اگر ما حيات را در همين زندگى محض كه در احساس و حركت و تمايلات ناشى از تموجات غرايز حيوانى و توالد خلاصه كنيم ، با هيچ طريقى توانائى پيدا كردن هدفى والا براى حيات را نخواهيم داشت . بيائيد اين مسئله اساسى را بىپرده و با كمال صراحت و جدى براى انسانها مطرح كنيم و آنان را در يك مشت اصطلاحات و خيالات كلافه نكنيم ، و با تمام وضوح بآنان بگوئيم : اگر در اين دنيا هر چه هست ، همين زندگى طبيعى محض است كه از تفاعل مقدارى عناصر طبيعى بوجود ميآيد و سپس نابود ميشود ، معطل نشويد و هر چه ميتوانيد از لذائذ و خوشيهاى دنيا برخوردار شويد و اگر توانستيد 1 . ممكن است برخى از مطالعه كنندگان محترم از اصرار اينجانب در طرح مباحث حيات انسانى تعجب كنند كه در مجلدات ترجمه و تفسير نهج البلاغه تاكنون انجام دادهام بايد عرض كنم كتابى را كه اينجانب تفسيرش را در حدود توانائىام بعهده گرفتهام ،
يعنى نهج البلاغه خود كتاب « حيات انسانى » است . در حقيقت اين نهج البلاغه است كه حيات انسان را از جهات و ديدگاههاى گوناگون مطرح نموده است . از طرف ديگر با نظر به مجموع قلمرو شئون انسانى ، حيات انسان ام المسائل است .
[ 167 ]
براى لذايذ و اشباع خودخواهىهاى خود همه مردم را برده ناآگاه خود بسازيد ،
با هر وسيلهاى كه ممكن است ، به اينكار اقدام كنيد و حتى يك لحظه هم تأخير ننمائيد . و اگر توانائى برده كردن همه مردم دنيا را داشته باشيد ، با اينحال ،
با تكيه بيك اصل بعنوان « اصل انسانى » اقدام به برده گيرى همه مردم ننمائيد ،
حتما به نوعى از بيمارى روانى مبتلا شدهايد كه متأسفانه تاكنون تيمارستان مخصوصى براى اينگونه بيماران تأسيس نشده است . ضمنا انبوه آن كتابها و مقالاتى را هم كه درباره ارزشها و اخلاق تكاملى انسانى و ديگر فضيلتهاى زيباى اين موجود نوشته شده است كه قطعا متجاوز از ميليونها مجلد است ،
بيهوده در قفسههاى كتابخانهها زندانى نكنيد و بلكه آن كتابها و مقالات را براى ريشه كردن بيماريهاى روانى بشر بسوزانيد و از بين ببريد بديهى است كه براى اثبات اين مسئله كه با حركت در حيات طبيعى محض و سر از خاك بر آوردن و مقدارى جست و خيز كردن و سپس به زير خاك فرو رفتن ، ميتوان رضايت كامل درباره زندگى را تحصيل نمود ، بايستى مطلقى به عظمت مطلق خدائى براى اين زندگى چسبانده و همه آرمانها و استعدادها و ابعاد بشرى را در آن مطلق ساختگى تضمين نمود بگذريم از اين مسئله كه احتياج زيادى به بحث و تفصيل ندارد . خود متفكران و محققان بهتر از همه ميدانند كه اگر براى مردم نتوانند نشان بدهند كه « از كجا آمدهاند » ، توانائى نشان دادن « به كجا ميروند » را نخواهند داشت .
آيات قرآنى با بيانات مختلف ، براى اين زندگى ، هدف بسيار مهم و اعلائى را تذكر ميدهد . بعضى از بيانات به ترتيب زير است :
1 تأكيد شديد در آياتى متعدد بر اينكه انسان در اين دنيا عبث و بيهوده و بىهدف آفريده نشده است أَفَحَسِبتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُم عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إلَيْنا لا تُرجَعُونَ 1 ( آيا گمان
-----------
( 1 ) . الاعراف آيه 11 .
[ 168 ]
بردهايد كه ما شما را عبث آفريدهايم و شما به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد ) .
اَلَّذى خَلَقَ الْمَوتَ وَ الحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً 1 ( خداوندى كه مرگ و زندگى را آفريد ، تا شما را در مجراى آزمايش قرار بدهد و موجوديت روحى شما به فعليت و ظهور برسد كه چه كسانى از شما عمل نيكوتر انجام ميدهند ) .
2 تأكيد شديد در آياتى متعدد بر اينكه آنچه كه آفريده شده است از آسمانها و زمين و هر چه كه در آنها است ، به « حق » آفريده شده است .