1 وابستگى وجود انسان به واقعياتى بيرون از خود

خلقت طبيعى محض انسان از همه جوانب وابسته به زنجير واقعيات درونى و برونى است كه در مجراى قوانين مخصوص در حركت و جريانند و چنانكه در تركيب جسمانى طبيعى انسان روابط بسيار ظريف و حساسى وجود دارد كه با كمترين عوامل مزاحم مختل ميگردند [ 2 ] ، همچنين در نيروها و استعدادها

-----------
( 1 ) . سوره بقره آيه 285 .

[ 1 ] . فيزيولوژيست‏ها و علماى تشريح و صاحبنظران علوم پزشكى وابستگى حيات انسانى را بيك عده پديده‏ها و روابط بسيار ظريف براى ما اطلاع ميدهند كه ناچيزترين عوامل مزاحم ميتواند آنها را برهم بزند . از طرف ديگر مقدارى فراوان از مرگ‏ها مشاهده ميشود كه علل حقيقى آنها روشن نميشود و باصطلاح مرگهائى كه مرموز ناميده

[ 119 ]

و غرايز و فعاليتهاى روانى آدمى وابستگى‏ها و روابط بسيار ظريف و حساسى وجود دارد كه در مقابل عوامل نيرومند مختل ميشوند و از كار ميفتند . اين وابستگى‏ها و روابط قدرت ، آگاهى آدمى را بطور شگفت انگيز محدود نموده و ضعف آنرا در مديريت و ابقاى خويشتن اثبات ميكند . بقول بعضى از محققان ضعف انسانى در ادامه حياتش بقدرى زياد است كه اگر بآن توجه كند ، وحشت از پاى در آمدن و مرگ او را احاطه مينمايد . از اينجا ثابت ميشود كه : عقيده بعضى از نويسندگان مغرب زمين به اينكه « انسان بايد در زندگى قوى و مستقل باشد و به چيزى تكيه نكند » به شعر خيالى شبيه‏تر است از بيان يك واقعيت . مرتفع ساختن اين نوع ضعف ، اولا آگاهى به محدوديت توانائى‏هاى انسانى است و پذيرش اين حقيقت كه خود آن محدوديت عامل اختلال نظم و منطق حيات نيست ، بلكه احساس كاذب قدرت غير قانونى نامحدود است كه انسان را ميفريبد و در هنگام بروز ضعف ، حياتش را تباه مى‏بيند و ثانيا انسان درباره ناتوانى‏هاى غير اختيارى هيچ گونه مسئوليتى ندارد . بلكه مسئوليت وى درباره به فعليت رسانيدن استعدادهاى خود براى تحصيل انواع قدرت ميباشد كه مورد دستور قرار گرفته است . ثالثا مقصود از اينكه « انسان ضعيف خلق شده است » ، ضعف مطلق و در همه دورانهاى زندگى نيست ، چنانكه در آيات قرآن مجيد آغاز زندگى انسان را از پديده‏هاى ناچيز گوشزد ميفرمايد ، مانند نطفه و علقه و مضغه و غير ذلك . بنابر اين محدوديت و ضعف آدمى چه در آغاز هستى و چه ناتوانى‏هائى كه خود او ايجاد ميكند و چه ضعف وجودى او در بعضى از ابعاد براى هميشه ، دليل مسامحه او در تحصيل انواع قدرت مفيد نميباشد .

ميشوند . باضافه اينكه موارد بسيار فراوانى از بيماريها وجود دارد كه پزشكان تنها با معلولات و خواص آنها سر و كار دارند و نفوذ علمى محض در اعماق و علل آن بيمارى‏ها ندارند .

[ 120 ]