فرياد رساى دعوت كنندگان بسوى حق ، بگوش چنگ زدگان به خوشيهاى زودگذر دنيا فرو نميرود .

بهمين جهت است كه گفته شده است : اگر كسى در طول هر قرنى بشمارش انسانهاى رشد يافته بپردازد و اگر ديديد پس از تمام شدن شماره انگشتانش باز دارد انسان ميشمارد ، يقين كنيد كه ضعف باصره دارد و چشمان او مختل است . گمان نميرود حافظ با اين شعر كه ميگويد .

آدمى در عالم خاكى نمى‏آيد بدست
عالمى ديگر ببايد ساخت و زنو آدمى

شوخى كرده باشد ، مخصوصا اگر منظورش اين باشد كه تعلق به عالم خاك مانع قطعى آدم شدن است و براى آدم شدن ، برخاستن از خاك ضرورت دارد و اين برخاستن فقط بوسيله دين امكان پذير ميباشد

چيست دين ؟ برخاستن از روى خاك
تا كه آگه گردد از خود جان پاك

محمد اقبال لاهورى بنابر اين ، معناى مصرع دوم چنين ميشود براى اينكه انسان در اين دنيا به هدف اعلاى زندگى خود برسد ، بايد اين دنيا را از ديدگاه وسيله‏اى براى به فعليت رسيدن ابعاد با عظمت شخصيت بنگرد . از اين ديدگاه ، اين دنيا رصدگاهى براى نظاره بر بينهايت و انجذاب بسوى آن ميباشد . در اين هنگام از اين دنيا عالمى ديگر ساخته ميشود و انسان به تولد دوم خود ميرسد كه آدمى جديدتر ميباشد و انگيزگى علل و عوامل در اختيار او قرار ميگيرد

چون دوم بار آدميزاده بزاد
پاى خود بر فرق علت‏ها نهاد