تمايل نابجاى گروه فراوانى از روانشناسان غربى به طرح مسائل روانى بر مبناى اصول مراحل طبيعى محض انسانى كه روان انسانى آنها را در پشت سر گذاشته و بقدرى از آنها دور شده است كه با هيچ رابطهاى و لو خيالى نميتوان آن مراحل را به روان انسانى پيوند داده و مورد بررسى قرار داد .
بنظر ميرسد كه مخربترين عوامل بلا تكليفى موضوع روانشناسى همين عامل است كه باقيافهاى آراسته با ادعاى علم ، روانشناسى را به بنبست ميرساند بطوريكه وقتى كه از روانشناس مىپرسيد كه موضوع علم شما چيست ؟ ميگويد : مسئول اين سئوال شما من نيستم ، من دانشمند دانش روانشناسى هستم و كارى با حقيقت روان ندارم ، برو به سراغ فلاسفه ، زيرا فلاسفه هستند كه بايد حقيقت اين
[ 204 ]
موضوع را بيان كنند . سراغ فلاسفه را ميگيريم كه آقايان فلاسفه ، درباره حقيقت روان چه ميگوئيد ؟ آنها هم بيدرنگ ما را تحويل علماء علم الاعضاء ميدهند باين دليل كه نخست برويد منشاء بروز روان را از طبيعت اعضاى تشكل يافته در بدن انسان بدست بياوريد ، پس از آنكه اين كار را انجام داديد ،
براى تنظيم فلسفى محصول شناختهاى فيزيولوژيك مقدارى مفاهيم كلى فلسفى در ميان بگذاريد و مسئله را پايان يافته تلقى كنيد ؟ بدين ترتيب از شناخت مراحل اوليه طبيعى زيست و علم الاعضاء بدون حركت مستمر به مفاهيم كلى فلسفى طفره ميزنند در اين وسط آنچه كه مورد توجه و شناخت قرار نميگيرد ،
خود روان است . مسلم است كه هر گاه اينگونه روش شناخت روان ادامه پيدا كند ما هرگز توانائى نزديك شدن به حقيقتى بعنوان روان بدست نخواهيم آورد .
اين يك ادعاى محض نيست ، زيرا پا فشارى بر اينكه همه واقعيات درباره روان همان است كه مسائل بيولوژى و فيزيولوژى براى ما تعليم ميدهد ، معنائى جز اين ندارد كه همه واقعيات درباره فعاليتهاى بسيار عالى مغز مانند انديشه و عمليات رياضى بسيار پيچيده و نبوغ و قدرت تجريد و تجسيم همان است كه مواد غذائى انرژىزا مانند ميوهها و گندم و گوشت و تخم مرغ در بردارد از اين مطالب نبايد اين نتيجه را گرفت كه مباحث مربوط به ابعاد طبيعى محض انسان و قوانين جاريه در آنها نبايد مورد توجه قرار بگيرد . چنين پندارى قطعا انحراف از روانشناسى اسلامى است كه منابع اصلى آن اهميت بسيار جدى به پديدهها و قوانين طبيعى محض حاكم در موجوديت انسان مىدهد . بلكه بالعكس ، ميتوان گفت : از ديدگاه اسلام كه قلمرو شناخت انسان را باز و نامحدود ميداند ، تحقيق و كاوش در ابعاد طبيعى محض همواره بطور مستمر بايد پيگيرى شود .