آيا منابع اسلامى روان انسان را تعريف كرده است ؟

اين يك سئوال مهمى است كه روانشناسان و روانپزشكان و روانكاوان دوران متأخر كه دوران علم و عينى گرائى ناميده شده است آنرا بيكنواخت مطرح نمى‏كنند ، تاكنون عده فراوانى از متفكران ، پس از احساس ناتوانى از دريافت پاسخ از اينكه « روان يا من چيست ؟ » سراغ فلسفه‏ها و ايده‏ئولوژيها را مى‏گيرند كه شايد پاسخى كاملا روشن و قانع كننده‏اى درباره آن پيدا كنند .

بايد گفت : اگر مقصود از تعريف روان ، شناساندن آن با جنس و فصل حقيقى و همه مختصات و نهادهاى آن است ، چنين تعريف منطقى رسمى در منابع اوليه اسلام مشاهده نميشود ، چنانكه در هيچ يك از مكتب‏هاى روانشناسى و از هيچ صاحبنظرى هم ابراز نشده است ، تفاوتى كه در شناخت روان از ديدگاه

[ 193 ]

اسلام و ديگر مكتب‏ها و تفكرات روانشناسى وجود دارد ، اينست كه اسلام قلمرو شناخت روان را به معلومات محدودى كه مقتضيات و شرايط يك جامعه در دورانى معين ايجاب ميكند ، محدود نميسازد و روان را در عين تعين خاص در هر فردى از انسانها مانند يك حقيقت عام تلقى مينمايد كه مجموعه‏اى از استعدادها و نهادهاى بيشمار است . و بدينجهت است كه سيستم تفكر و شناخت را درباره روان كاملا باز ميگذارد

از تو اى جزئى زكل‏ها مختلط
فهم ميكن حالت هر منبسط

بنظر ميرسد كه نكته بسيار مهمى كه در آيه شريفه سَنُريهِمْ آياتِنا فىِ الْأفاقِ وَ فى‏ أَنْفُسِهِمْ 1 وجود دارد همين است كه ارائه آيات روانى از طرف خداوندى استمرار داشته و در يك عدد از نمودها و فعاليتهاى درونى محدود نميگردد .

كل يوم هو فى شأن بخوان
مر ورا بيكار و بى فعلى مدان

كمترين كارش بهر روز آن بود
كاو سه لشگر را روانه مى‏كند

لشگرى ز اصلاب سوى امهات
بهر آن تا در رحم رويد نبات

لشگرى ز ارحام سوى خاكدان
تا ز نر و ماده پرگردد جهان

لشگرى از خاكدان سوى اجل
تا ببيند هر كسى عكس العمل

باز بيشك بيش از آن‏ها ميرسد
آنچه از حق سوى جانها ميرسد

آنچه از جانها به دلها ميرسد
آنچه از دلها به گلها ميرسد

اينت لشگرهاى حق بيحد و مر
بهر اين فرمود ذكرى للبشر

همچنين بيت معروفى كه به امير المؤمنين ( ع ) نسبت داده شده است :

أ تزعم أنّك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الأكبر

( آيا گمان مى‏برى كه تو يك جرم كوچك هستى در حاليكه دنياى بزرگترى در تو پيچيده است ) .

اما تعريفاتى كه فلاسفه و دانشمندان اسلامى درباره روان ، خود ، من ،

روح نموده‏اند ، در حقيقت برداشتهائى است كه بمقتضاى معلومات و شرايط

-----------
( 1 ) . فصلت آيه 52 .

[ 194 ]

ذهنى خود ، در زمينه اسلامى انجام داده‏اند ، نه اينكه اسلام همان است كه آن فلاسفه و دانشمندان گفته‏اند . و اين مورد هم مشمول آن قاعده كلى است كه ميگويد : فلاسفه و متكلمين و ديگر دانشمندان اسلامى اگر چه همگى در زمينه مكتب اسلام تلاش مى‏كنند و نميخواهند از دائره مكتبى كه آنرا كامل و جاودانى ميدانند قدم بيرون بگذارند ، ولى هيچگونه جاى ترديدى نيست كه هر يك از آنها برداشت خاص و تفسير مخصوصى را درباره مسائل مربوط به انسان و جهان مطرح مى‏كنند و لذا نميتوان گفت : فلسفه اسلامى يعنى فلسفه فارابى ، فلسفه اسلامى يعنى فلسفه ابن سينا ، ابن رشد يا كندى يا صدر المتألمين و يا ميرداماد و يا مولوى و يا ابراهيم بن نظام ، جهم بن صفوان ، هشام فوطى ، امام الحرمين ،

فخر رازى . . . و غيره ، بلكه آنچه كه ميتوان گفت : اينست كه شخصيت‏هاى مزبور فلاسفه و حكما و متكلمين و عرفائى هستند كه در قلمرو اسلام انديشيده‏اند و چون قلمرو مكتب اسلام ، مانند ديگر مكتب‏ها بسته نيست ، و همه آنان در درون اين قلمرو گام برميدارند ، لذا يك متفكر اسلامى هرگز مجبور نيست براى پيدا كردن تعريف روان مثلا بيكى از آن شخصيت‏ها تقليد نمايد . اگر چه آگاهى و اطلاع بنظرات آنان بسيار مفيد و بلكه از بعضى جهات ضرورت دارد . بنابر اين ، در تحقيقات روانشناسى مانند تفكرات جهان بينى مائيم و منابع اصلى اسلام ، كه مسير ما را براى دريافت واقعيات باز گذارده است .