آيا كلماتى مانند خلق ، جعل ، فطر ، سوى ، صبغه و امثال آنها بيان ماهيت انسان در قرآن است ؟

در آياتى از قرآن مجيد ، مقدارى از عناصر روانى و استعدادهاى مغزى و حتى ابعاد منفى انسان بعنوان مخلوق خداوندى بيان شده است كه ممكن است گمان برود كه خداوند با اينگونه آيات ، طبيعت انسانى و ماهيت او را معين و معرفى فرموده است . مانند :

1 خُلِقَ الأنْسانُ ضَعيفاً 1 ( انسان ضعيف آفريده شده است ) .

2 خُلِقَ الأِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُريكُمْ آياتى فَلا تَسْتَعْجِلونِ 2 ( انسان از شتاب آفريده شده است ، من به زودى آياتم را نشان خواهم داد ، پس مرا به شتاب وادار مكنيد ) .

3 أِنَّ الأِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً . أِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً . وَ أِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً 3

-----------
( 1 ) النساء آيه 28 .

-----------
( 2 ) الانبياء آيه 37 .

-----------
( 3 ) المعارج آيه 19 تا 21 .

[ 106 ]

( انسان هلوع آفريده شده است ، اگر شرى براى او برسد جزع و شيون راه مى‏اندازد و اگر چيزى براى او عارض شود آنرا از ديگران منع مى‏كند ) .

4 وَ الْعَصْرِ أِنَّ الأنْسانَ لَفى خُسْرٍ 1 ( سوگند به عصر ، قطعا انسان در خسارت است ) .

5 أِنَّا عَرَضْنا الْأَمانَةَ عَلىَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْأِنْسانُ أِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً 2 ( ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم ، آنها از پذيرفتن آن امانت خوددراى كردند و به هراس افتادند و خود را شايسته حمل چنان امانت با عظمت نديدند و انسان آن امانت را پذيرفت ، او ستمكار و نادان بود ) .

6 فِطْرَةَ اللَّهِ التَّى فَطَرَ النَّاس عَلَيْها لا تَبْديلَ لخَلْقِ اللَّهِ 3 ( ايمان به خداوند متعال و به پيامبر و دستوراتش در انسانها خلقت و سرشته خداوندى است كه مردم را بر مبناى آن آفريده است ، خلقت خداوندى را تبديلى نيست ) .

7 صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً 3 ( ايمان و هدايت الهى رنگرزى خداوندى است و كيست در رنگرزى موجودات بهتر از خداوند ) .

البته اين مختصات انسانى را مطرح كرديم ، فقط بعنوان نمونه‏هائى از مختصاتى است كه در قرآن مجيد درباره انسان آمده است . تذكر به اين نمونه‏ها براى اين بود كه اين مسئله روشن شود كه تمامى حقيقت و ماهيت انسان در قرآن مورد تعريف رسمى كه در علوم رسمى و محدود متداول است ،

بيان نشده است . و نيز همه مختصاتى كه در قرآن درباره انسان آمده است ،

اعم از مختصات مثبت و ارزنده و منفى و ويرانگر در مسائل بعدى مشروحا

-----------
( 1 ) العصر آيه 1 و 2 .

-----------
( 2 ) الاحزاب آيه 72 .

-----------
( 3 ) الروم آيه 30 .

-----------
( 4 ) البقره آيه 138 .

[ 107 ]

بررسى خواهد شد .

در قرآن مجيد و ديگر منابع اسلامى آن مختصات و عناصر طبيعت انسانى مورد تذكر قرار گرفته است كه جهل به آنها موجب تباهى حيات آدمى ميگردد .

و يك انسان آگاه كه ميخواهد حيات او قابل تفسير و توجيه عقلانى باشد ،

حتما و بالضروره بايد آن مختصات را بداند و در عين حال قلمرو شناخت انسان را از ديگر ابعاد و مختصاتى كه دارد تا هر كميت و كيفيتى كه ممكن است ،

باز گذاشته و اندك جلوگيرى از آن به عمل نياورده است . بلكه مطابق آياتى كه مقدارى از آنها را در آغاز اين مباحث متذكر شديم ، و مطابق آيه :

سَنُريهِمْ آياتِنا فىِ الأفاقِ وَ فى أَنْفُسِهِمْ 1 ( ما آيات خود را براى آنان در جهان برون ذاتى و درون ذاتى نشان خواهيم داد ) .

و با نظر به محدود نبودن مراتب اعتلا و رشد متنوع مغز و روانى انسان و همچنين نامحدود بودن پستى و رذالت و وقاحت متنوع اين موجود در مراتب پستى [ كه خود كاشف از نامعين بودن ذات انسانى است ] كسى نميتواند ادعاى شناخت كامل درباره انسان بنمايد ، ولى چنانكه در اوايل اين مباحث متذكر شده‏ايم ، محروميت از شناخت كامل انسان دليل آن نيست كه دست ما درباره شناخت عوامل رشد و تكامل بسته باشد . اكنون براى توضيح اين مدعا و اثبات آن كه قرآن مجيد ماهيت انسانرا مانند يك نمود فيزيكى معين و محدود تعريف ننموده است ، هر يك از آيات مزبور را مورد بحث قرار ميدهيم :

پيش از ورود به مباحث مربوط به هر يك از آيات ، اين نكته را حتما بايد در نظر بگيريم كه هيچيك از استعدادهاى و مختصاتى كه در قرآن مجيد درباره انسان آمده است ، بيان ماهيت يا جزئى از ماهيت انسان نيست ، بلكه بيان كيفيتها و حالاتى است كه انسان ميتواند از خود بروز دهد .

-----------
( 1 ) فصلت آيه 52 .

[ 108 ]

( بحث از آيه شماره يكم را كه احتياج به تفصيل دارد ، پس از آيه شماره دوم و سوم مطرح خواهيم كرد ) . از اين مبحث دو نتيجه مهم كه ميگيريم :

يكى اينست كه چون در علوم انسانى از ديدگاه اسلام ، تعريف كامل و جامع براى انسان قابل قبول نيست ، هر مكتب و متفكرى كه در صدد تعريف انسان بر آيد ، از ديدگاه اسلام ارزشى جز توصيف يك يا چند مختص انسانى را ندارد .

دوم اينكه كلمه انسان در آيات قرآنى و ديگر منابع معتبر اسلامى فى نفسه باردار ارزش نيست ، بلكه مفهومى كه از اين كلمه غالبا اراده مى‏شود همين موجود با داشتن استعدادها و مختصات منفى و مثبت مى‏باشد .