عامل چهارم

ناديده گرفتن و از رسميت انداختن تحقيق درباره پديده‏ها و فعاليتهائى كه بنام مختصات و شئون دل ناميده ميشوند . البته همه ما اين مطلب را هم ميدانيم كه محدود نگران در مسائل روانى به نا ديده گرفتن و از رسميت انداختن مختصات و شئون دل قناعت نورزيده و هر موقعى كه سخن از آن امور بميان ميآمد ، با چماق كوبنده ولى با صورتى آب طلائى « ما كارى با متافيزيك نداريم ، ما روش علمى در پيش گرفته‏ايم » كه خيلى كوبنده‏تر از چماق تكفير قرون وسطائى‏ها بر مغز دانش طلبان فرود آمده است به سراغ مطرح كننده مختصات و شئون دل ميروند .

اينجانب در مسائل مربوط به دل كه مجبور به تتبع بودم ، در حدود 427 پيشوند و پسوند در مفاهيمى كه بازگو كننده احوال و موقعيت و پديده‏ها و فعاليتها براى دل وجود دارد جمع آورى نموده و در مجلد هفتم از ترجمه و تفسير نهج البلاغه از ص 290 تا ص 325 بيان نموده‏ام . البته نميتوان اين تتبع را براى بدست آوردن همه مختصات و شئون دل كافى تلقى نمود ، ولى ميتوان آنها را بعنوان نمونه قابل توجه براى بدست آوردن اطلاعات كافى درباره امور مزبوره در نظر گرفت . ممكن است بعضى از اشخاص در اين مورد چنين 1 . الاعراف آيه 185 .

[ 210 ]

اعتراض كنند كه ما حقيقتى بنام دل كه موجوديتى معين در درون آدمى داشته باشد ، سراغ نداريم ، تا پديده‏ها و مختصات مزبور را بعنوان حقايق علمى تلقى نموده و درباره آنها به بحث و تحقيق بپردازيم . پاسخ اين اعتراض كاملا روشن است ، زيرا اگر بنا را بر اين بگذاريم كه آنچه كه در درون آدمى بعنوان يك موجود متعين و قابل تعريف مشخص قابل درك نباشد ، محكوم به نيستى بوده باشد ، انواع تعقل و انديشه‏هاى عقلانى و تجريدهاى رياضى را نيز بايستى محكوم به نيستى نمائيم ، زيرا ما در درون آدمى موجودى متعين و داراى تعريف مشخص براى امور مزبوره نمى‏بينيم . ما صدها نوع لذت و الم در درون خود مشاهده ميكنيم ، آيا ميتوانيم اين لذايذ و آلام را بجهت عدم مشاهده عينى ، حقيقتى بعنوان عامل چشيدن لذت و الم نا ديده گرفته و بررسى آنها را از رسميت بياندازيم . اگر بگوئيد ما اين حقايق را بطور مستقيم و حضورى در مى‏يابيم ، عين همين دريافت مستقيم و حضورى در مختصات و شئون دل نيز وجود دارد و اگر بگوئيد : ما اين حقايق را از آثار و نتايج آنها در مى‏يابيم ،

مختصات و شئون دل نيز داراى آثار و نتايج قابل مشاهده مى‏باشد . از طرف ديگر اين يك حقيقت روشن است كه اگر ما بخواهيم دل و امور مربوط به آن را از كتب ادبى آموزنده كه با گذشت ساليان ، بلكه با گذشت قرون و اعصار كهنه نمى‏شوند و همواره با حيات انسانها سر و كار دارند ، حذف نمائيم چيزى جز كاغذهاى باطل شده از آن كتاب‏ها نخواهيم داشت . تعجب در اينجا است كه حتى امروزه هم وقتى كه پاى منطق رسمى و تعقل در يك موضوع سست مى‏شود ، فورا وجدان و دل و فطرت پاك و امثال اين اصطلاحات براى اثبات مدعى استخدام ميشوند و يا براى محكوم كردن خصم ، وقتى كه وسائل رسمى وجود نداشته باشد و يا بحد لازم و كافى نرسد ، نوبت به تحريك وجدان انسانى و دل بشرى ميرسد با اين وضع دل و وجدان و مختصات و شئون آنها براى بهره برداريهاى سودجويانه ذخيره و بايگانى مى‏شوند

[ 211 ]

در منابع اسلامى ، دل و فعاليتهاى آن بسيار جدى و با اهميت مطرح مى‏شوند . آيات مربوطه در قرآن مجيد كه مختصات و شئون ثابت و متغير دل را مطرح مى‏كند ، براى شناخت ابعاد روان بسيار با اهميت است . اين آيات در مجلد هفتم از ترجمه و تفسير نهج البلاغه از ص 326 تا 334 مورد بررسى قرار گرفته است . آياتى كه در صفحات مزبور مورد بررسى قرار گرفته است جنبه نمونه‏اى دارد و آنچه كه در قرآن درباره سه موضوع قلب و صدر و فواد آمده است در حدود 192 آيه مى‏باشد كه بايد همه اين آيات با كمال دقت مورد بررسى قرار بگيرند .