1 انسان بطور كاملا دقيق نميداند يك لحظه بعد وضع روانى او در چه حال است :
اى برادر عقل يكدم با خود آر
دمبدم در تو خزان است و بهار
مولوى اين حقيقتى است كه اگر كسى بتواند درست تصورش كند ، تصديقش خواهد كرد . البته تخمين و حدس لحظات آينده روانى با تشابه و مقايسه به گذشته ، مطلبى صحيح است ، ولى هرگز علم ما به وضع آينده روان و كيفيات آن ، هرگز به صد در صد نميرسد .
چه ضعفى بالاتر از اين كه آدمى در حمايت از خود بر مبناى « صيانت ذات » در هر حال در معرض فريب خوردن است ، ولى اين ضعفى است اختيارى كه بايد در رفع آن بكوشيم ، و اين نوع ضعفهاى اختيارى را پس از اين ،
مورد بررسى قرار خواهيم داد .
تن قفس شكل است زان شد خارجان
در فريب داخلان و خارجان
اينش گويد من شوم همراز تو
وانش گويد : نى منم همراز تو
اينش گويد نيست چون تو در وجود
در كمال و فضل و در احسان وجود
آنش گويد هر دو عالم آن تست
جمله جانهامان طفيل جان تست
آنش خواند گاه عيش و خرمى
اينش گويد گاه نوش و مرهمى
او چو بيند خلق را سرمست خويش
از تكبر ميرود از دست خويش
او نداند كه هزاران را چو او
ديو افكنده است اندر آب جو
اين نقطه ضعف كه بسيار مهم و حساس است ، با دو عامل اساسى قابل مرتفع شده است :
عامل يكم تقويت انديشه و تعقل براى تشخيص و شناخت واقعيات و تفكيك آنها از خيالات و اوهام پا در هوا و بكار بستن صحيح آن تشخيص و
[ 121 ]
شناخت . اگر آدمى از اين جهت فكرش راحت باشد كه در اين مرحله از روى آگاهى و عمد فرو گذارى نكرده است ، آرامشى را كه براى حيات لازم و كافى است بدون اخلال عمدى درباره عوامل صيانت آن ، بدست خواهد آورد .
پس در حقيقت عامل اول بر طرف ساختن نقطه ضعف جهل به آينده بوسيله قدرتى است كه در اختيار او است . و اين قدرت انديشه و تعقل صحيح براى تشخيص و شناخت واقعيات است كه هر چند كه نتيجه معلومات و انديشهها و تعقلها هرگز بدرجهاى از قاطعيت نميرسد كه آينده حيات را حتى چند لحظه بعدى را كاملا روشن بسازد ولى اين حسن را دارد كه اولا ضعف ناشى از جهل به آينده را تا حدود زيادى تقليل ميدهد و ثانيا اضطراب ناشى از تقصير درباره عوامل ادامه حيات و صيانت ذات را مرتفع ميسازد .
نقل ميكنند كه اپيكتت كه برده يكى از افسران نرون و خود را حكماى روم بشمار ميرود ، بجهت ضرورتى كه ايجاب كرده بود ، سفر دريائى در پيش گرفت ، پس از آنكه كشتى مقدارى راه رفته بود ، طوفانى سهمگين سطح دريا را فرا گرفت و همه كشتى نشينان در اضطراب شديد بيم از مرگ فرو رفتند ،
ديوار زندگى آنان شكاف برداشت . هول و هراس آخرين ساعات زندگى نه تنها همه كشتى نشينان را از يكديگر بيگانه ساخت ، بلكه هر يك از آنان ، خود را هم بدست فراموشى سپردند و كارى جز داد و فرياد و جزع و ناله نداشتند ،
اپيكتت همچنان آرامش خود را حفظ نموده بود ، گوئى هيچ حادثهاى اتفاق نيفتاده است . آرامش شگفت انگيز وى كه مانند تماشاگران بر زيبائى امواج دريا احساس ميشد ، بعضى از آن كشتى نشينان را سخت ناراحت كرده بود كه اين مرد آيا مرگ را احساس نميكند ، آيا كام مرگ را كه براى بلعيدن ما باز شده است نمىبيند شخصى نزد اپيكتت آمد و گفت : مگر نمىبينى طوفان مرگزاى در صدد در نورديدن طومار زندگى ما است ، اين چه موقع آرامش است ،
مگر زنده نيست ، يا احساس مرگ نمىكنى ؟ اپيكتت از جاى خود برخاست
[ 122 ]
و خطاب به كشتى نشينان چنين گفت : من هيچ علتى براى اضطراب در اين موقعيت نمىبينم . بمن بگوئيد : چرا بايد مضطرب شوم ؟ آيا بدون علت و نياز سفر دريا را پيش گرفتهام ؟ نه هرگز . علت و نياز بوده است كه مرا باين سفر وادار نموده است . آيا سفر دريائى بدون كشتى امكان پذير بود ؟ نه هرگز . پس سوار شدن من به كشتى نيز معلول يك علت ضرورى منطقى بوده است . آيا اختيار بادهاى طوفانى در دست من است كه بتوانم از آن جلوگيرى كنم ؟ پاسخش واضح است كه هرگز . آيا كشتيبان با ما خصومت شخصى دارد كه فقط با غرق كردن ما در اين موقع ، انتقامش را از ما ميكشد ؟ نه هرگز . پس اى همسفران عزيز ، ما در مسيرى كه تاكنون پيمودهايم كمترين تقصير و خطاى اختيارى نكردهايم . براى همين است كه من اين لحظات را كه دروازه ابديت به رويم باز شده است ، در كمال آرامش به تماشاى فروغ ابديت پرداخته ،
نه نالهاى خواهم كرد و نه شيونى سر خواهم داد . تكليف ما در اين لحظات نهائى تسليم به سرنوشت است و با معبود يگانه به راز و نياز پرداختن . اندك اندك طوفان دريا آرام ميشود و همه كشتى نشينان نجات پيدا ميكنند . [ 1 ] ملاحظه ميشود كه قدرت تعقل و انديشه و آگاهى به دو نوع عناصر و پديدههاى اختيارى و غير اختيارى چه توانائى بزرگ بر آن برده حكيم بخشيده است . اين برده در نادانى به پيشامدهاى لحظات آينده با ديگر كشتى نشينان هيچ تفاوتى نداشته است . آنچه كه اپيكتت را قدرت آرامش بخشيده و مانع اضطراب او گشته بود ، معلومات و انديشه و تعقلى بود كه ديگر كشتى نشينان از آن محروم بودهاند .
عامل دوم لزوم تعديل احساس استغناء ذاتى براى فرزندان آدم و اينكه رشته حيات در دست آفريننده حيات است . اين يك حقيقت بسيار شگفت انگيز است كه با يك توجه مختصر نقطه ضعف ويرانگر مبدل به قدرت سازنده و
[ 1 ] . اينجانب داستان مزبور را با مضمون كلى آن در تاريخ حيات اپيكتت و عقايد فلسفى او ديدهام و بعضى از جملات كه براى توضيح مسئله آورده شده است ، از اينجانب است .
[ 123 ]
حيات بخش ميگردد :
توجه باينكه آينده بطور كامل در اخيار و آگاهى من نيست ، كه مهمترين نقطه ضعف است ، با اين توجه و ايمان كه آينده و حال من همچون گذشته من وابسته به قدرتى است مطلق كه اگر چه مرا به تحصيل آگاهى و قدرت براى ادامه حيات دستور داده است ، ولى اين آگاهى و قدرت بهر درجهاى هم كه برسد ، رشته حيات را با همه خواص و عواملى كه دارد از دست خالق زندگى و مرگ نميگيرد ، مبدل به قدرت ميگردد . علت اينكه توجه و ايمان مزبور نقطه ضعف آدمى را به قدرت مبدل مىكند ، اينست كه خالق حيات مؤكدترين دستور را براى هر گونه فعاليت كه به آگاهى و قدرت انسانى در ادامه حيات ممكن است ، صادر فرموده است .
اندرين ره ميتراش و ميخراش
تا دم آخر دمى فارغ مباش
گرچه رخنه نيست در عالم پديد
خيره يوسفوار ميبايد دويد
بار ديگر به اين نكته اصرار ميكنيم كه حكمت بسيار سازنده محروميت انسان از علم مطلق به آينده ، جلوگيرى از احساس استغناى ذاتى است كه بدون استثناء طغيانگرى و يا سستى را ايجاب ميكند .
كَلاَّ أِنَّ الْأِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى 1 ( قطعا ، انسان هنگاميكه خود را بى نياز ديد طغيان خواهد كرد ) .
از اين جهت است كه ميتوان گفت : با نظر به ظرفيت موجوديت آدمى ،
محدوديت علمى كه بدست ميآورد ، بصلاح واقعى او است ، نه اينكه نقطه ضعفى در وجود او است .
وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ أِلاَّ قَليلاً 2 ( و براى شما از علم جز اندكى داده نشده است ) .
-----------
( 1 ) العلق آيه 6 .
-----------
( 2 ) الاسراء آيه 85 .
[ 124 ]
بنا بر اين ، ضعف در اصل ظرفيت آدمى است نه محدوديت علم او .