2 فطرت اوليه انسان پاك و داراى استعداد كمال است

مشاهدات و تجارب دقيق در زندگى اقوام و ملل در همه دورانها اين نتيجه را اثبات مى‏كند كه فطرت اوليه انسانى پاك و مستعد كمال نامحدود است .

و هيچ متفكر و مكتبى نميتواند ادعا كند كه اين موجود ذاتا پليد و شر است .

اگر يك متتبع و محقق بى‏غرض و دور از جاذبه اصول پيش ساخته وارد قلمرو شناخت همه جانبه انسان بوده باشد ، قطعا باين نتيجه خواهد رسيد كه فطرت اوليه انسان پاك و مستعد كمال است . كودك از آغاز رشد حسى و فكرى با كمال جديت سر و كار خود را با واقعيت‏ها و حقايق مى‏بيند . كودك بدون اينكه حتى قدرت تفكيك خود از جز خود ( بعنوان واقعيت ) را بدست آورده باشد ، چيزى جز اينكه با واقعيت‏ها در ارتباط است ، براى او مطرح نيست . اين موجود واقع جو و واقع ياب در اثر ارتباط با اجتماعى كه او را در برگرفته است ، در مجراى دگرگونى‏ها قرار ميگيرد ، تا آنجا كه اجتماع ميتواند او را تا حد يك حيوان پوچ‏گرا و حتى ضد واقع در آورد . از امكان و تحقق چنين دگرگونى‏ها كه در افراد نوع انسانى مشاهده ميشود ، هيچ متفكر و مكتبى نميتواند ادعا كند كه من انسان را ميشناسم ، در صورتيكه معلومات او مربوط به قيافه‏ها و پديده‏هائى

[ 152 ]

از انسان بوده باشد كه محيط و اجتماع براى او ساخته است . اين يك مطلب اساسى است كه بعضى از آگاهان در مسائل انسانى ميگويد كه « در دنيا هيچ حيوانى كبوتر آفريده نميشود كه بعدها كركس شود ، مگر انسان كه كبوتر آفريده ميشود و بعدها كركس ميگردد و درنده‏تر از شير و پلنگ و ببر ميشود و مسموم‏تر از نيش افعى از آب در ميآيد . و اگر در اين حقيقت بخوبى دقت شود كه ارزش‏ها و آرمانهاى معقول انسانها و هدف اعلاى حيات مستند به واقعيات است ، اين قضيه بعنوان يك اصل ضرورى بايد پذيرفته شود كه اگر افراد انسانى از انحرافات و تلقينات و اصول پيش ساخته محيط اجتماعى كثيف در امان بوده باشند ، ميتوانند فطرت پاك و مستعد كمال خود را ادامه بدهند و راهى هدف اعلاى حياتشان باشند .

آيات مربوط به اصل فطرت بدينقرار است : فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ التَّي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ 1 ( روى خود را براى دين راستين پايدار بساز ، اين دين راستين همان خلقت و فطرت الهى است كه مردم را بر مبناى آن آفريده است ،

براى سنت خلقت خداوندى تبديلى نيست ، اين است دين محكم و با ارزش ،

ولى اكثر مردم نميدانند ) .

صِبَغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً 2 [ ايمان به خداوند و قرار گرفتن و تسليم در مشيت الهى در راه كمال و رشد ] رنگرزى خداوندى [ درباره جانهاى آدميان است ] و كيست بهتر از خداوند [ كه بتواند جانهاى آدميان را ] رنگرزى نمايد ) .

و در روايت معروف از پيامبر اكرم ( ص )

كلّ مولود يولد على الفطرة

-----------
( 1 ) الروم آيه 30 .

-----------
( 2 ) البقره آيه 138 .

[ 153 ]

ثمّ يكون أبواه يهوّدانه و ينصّرانه 1 ( هر مولودى بر فطرت اوليه كه دين ابراهيم ( اسلام بمعناى عام است ) متولد ميگردد ، سپس پدران هستند كه آن مولود را يهودى يا نصرانى مينمايند ) .

[ البته مقصود كسانى هستند كه خود را به دين حقيقى حضرت موسى كليم اللّه و عيسى روح اللّه منسوب ميسازند ، نه يهود و نصاراى حقيقى كه پيروان ابراهيم ميباشند .

بنظر ميرسد دو آيه زير نيز دلالت به فطرت اوليه انسانها كه ايمان به خداوند و گرايش به رشد و كمال است ، مينمايد :

وَ لَئِنْ سَئَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنىَّ يُؤْفَكُونَ 2 ( و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنان را آفريده است ؟ قطعا خواهند گفت : اللّه پس بكدامين انحراف مى‏گرايند ) .

وَ لَئِنْ سَئَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ 3 . ( و اگر از آنان بپرسى كيست كه آسمانها و زمين را آفريده است ، قطعا خواهند گفت : اللّه ) .

البته مسلم است كه در پاسخ سئوال فوق كسانى كه خدا را نميشناسند و يا شرك بر او ميورزند ، فورا و بدون چون و چرا خدا را نخواهند مطرح كرد ،

بلكه مقصود اينست كه اگر سئوال فوق از آنان صورت بگيرد و بى‏اساس بودن پاسخهاى ذهنى آنان اثبات شود و بعبارت روشنتر گرد و غبار توهمات و تخيلات از مغز آنان شستشو شود ، فطرت اوليه آنان منطقى‏ترين پاسخ را كه خواهد داد همان اللّه است و بس و هيچ مغزى قدرت دادن پاسخ منطقى به سئوال از نظم و جريان و شكوه هستى جز اعتراف صريح به خالق كائنات نداشته

-----------
( 1 ) سفينة البحار محدث قمى ج 2 ماده فطرت .

-----------
( 2 ) الزخرف آيه 87 .

-----------
( 3 ) لقمان آيه 25 .

[ 154 ]

و نخواهد داشت . و ما نبايد اين مسئله را ناديده بگيريم كه پاسخ منطقى از يك سئوال ، غير از گريز از آن سئوال يا مختل كردن آن است . بعنوان مثال اگر از ما سئوال شود كه من كه موضوع علوم روانشناسى است ، چيست ؟ روياروئى با اين سئوال را به سه نوع ميتوان تصور كرد :

نوع يكم پاسخ منطقى و آن عبارت است از توصيف و بيان واقعيت و مختصات اوليه و ثانويه من و اين نوع پاسخ مطلوب كاروانيان پر تلاش علم و جهان بينى‏ها است .

نوع دوم مختل كردن سئوال است ، مانند اينكه بگوئيم : اگر مقصود شما از من جوهر است ، ما در فلسفه ثابت كرده‏ايم كه جوهر عبارتست از آن حقيقتى كه قائم بذاته باشد و اگر مقصود شما ماده من است ، من اصلا از مقوله ماده نيست . اگر مقصودتان همان درك شده عمومى انسانها است كه با دريافت حضورى قابل درك است ، من قابل تعريف نيست . اينگونه پاسخ مختل كردن سئوال است .

نوع سوم گريز از سئوال بجاى پاسخ از سئوال است ، مانند اينكه در همان سئوال فوق چنين پاسخ بدهيم كه من مجموع اجزاء درونى و برونى انسان است ، در نتيجه من واقعيت ندارد كه ما تعريف و توصيفش كنيم . اين پاسخ سئوال مزبور نيست ، بلكه فرار از آن است . حال اگر كسى بخواهد سئوال از مسئله خلقت را مختل نكند و از آن نگريزد و همه چون و چراهائى را كه در غير پاسخ فطرى منطقى ( اللّه ) بوجود خواهد آمد ، حل و فصل نمايد ، حتما خواهد گفت اللّه .

امير المؤمنين عليه السلام در بيان هدف بعثت پيامبران اين جمله را ميفرمايد : فبعث فيهم رسله ، و واتر أليهم أنبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته . . . 1 ( رسولانش را در ميان مردم بر انگيخت و پيامبرانش را پشت سر هم

-----------
( 1 ) نهج البلاغه ج 1 خ 1 ص 43 .

[ 155 ]

براى آنان فرستاد تا ادا و ايفاء پيمان فطرى را كه مردم با خدايشان بسته‏اند ،

از آنان بخواهند . و همچنين با نظر به آيه وَ أِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى 1 ( و هنگاميكه پروردگار از پشت‏هاى فرزندان آدم نسل‏هاى آنان را گرفت و آنانرا بر خودشان شاهد گرفته مخاطب قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همه آنان گفتند : بلى ) .

و با نظر به آيه أَ لَمْ أَعْهَدْ إلَيْكُمْ يا بَنى‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ . وَ أِنِ اعْبُدُونى‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ 2 ( اى فرزندان آدم ،

آيا من از شما تعهد نگرفته‏ام كه شيطان را عبادت نكنيد ، قطعا او دشمن آشكارى براى شما است و به من عبادت كنيد ، اينست راه راست ) .

توضيح آيه اول و اذ اخذ ربك ، چنين است كه خداوند سبحان هر فردى از افراد فرزندان آدم ( ع ) را بطور مستقل منظور نموده با دادن فطرت پاك و كمال طلب و عقل و دل واقع جو ، آنانرا مستعد حركت به معرفت ملكوت انسانى فرموده است كه در صورت عدم انحراف از مقتضاى فطرت و عقل و دل از شهادت به خدا و وحدانيت او و لزوم قرار گرفتن در مسير كمال با دستورات او ، برخوردار خواهد بود . و با اينكه مفسرين در تفسير اين آيه اختلاف نظر دارند ، در اين مسئله كه آيه مورد بحث دلالت بر وجود فطرت كمال جو و خدا طلب در انسان دارد ، تقريبا اتفاق نظر دارند . توضيح آيه دوم أَلَمْ أَعْهَدْ إلَيْكُمْ . . . اين تعهد كه خداوند از اولاد آدم گرفته است ،

شامل انواعى از تعهدها ميشود كه از آنجمله است تعهد فطرى كه از آغاز رشد طبيعى در انسان شروع به فعاليت مينمايد . اين تعهد مورد باز خواست خداوندى خواهد بود .

-----------
( 1 ) . الاعراف آيه 172 .

-----------
( 2 ) . يس آيه 60 و 61 .

[ 156 ]