ارتباط با جهان هستى بوسيله حواس و ديگر ابزار شناخت نتيجهاى جز معلومات محدود و نسبى نصيب انسان نخواهد ساخت ، در صورتيكه آدمى اصرار شديدى به تحصيل معرفت تفسير كننده حيات خود دارد و او همواره با تلقين ناآگاه اين معرفت كاذب كه شناخت و درك همين است كه من بدست آوردهام ،
بخويشتن ، وحشت و اضطراب ناشى از گسيختگى معلومات خود را برطرف ميسازد . بينوا انسان كه با جبر نيرومند زندگى ، حيات خود را ادامه ميدهد و بآن رضايت دارد كه گمان مىكند كه هر كار ناقص و بى اساس و وابسته را هم كه انجام ميدهد ، مطلقا درست و تأمين كننده حيات همه جانبه او است بنابر اين ، با داشتن شناختهاى كاملا محدود و وابسته از نظر معرفت خود را مىفريبد و اگر همين شناختهاى محدود و وابسته را به عنوان معرفت شايسته بجامعه تحويل بدهد ، جامعه را هم مىفريبد . جوشش غرايز طبيعى سطوح مختلف روانى را تحت تأثير قرار داده تفكر و تعقل و ديگر وسائل حقيقت سنج را از كار مىاندازد سود و لذت حاصله از اشباع آن غرايز را تفسير كننده مطلق حيات تلقى مىكند ، ولى پس از آنكه غريزه جوشيده اشباع شد و يا بسبب عواملى ديگر فروكش كرد ، احساس مىكند كه در تفسير حيات با پاسخ مثبت
[ 183 ]
بآن غرايز ، خود را فريب داده است و فعاليت آن غريزه و سود و لذت حاصله از آنها پديدههاى محدود و همراه با زيانها و آلامى بوده است كه ، چشمگير بودن آن سود و لذت نگذاشته است كه در ارزيابى غرايز و فعاليتهاى آنها راه منطقى پيش بگيرد . بدين ترتيب عمر آدمى در يك زندگى فريبنده سپرى ميشود و شگفت آور اينكه با اين زندگى فريبنده همنوعان خود را هم فريب ميدهد اينست معناى آيهاى در قرآن كه ميگويد :
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا أِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ 1 ( و نيست زندگى دنيوى ( حيات طبيعى محض ) مگر متاعى فريبنده ) .
اگر بعد روحى حيات به فعليت برسد ، همه معرفتها و شناختهاى مخلوط با تاريكىها و محدود از راه حواس و ديگر ابزار شناخت ، با ارزيابى صحيح در حيات انسانى استخدام ميشوند و كار منطقى خود را انجام ميدهند .
زيرا بعد روحى حيات يك روشنائى عام بر همه معلومات و معارف ما مىاندازد كه جلو فريبكارىهاى آنها را مىگيرد . آن روشنائى عبارت است از اعتقاد به اينكه هر يك از معلومات محدود و نسبى من در مسير حركت رو بمقصد نهائى حيات ، نيروئى خاص براى حركت مزبور ايجاد مينمايد .
و اين پديدهها و حقايق محسوس عالم عينى خطوطى قابل خواندن هستند كه واقعيتهاى بسيار با اهميت پشت پردهاى را اثبات مىكنند .
عقل را خط خوان اين اشكال كرد
تا دهد تدبيرها را زان نورد
و من تا آخرين حدود قدرت و امكاناتم بايد اين خطوط را بخوانم ،
زيرا انگيزه خواندن خطوطى كه در جهان طبيعى ترسيم شده است ، هدف وجودى من است كه هر معلوم محدودى موجى از آن هدف ميباشد .
اما اينكه حيات ، بدون بفعليت رسيدن بعد روحى حيات ، با آرايش
-----------
( 1 ) . الحديد آيه 20 .
[ 184 ]
و پيرايش و بازيهاى بىاصيل ميگذرد ، حقيقتى است كه تصديق آن فقط احتياج به تصور آن دارد . اين مسئله در آيات قرآن در موارد متعدد آمده است ، از آنجمله 1 زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا 1 .
( براى كسانيكه كفر ورزيدهاند ، حيات دنيا ( زندگى طبيعى محض ) آراسته شده و آنان كسانى را كه ايمان آوردهاند مسخره مىكنند ) .
اين مضمون را در بيت زير ميخوانيم :
خانه از پاى بست ويران استخواجه در بند نقش ايوان است
مثل انسانهائى كه حيات معقول يا بعد روحى حيات را زير پا گذاشته و به آراستن و پيراستن سطوحى از حيات طبيعى محض پرداختهاند ، شبيه به كار كسى است كه گل حقيقى را از شاخه آن كنده و ميخواهد برگهاى پلاستيكى رنگارنگ را بجاى گل حقيقى به شاخه گل وصله بزند آيا در اين مسئله تاكنون فكر كردهايم كه آنهمه نكبتها و بدبختىها و حق كشىها و آدمكشىها كه مانند سنت قانونى زندگى اغلب صفحات تاريخ ما انسانها را پر كرده است ،
ناشى از چيست ؟ البته ممكن است براى بيان علت اين وقاحت مستمر كه استمرارش وقاحتش را پوشانده است ، مطالب زيادى گفته شود ولى آنچه كه بنظر ميرسد ، علت اصلى آنهمه سيه روزىها ، چيزى جز گم شدن حقيقت حيات و دلخوش داشتن به زرق و برق و پيرايشهاى بىاساس حيات طبيعى محض و بازى گريها ، بنظر نميرسد . لذا بى علت نبوده است كه به اعتراف متفكران آگاه شرق و غرب ، با همه پيشرفتهائى كه تاكنون نصيب بشريت گشته است ، هيچ دردى از دردهاى بشرى درمان نشده است ، مگر اينكه درد يا دردهاى ديگرى را در پى داشته است .
-----------
( 1 ) . البقره 212 .
[ 185 ]