تفسيرى مختصر درباره خلقت بر « حق »

نخست آياتى را كه ميگويد : خداوند هر چه را آفريده است ، بر « حق » يا بر مبناى « حق » آفريده است ، متذكر ميشويم :

الف وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 2 ( و او خداونديست كه آسمانها و زمين را بر حق آفريده است ) .

ب أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 3 ( آيا نديده‏اى كه خداوند آسمانها و زمين را بر « حق » آفريده است ) .

ج خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 4 ( خداوند آسمانها و زمين را بر « حق » آفريده است ) .

د خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 5 ( خداوند آسمانها و زمين را بر حق آفريده است ) .

ه ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إلاَّ بِالْحَقِّ 6 ( خداوند

-----------
( 1 ) . الملك آيه 2

-----------
( 2 ) . الانعام آيه 73

-----------
( 3 ) . ابراهيم آيه 10 .

-----------
( 4 ) . النحل آيه 3 .

-----------
( 5 ) . العنكبوت آيه 44 .

-----------
( 6 ) . الروم آيه 8 .

[ 169 ]

آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنهاست نيافريده است ، مگر بر « حق » ) .

و خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 1 ( آسمانها و زمين را بر « حق » آفريده است ) .

ز وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ 2 ( و خداوند آسمانها و زمين را بر « حق » آفريده است ) .

ح خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ 3 ( آسمانها و زمين را بر « حق » آفريده است و شما را تصوير نموده و با بهترين تصوير شما را آراسته است ) .

ط رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا 4 ( خداوندا ، تو اين جهان بزرگ را باطل نيافريده‏اى ) .

ى وَ ما خَلَقْنا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما أَلاَّ بِالْحَقِّ 5 ( و ما نيافريديم آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است ، مگر بر « حق » ) .

دو مطلب مهم در اين آيات وجود دارد كه توجه بر آنها ضرورى است :

مطلب يكم مقصود از حق كه در آيات فوق مشاهده ميشود ، اصطلاح حقوقى آن نيست كه بمعناى ثابت قرار دادى بوده باشد ، بلكه مقصود از « حق » واقعيت فى نفسه و شايسته هستى است . يعنى جهانى كه آفريده شده است ،

واقعيتى است كه وجود دارد و وجود اين واقعيت امرى است شايسته . معناى شايستگى اين جهان براى بوجود آمدن آن ، مربوط به هدف والائى است كه براى آن آفريده شده است ، زيرا با يقين به اينكه آفريننده اين جهان ، عالم مطلق و حكيم على الاطلاق و بى‏نياز از مخلوقات خويش است ، شايستگى

-----------
( 1 ) . الزمر آيه 5

-----------
( 2 ) . الجاثيه آيه 22

-----------
( 3 ) . التغابن آيه 3

-----------
( 4 ) . آل عمران آيه 191

-----------
( 5 ) . الحجر آيه 85

[ 170 ]

مخلوقاتش براى بوجود آمدن ، مستند به هستى خود آنها كه واقعياتى در مجراى كون و فساد ( هست و نيست ) ميباشند ، نيست .

مطلب دوم اين آيات ده‏گانه با كمال صراحت ميگويد : جهان هستى در بيرون از ذهن و درك انسان واقعيت دارد ، بنا بر اين هر كس كه بگويد :

جهان بينى اسلامى از نوع جهان بينى‏هاى ذهن گرائى است ، يا از مكتب اسلام اطلاعى ندارد و يا براى توجيه طرز تفكرات خود باسلام تهمت ميزند . با نظر به آيات فوق ، اسلام يك مكتب معتقد به واقعيت جهان عينى بوده و ذهنى بودن آنرا قاطعانه رد مى‏كند . براى اثبات علمى و فلسفى مكتب واقع گرائى و رد ايده آليسم لطفا به كتاب اينجانب ( مولوى و جهان بينى‏ها ص 104 تا ص 106 ) مراجعه فرمائيد .

مطلب سوم مسلم است كه انسان يا عالى‏ترين موجود در جهان خلقت است و يا يكى از عاليترين موجودات در صحنه خلقت است . بنابر اين خلقت او نيز بر « حق » است و براى وصول به يك هدف والائى است كه با زندگى محدود و بى‏محاسبه چند روز اين دنيا تأمين نميگردد . و بايد براى حيات او هدفى ماوراى مقاصد ناچيز زندگى طبيعى محض وجود داشته باشد . براى بررسى و تحقيق در هدف والاى زندگى انسان رجوع شود به كتاب « فلسفه و هدف زندگى » تأليف اينجانب .

3 آياتى فراوان در قرآن مجيد با اشكال مختلف تأكيد مى‏كند كه هستى انسان با مرگ از بين نميرود و مرگ براى اين موجود بزرگ پلى است براى عبور به جهان ديگرى كه از نظر عظمت و بقاء و اصالت با اين حيات زودگذر بهيچ وجه قابل مقايسه نيست .

وَ أِنَّ الدَّارَ الْأخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ 1 ( و قطعا جهان آخرت حيات

-----------
( 1 ) . العنكبوت آيه 64 .

[ 171 ]

حقيقى است ) .

در حقيقت حيات حقيقى حيات اخروى است و اين زندگانى با نظر به ماهيت آن پديده‏ايست ناچيز .

4 آيه‏اى است در قرآن مجيد كه صريحا ميگويد : من انسان را براى هدفى آفريده‏ام .

وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْأِنْسَ أِلاَّ لِيَعْبُدُونِ 1 ( و من جن و انس را نيافريده‏ام مگر اينكه براى من عبادت كنند ) .

توضيح مشروح را درباره عبادت كه هدف خلقت انسان است . در همان كتاب فلسفه و هدف زندگى بيان نموده‏ايم .

امير المؤمنين عليه السلام قانون كلى هدف شناسى را چنين بيان فرموده است :

إن لم تعلم من أين جئت لم تعلم ألى أين تذهب [ حكم منثوره ص 27 ] ( اگر ندانسته‏اى كه از كجا آمده‏اى ، ندانسته‏اى كه به كجا خواهى رفت ) .

اين است قانون منحصر شناخت هدف حيات ، اگر كسى از اين قانون صرف نظر كند ، يعنى اطلاعى از مبدء وجود خود نداشته باشد ، محال است هدف و مسير وجود خود را بداند . دليل اين تلازم ( عدم شناخت هدف بجهت عدم شناخت مبدء وجود ) خيلى روشن است . زيرا اگر شناخت و اعتراف به مبدء وجود آدمى كه خدا است ناديده گرفته شود ، انسان جز مانند يك حرف نيست كه در ميان هزاران حروف و سطرهاى كتاب نوشته شده و هيچ اطلاعى حتى از حروف پيش و پس خود ندارد . البته انسان بطور كامل مانند حروف يا يك حلقه از زنجير طولانى بينهايت نيست كه هيچگونه اطلاعى از پيش و پس و علت حركت و غير ذلك نداشته باشد ، ولى مسلم است كه اطلاعات بسيار بسيار

-----------
( 1 ) . الذاريات آيه 56

[ 172 ]

محدود او مانع از آن است كه بتواند همه عوامل وجودى خود را از پيش و همه سرنوشت آينده خود را بداند و بيعلت نبوده است كه همه متفكران و مكتبهائى كه مبدئى براى هستى انسان نشناخته‏اند ، پاسخ آنان درباره هدف زندگى انسانها از يك عده مفاهيم بى‏اساس تجاوز ننموده در ابهاماتى غير قابل حل و سؤالات زنجيرى منتهى به بن‏بست غوطه‏ور شده‏اند . لذا اينگونه متفكران بهيچوجه نمى‏توانند انسانها را به فراگرفتن ارزشها و فضائل و كمالات روحى توصيه نمايند و در نتيجه اخلاق و علوم اخلاقى از نظر كسانى كه مبدء و هدف والائى براى انسان معتقد نيستند ، نه تنها بيهوده ميباشد ، بلكه بايد معرفت و عمل اخلاقى را از صحنه حيات انسانها دور كرد ، تا در اين زندگى بى‏مبدء و بى هدف غرايز و تمايلات بى اصل خود را بهر طورى كه ميخواهند اشباع نمايند . امير المؤمنين ( ع ) در نهج البلاغه در موارد فراوانى فرياد بر انسانها ميزند و آنان را به هدف اعلاى زندگى هشدار ميدهد . از آنجمله :

1

أنّ لكم نهاية فانتهوا ألى نهايتكم [ ج 1 ص 252 از سطر 17 ] ( قطعا براى شما پايانى ( هدفى ) است خود را به پايان خويشتن برسانيد ) .

البته معلوم است كه مقصود پايان زمانى نيست ، زيرا مردم به پايان زمانى خود خواهند رسيد چه بدانند و چه ندانند و خواه براى آنان دستورى داده شود يا دستورى داده نشود .

بلكه مقصود هدف والاى حيات است كه بايد براى تحصيل آن بكوشند .

2

و كونوا قوما صيح بهم فانتبهوا و علموا أنّ الدّنيا ليست لهم بدار فاستبدلوا فإنّ اللّه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى [ ج 1 ص 95 از سطر 6 ] ( و باشيد مردمى كه بآنان براى آگاهى‏شان فرياد زدند و آنان بيدار گشتند و فهميدند كه دنيا براى آنان جايگاه ابدى نيست ، لذا آنان علاقه بآن دنيا را به عشق و علاقه به ابديت مبدل ساختند [ بدانيد كه ] خداوند شما را عبث نيافريده و شما را بيهوده و بى‏هدف رها نكرده است ) .

[ 173 ]

3

رحم اللّه أمرا سمع حكما فوعى . . . و رمى غرضا [ ج 1 ص 103 سطر 11 ] ( خدا رحمت كند مردى را كه حكمتى را شنيد و آنرا [ براى عمل ] فرا گرفت و هدفى را براى خود تعيين نمود ) .

و براى وصول به آن تلاش و كوشش كرد .

4

فاتّقوا اللّه عباد اللّه جهة ما خلقكم له [ ج 1 ص 110 سطر 4 ] ( اى بندگان خدا در راه هدفى كه براى آن خلق شده‏ايد ، به خدا تقوى بورزيد آفريده است ) .

مطالب اجمالى درباره تفسير آيه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْأِنْسَ أِلاّ لِيَعْبُدُونِ ( و من جن و انس را نيافريده‏ام مگر اينكه براى من عبادت كنند ) .

را بطور اجمال در پاورقى ملاحظه فرمائيد .

نتيجه‏اى فوق العاده با اهميت كه از اصل هدفدار بودن حيات انسانى حاصل ميشود ، اينست كه يك هيچ يك از امتيازات دنيا مانند قدرت در اشكال مختلفش و عوامل لذت و رفاه نميتواند انسانى را كه حيات خود را در مسير هدفى اعلا قرار داده است ، از خود بيخود نمايد ، درست مانند كسى كه در مقابل حيات ارزشى به غذا و لباس قائل نيست و آنها را تنها وسيله‏اى تلقى مى‏كند كه حيات او را تأمين نمايند .

دو انسان هدفدار همواره از يك روشنائى عالى برخوردار است كه در هر لحظه ميداند چه مى‏كند و به كجا ميرود ، گوئى همواره قطب نماى كشتى زندگى او هر لحظه موقعيت شايسته او را نشان ميدهد .

سه ناگوارى‏ها و ناملائمات هر اندازه هم تند و سخت بوده باشند ،

نميتوانند اختلالى در تفكرات و وضع روانى او بوجود بياورند ، اگر چه درد و الم آنها را مانند ديگر انسانها مى‏چشند .

[ 174 ]

چهار براى اين انسان هدفدار هيچ سئوالى وجود ندارد كه موجب زجر و شكنجه او بوده باشد . سئوالات او درباره جهان طبيعت كه خود جزئى از آن است ، براى تحصيل آشنائى با آشيانه ايست كه او را در دامان خود پرورده و آماده رشد جسمانى و روحانى نموده است و نيز براى بدست آوردن معرفت براى به فعليت رساندن استعدادهاى خود و ديگر افراد همنوع خويش ميباشد .

اما سئوالات او درباره عالم فوق طبيعت براى آگاهى به آن « حيات حقيقى » است كه در اين دنيا تدريجا آماده بدست آوردن آن ميباشد .

پنج نظرش درباره انسانها بعنوان نهالهاى باغ خداوندى است كه ميتوانند محصولات عالى روح خود را در اين زندگانى بوجود بياورند و در آن آهنگ كلى كه بوجود آورنده هدف نهائى اين جهان است ، شركت بورزند .

5 محال است كسى كه معتقد به هدف والاى زندگى است بيك انسان ديگر فريبكارى نمايد

و ما يغدر من علم كيف المرجع [ ج 1 ص 83 سطر 8 ] ( و كسى كه بداند سرنوشت نهائى چيست ، هرگز فريبكارى نمى‏كند ) آقايان متفكران و اربابان مكاتب آيا راه ديگرى غير از اين ، براى ارتباط انسانها با يكديگر بر مبناى واقعيت‏ها داريد ؟ اگر چنين راهى داريد ، چرا پيشنهاد نمى‏كنيد چرا با اين سكوت نابودى انسانها و حقوق آنانرا امضا مى‏كنيد 1 خلاصه آنچه كه در مفهوم عبادت در كتاب مزبور گفته‏ايم ، چنين است :

مطلب يكم مقصود از عبادت تنها حركات و سكنات و اذكار محدود در موقع برقرار ساختن رابطه معمولى با خدا نيست كه مخصوصا با نظر به عدم توجه اغلب مردم به معانى و حكمت اصلى آنها ، پديده‏هاى ناچيزى هستند كه حتى شايستگى هدف بودن براى زندگى يك روز انسان را هم ندارند ، چه رسد باينكه هدف يك كارگاه فوق العاده بزرگ با ميليونها قوانين و پديده‏ها و اسرار و استعدادها و امكانات هستى بوده باشد . منظور از عبادت كه هدف خلقت انسانها معرفى شده است ، دو عبادت است : عبادت عام و عبادت خاص . عبادت عام

[ 175 ]

عبارتست از همان عبادت و ذكر و سجده و تسبيح كه در همه اجزاء هستى وجود دارد و آيات قرآنى بطور فراوان اين عبادت را در همه كائنات متذكر شده است :

سَبَّحَ لِلَّهِ ما فىِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ 1 ( تسبيح مى‏كند خداوند را آنچه كه در آسمانها و زمين است ) .

يعنى همه اجزاى هستى از پست‏ترين جزء ماده تا عالى‏ترين جلوه‏هاى آن ، خواه به عظمت كهكشانها باشد و خواه به كوچكى شاخ مورچه‏اى محقر كه در لانه‏اى ناچيز از كره‏اى ناچيز در منظومه شمسى ناچيز در مقابل كهكشانها خزيده است . . .

همه و همه در حال عبادتند ، حتى تار موى سر ناآگاه و سر ناخن ناهشيار و چشمه‏هاى رگ‏هاى خون و ضربان قلب پليدترين فرد انسانى و پاكترين فرزند آدم در عبادت او بسر ميبرند ، بلكه بالاتر از اينها تخيلات و ايده‏آل‏ها و انديشه‏ها و تجسماتى كه امواجى از ماده هستند همه و همه ، در عبادت بمعناى عام بسر مى‏برند .

جمله اجزاء در تحرك در سكون
ناطقان كانّا إليه راجعون

جمله اجزاء زمين و آسمان
با تو ميگويند روزان و شبان

ما سميعيم و بصيريم و هشيم
با شما نامحرمان ما خامشيم

خامشيم و نعره تكرارمان
ميرود تا پاى تخت يارمان

در آيه 39 از سوره مريم چنين ميخوانيم إنْ كُلُّ مَنْ فىِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أِلاَّ آتى‏ الرَّحْمنِ عَبْداً ( هيچ چيزى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه در حال عبوديت خدا هستند ) .

و آيه 15 از سوره رعد چنين است :

وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فىِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ طَوْعاً وَ كَرْهاً ( و بخدا سجده مى‏كنند هر چه كه در آسمانها و زمين است چه از روى اختيار يا بطور اجبار ) .

با نظر به آيات فوق چيزى وجود ندارد مگر اينكه در حال عبادت خداوندى

-----------
( 1 ) . الحديد آيه 1 .

[ 176 ]

است البته چنانكه در آيه وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ 1 ( ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد ) . درك ذكر و تسبيح و عبوديت كائنات براى ما قابل درك نيست .

بنابر اين ، هدف بوجود آمدن عالم هستى از آغاز تحقق وجودى آن ، بوقوع مى‏پيوندد . اما عبادت خاص عبارت است از عبادت انسان كه داراى معناى بسيار وسيع است ، زيرا مطابق منابع معتبر اسلامى ، انسان هر گفتار و عمل و نيت مشروع را كه انجام بدهد اگر همراه با آگاهى باين حقيقت باشد كه او مورد نظاره خداوندى است و همه توانائى و وسائل كارى كه انجام ميدهد ،

مستند به خدا است و او با اين كارى كه انجام ميدهد و سخنى كه ميگويد و انديشه و نيتى كه در درونش ميگذرد ، مطابق مشيت الهى رفتار مى‏كند ، مشغول عبادت است و بعبارت جامع‏تر انسان در اين دنيا در همه حالات ميتواند در پيشگاه خدا حضور پيدا كند خواه بيل به دست زمينى را شخم كند ، خواه در صنعتى مشغول كار شود ، يا در آزمايشگاهى مشغول تحقيق باشد ، و خواه براى تحصيل تندرستى و آسايش مغزى مشغول تفريحات مشروع باشد . البته عبادات مقرره انسان را بطور مستقيم و با كمال تمركز قواى مغزى و روانى با خدا در ارتباط قرار ميدهد ،

لذا بايد در اوقات مقرره و استمرار دائمى بوده باشد .

5

فأنّ اللّه سبحانه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى و لم يدعكم فى جهالة و لا عمى 2 ( قطعا ، خداوند سبحان شما را بيهوده نيافريده و بى هدف رها نكرده است و شما را در جهل و كورى غوطه‏ور نساخته است ) .

6

أيّها النّاس ، اتّقوا اللّه فما خلق امرؤ عبثا فيلهو و لا ترك سدى فيلغو 3 ( اى مردم ، در راه خدا تقوى بورزيد ، هيچ انسانى بيهوده نيافريده شده است ،

تا در اين زندگانى به لهو و بازى بپردازد و بى‏هدف رها نشده است تا مطابق

-----------
( 1 ) . الاسراء آيه 44

-----------
( 2 ) . ج 1 ص 117 سطر 2

-----------
( 3 ) . ج 3 كلمات قصار ص 540 شماره 370 .

[ 177 ]

هواى خود زندگى كند ) .

7 قد أضاء الصّبح لذى عينين . ( بامداد براى كسى كه دو چشم بينا دارد ، روشن شده است ) .

يا نفس ما العيش سوى ليل
أذا جنّ انتهى

بالفجر
و الفجر يدوم

و فى ظما قلبى دليل
على وجود السلسبيل

فى جرّة ال
موت الرّحوم

( اى من ، زندگانى نيست جز شبى كه هنگاميكه در تاريكى فرو رفت ،

به بامداد روشن منتهى ميگردد و آن بامداد ابديت است . و در تشنگى سوزان دلم ، دليلى بر وجود شراب گوارا و طهور سلسبيل است كه در كوزه مرگ دلسوز بر من ريخته شده است ) .

جبران خليل جبران

اى صبا امشبم مدد فرما
كه سحرگه شكفتنم هوس است

حافظ با اين جمله مبحث اجمالى هدف حيات را بپايان مى‏رسانيم : اگر پيشتازان جوامع هدف عالى حيات را براى مردم روشن نسازند و حيات آنان را از هدفدارى برخوردار ننمايند ، نه تنها هيچ كارى براى انسان انجام نداده‏اند ،

بلكه سد راه شناخت انسانها درباره خويشتن بوده و مانع وصول آنان به هدف عالى حيات گشته و از رشد و تكامل اين موجود تشنه كمال جلوگيرى بعمل آورده‏اند .