اين يك قانون كلى است كه با غوطه خوردن انسان در يك پديده كه لازمهاش احاطه آن پديده بر انسان است ، نه تنها فهم و درك پديده يا حقيقت عالىتر امكان پذير نخواهد بود ، بلكه خود همان پديده نيز قيافه حقيقى خود را به انسان نشان نخواهد داد . اين رباعى را بارها در درسها و تأليفات خود عرض كردهام كه
من آب شدم سراب ديدم خود را
دريا گشتم حباب ديدم خود را
آگاه شدم غفلت خود را ديدم
بيدار شدم به خواب ديدم خود را
اين قانون در آيهاى از قرآن چنين آمده است :
يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا 1 ( آنان نمودى از حيات دنيوى را ميدانند ) .
آيا تاكنون از كسى شنيدهايد كه بگويد : من حقيقت همين حيات طبيعى را كه منشأ حركت و احساس و اراده و دريافت لذت و الم و توليد مثل و صيانت ذات ميباشد ، شناختهام و هيچ مجهولى درباره اين پديده ندارم . حتى محققان و صاحبنظرانى كه ساليان عمر خود را در مسير شناخت اين پديده سپرى مىكنند ، [ با اعترافى كه به ارزش زحمات و كوششهاى آنان داريم ] ، جز توصيفاتى محدود درباره آنچه كه بنام پديدهها و مختصات حيات بروز مينمايند و جز مقدارى كليات براى توصيفات مزبور ، چيزى ديگر بيان نمىكنند .
حالا برويم بسراغ ديگر متفكرانى كه حيات را در چهرههاى فردى و اجتماعى متنوع و روابط گوناگونى كه انسانها با همديگر دارند ، بررسى مينمايند آيا شما يك جمله قاطع و نهائى و قابل اثبات با دلايل بى چون و چرا ، از آنان شنيدهايد ؟
-----------
( 1 ) . الروم آيه 7 .
[ 182 ]
اين نكته را ناچاريم تذكر بدهيم كه مقصود ما از اينكه « حيات بدون به فعليت رسيدن بعد روحى حيات ، شناخته نخواهد شد » آن نيست كه رشد يافتگان در بعد روحى حيات ، خود حيات را مانند يك نمود فيزيكى معين ميشناسند ،
بلكه منظور ما اينست كه با شكوفائى بعد روحى حيات ، مختصات و مفاهيم بنيادين حيات آن روشنائى را پيدا مىكند كه مبدء حركت و مسير و مقصد حيات را تعيين مينمايد .