حيات پديده شگفت انگيز و بسيار با عظمت است كه فراوانى و در دسترس بودن مشاهده آن ، باعث شده است كه ساده لوحان آنرا مانند يك پديده معمولى تلقى نمايند ، تا آنجا كه همواره گروههاى بسيار فراوانى از مردم به حقايق و نمودهاى عالم جمادات و نباتات ، با اهميتى بيشتر از پديده حيات مىنگرند . و حتى بعضى متفكران و محققان هم كه اين پديده را از ديدگاههاى علمى محض مورد بررسى قرار ميدهند ، [ مانند كسانى هستند كه در صبحگاه بسيار زيبا و دلنشين بهارى نشسته ، درجه حرارت و رطوبت هوا و اندازه درختان و برگها و رنگهاى آنها را و همچنين تموج هوا را مورد تجزيه علمى قرار دادهاند و از نوازش لطافتهاى گوناگون بهارى خود را محروم ساختهاند ] از درك و دريافت كيفيتهاى متنوع حيات و وحدت آن كه بايد با ارتباط مستقيم آن كيفيتها و وحدت را دريابند محروم ميمانند . يا مانند كسى كه شب لامپ خواب با نور مناسب خواب را در اطاق براى خوابيدن راحت روشن كند و به تفكر درباره آن درجه از نور و رنگ لامپ خواب و ارتباط آنها با راحت خوابيدن بيانديشد ، در اين فرض ممكن است كه شب به پايان برسد و اين آقاى متفكر حتى يك لحظه نخوابد . بهر حال اين پديده حيات داراى عظمت غير قابل تصور است ، هر چند كه دارندگان حيات اعتنائى بآن نداشته باشند و هر چند كه منشأ بوجود آمدن و بروز آن را به تخيلات و مجهولات حواله بدهند ، زيرا بديهى است كه بحث ما در اين حيات بشرى است كه بوسيله استعدادهاى شگفت انگيز ميتواند بهمه جهان هستى مشرف شده و درباره آن حكم كلى صادر نمايد . و بحث ما در همين حيات بشرى است كه از نظر عظمتها و فضائل انسانى تا مافوق فرشتگان گام برميدارد . حواله كردن پديده حيات به ميليونها سال پيش و بمراحل پست عالم ماده و ماديات ، يا حكم به مجهول بودن منشأ
[ 157 ]
حيات و يا آمدن آن از ديگر كرات فضائى بوسيله اجرامى كه به كره زمين ساقط شدهاند و غير ذلك ، نميتواند عظمت و ارزشهاى والاى حيات انسانى را كه گاهى يك فرد از انسان را تا حد تجسم حق و حقيقت و نمايانگر شكوه هستى بالا ميبرد ، از بين ببرد و ارواح تشنه به شناخت حيات انسانى را قانع بسازد كه بنشين و خود را به قوانين جبرى و شبه جبرى طبيعت تسليم نموده و اسير و برده اجامر و اوباش قدرت پرست باش براى ساقط كردن حيات انسانى و ارزشهاى والاى آن ، احتياجى به كشيدن انسان به ميليونها سال پيش نيست ، زيرا اگر بنا شود كه ما از آغاز محقر يك موجود به حقارت و پستى همه موجوديت آن موجود استدلال كنيم ، راهى نزديكتر از ميليونها سال هم داريم و آن راه عبارتست از نگرش به چند قطره اسپرماتوزوئيد و اوول و سپس علقه و مضغه . با اينحال ما چه خوش حال باشيم و يا خود را ناراحت احساس كنيم ، همان قطرههاى محقر در حركت طبيعى و قانونى خود مبدل به ابراهيم خليل و موسى بن عمران و محمد بن عبد اللّه و على بن ابيطالب عليهم السلام ميگردد و انسانهاى كمال يافتهاى را بوجود مىآورد كه ميتوانند با كمالى كه به دست آوردهاند ، حكمت و هدف جهان هستى را تجسم ببخشند .