آيه يكم : ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ 1 ( سپس انسان را خلقت ديگرى ايجاد نموديم ) يعنى پس از تكامل جنينى از حالت نطفه بودن تا روئيدن گوشت بر روى استخوانهايش ، حقيقت ديگرى در انسان ايجاد ميگردد . اين حقيقت عبارت است از روح و عوامل درك و معرفت و استعداد آزادى و صدها مختصات ديگر كه مخصوص موجوديت انسانى انسان است .
آيه دوم : وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روُحى 2 ( و از روح خود در او دميدم ) البته ميدانيم كه مقصود از روح من ، جزئى از روح خداوندى نيست ،
-----------
( 1 ) . المؤمنون آيه 14 .
-----------
( 2 ) . الحجر آيه 29 .
[ 104 ]
زيرا اصلا خداوند روح بمعنائى كه در انسانها به وجود آورده است ندارد ،
او خالق ارواح و اجساد و اجسام است . او ما فوق روح و همه كائنات است بلكه منظور بيان ارزش و اهميت اين حقيقت است كه روح ناميده ميشود .
و خداوند آنرا به خود نسبت ميدهد بجهت عظمت و ارزش والاى آن است كه از عالم « امر » مافوق عالم خلق است .
آيه سوم : وَ يَسْئَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ أِلاَّ قَليلاً 1 ( از تو درباره روح مىپرسند ، بگو به آنان : روح از عالم امر پروردگار من است و از علم مگر اندكى به شما داده نشده است ) بعضى از روايات ميگويند : در اين آيه روحى كه مورد سؤال قرار گرفته است ، فرشته بزرگ است ، اگر اين روايت صحيح باشد ، دو آيه يكم و دوم مورد استدلال ما خواهد بود . ضمنا اين بيت منسوب به امير المؤمنين ( ع ) را در نظر بگيريم كه ميفرمايد :
أ تزعم أنّك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الأكبر
( آيا گمان ميبرى تو همين جثه كوچك هستى ، در حاليكه جهان بزرگترى در درون تو پيچيده است ) سه آيه فوق و بيت مزبور موجوديت درونى و روحى انسانرا بالاتر از تعينها و محدوديتهائى معرفى ميكند كه در تعريفات علمى منطقى ضرورت دارد . بنابر اين ، نه ميتوان استعدادها و امكانات و نهادهاى انسانى و مختصات آنها را محدود به نمودها و فعاليتهائى نمود كه در حيات طبيعى فردى و اجتماعى خود بروز ميدهد و نه ميتوان نظام ( سيستم ) علوم انسانى را بسته و با « جز اين نيستها » از پيشرفت شناختها و معارف متنوع و مستمر درباره انسان جلوگيرى كرد .
يك توضيح بسيار عالى در مطلبى كه بيان كرديم ، در بيت امير المؤمنين
-----------
( 1 ) . الاسراء آيه 85 .
[ 105 ]
( ع ) وجود دارد كه بدينقرار است . ما ميدانيم كه اگر چه سيستم و نظم جهانى كه ما در آن زندگى ميكنيم ، براى ما بسته مينمايد ، ولى با نظر به مافوق جهان كه مبادى و حركات موجوده در جهان مستند بر آنست ، باز و نامحدود است .
در نتيجه انسانى كه جهانى بزرگتر در درونش مانند يك نهاد بهم پيچيده تعبيه شده است ، داراى ابعاد نامحدود در يك سيستم باز است .
عالم چون آب جوست بسته نمايد و ليك
مىرود و مىرسد نو نو اين از كجاست
نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود
گرنه وراى نظر عالم بى منتهاست