ، راف والدو امرسون ، جيمزراسل‏لاول ، ويليام‏بريانت .

8 مرگ از ديدگاه جلال الدين محمد مولوى .

9 مقدار رسميت بحث از مرگ در علوم و فلسفه .

10 نظرى به حقيقت و پديده زندگى در مقابل مرگ .

11 نظرى به مرگ از جنبه ادراكات عمومى ( مرگ مجمع نظريات متناقضه ) 12 پيش از مرگ و پس از مرگ .

13 تسليتى كه اپيكور درباره غوغاى سرانجام به پيروانش ميداد .

14 غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ .

15 عوامل نگرانى و اندوه در هنگام تجسم هيولاى مرگ .

16 مرگ از ديدگاه قرآن .

17 چرا مرگ را آرزو نميكنند ؟

18 براى شناخت مرگ از ديدگاه اسلام ، مرگ از ديدگاه على عليه السلام را مطالعه كنيم .

19 آرى ، على عليه السلام از غوغاى مرگ و غائله پس از مرگ نگرانى ندارد .

يكى از نكات لطيف ادبى كه درباره سكرات موت ديده‏ايم همانست كه مولوى ميگويد :

[ 28 ]

ميدهند افيون به مرد زخم مند
تا كه پيكان از تنش بيرون كنند

چون بهر ميلى كه دل خواهى سپرد
از تو چيزى در نهان خواهند برد

وقت مرگ از رنج او را ميدرند
او بدان مشغول شد جان ميبرند

91 ، 108 ثمّ ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين أحدهم و بين منطقه ، و إنّه لبين أهله ينظر ببصره و يسمع بأذنه على صحّة من عقله و بقاء من لبّه ،

يفكّر فيهم أفنى عمره و فيم أذهب دهره ، و يتذكّر أموالا جمعها ، أغمض في مطالبها و أخذها من مصرّحاتها و متشابهاتها ، قد لزمته تبعات جمعها ،

و أشرف على فراقها ، تبقى لمن ورائه يمنعون فيها ، و يتمتّعون بها ، فيكون المهنأ لغيره ، و العب‏ء على ظهره و المرء قد غلقت رهونه بها ( سپس مرگ بر فرو رفتن در وجود آنان بيفزود و ميان هر يك از آنان و سخنش فاصله انداخت . اين عابر پل مرگ در ميان خانواده‏اش با چشمش مى‏نگرد و با گوشش ميشنود ، هنوز عقلش كار خود را انجام ميدهد و مغزش بحال خود باقى است ،

او مى‏انديشد كه عمر خود را در كجا سپرى كرد و روزگارش را در چه چيزى به پايان رسانيد . بياد مى‏آورد اموالى را كه جمع كرده و از چگونگى موارد طلب آن اموال چشم پوشيده از موارد حلال روشن و از موارد مشتبه . او نتائج جمع‏آورى آن اموال را مى‏بيند كه گريبانگيرش شده و هم اكنون در صدد مفارقت از آنها است كه آن اموال به بازماندگان پس از او متعلق مى‏شود و از آنها بهره‏مند ميگردند و برخوردار ميشوند ، و گوارائى آن اندوخته‏ها نصيب ديگران گشته و بار سنگينش بدوش او خواهد ماند در حاليكه گروهاى آن مرد به آن مرد به آن اموال بسته است . )

[ 29 ]