7 بدون بفعليت رسيدن بعد روحى حيات ، خود حيات انسانى شناخته نخواهد شد .

اين يك قانون كلى است كه با غوطه خوردن انسان در يك پديده كه لازمه‏اش احاطه آن پديده بر انسان است ، نه تنها فهم و درك پديده يا حقيقت عالى‏تر امكان پذير نخواهد بود ، بلكه خود همان پديده نيز قيافه حقيقى خود را به انسان نشان نخواهد داد . اين رباعى را بارها در درسها و تأليفات خود عرض كرده‏ام كه

من آب شدم سراب ديدم خود را
دريا گشتم حباب ديدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را ديدم
بيدار شدم به خواب ديدم خود را

اين قانون در آيه‏اى از قرآن چنين آمده است :

يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا 1 ( آنان نمودى از حيات دنيوى را ميدانند ) .

آيا تاكنون از كسى شنيده‏ايد كه بگويد : من حقيقت همين حيات طبيعى را كه منشأ حركت و احساس و اراده و دريافت لذت و الم و توليد مثل و صيانت ذات ميباشد ، شناخته‏ام و هيچ مجهولى درباره اين پديده ندارم . حتى محققان و صاحبنظرانى كه ساليان عمر خود را در مسير شناخت اين پديده سپرى مى‏كنند ، [ با اعترافى كه به ارزش زحمات و كوششهاى آنان داريم ] ، جز توصيفاتى محدود درباره آنچه كه بنام پديده‏ها و مختصات حيات بروز مينمايند و جز مقدارى كليات براى توصيفات مزبور ، چيزى ديگر بيان نمى‏كنند .

حالا برويم بسراغ ديگر متفكرانى كه حيات را در چهره‏هاى فردى و اجتماعى متنوع و روابط گوناگونى كه انسانها با همديگر دارند ، بررسى مينمايند آيا شما يك جمله قاطع و نهائى و قابل اثبات با دلايل بى چون و چرا ، از آنان شنيده‏ايد ؟

-----------
( 1 ) . الروم آيه 7 .

[ 182 ]

اين نكته را ناچاريم تذكر بدهيم كه مقصود ما از اينكه « حيات بدون به فعليت رسيدن بعد روحى حيات ، شناخته نخواهد شد » آن نيست كه رشد يافتگان در بعد روحى حيات ، خود حيات را مانند يك نمود فيزيكى معين ميشناسند ،

بلكه منظور ما اينست كه با شكوفائى بعد روحى حيات ، مختصات و مفاهيم بنيادين حيات آن روشنائى را پيدا مى‏كند كه مبدء حركت و مسير و مقصد حيات را تعيين مينمايد .