وحدت پديده حيات و وحدت حقيقت شخصيت انسانى ، از ديدگاه همه علوم انسانى يك مسئله مسلم و مورد قبول همه محققان و صاحبنظران است .
شايد كمتر كتابى در روانشناسى و روانكاوى و اخلاق بتوان پيدا كرد كه به وحدت مزبور و مختصات بسيار با اهميت آن اصرار و تأكيد نورزد . حتى اشخاصى مانند فرويد كه نهايت كوشش را براى بررسى درون انسانى از ديدگاه طبيعى محض انجام دادهاند ، وحدت سازمان شخصيت را با سه بعد غريزه و من اجتماعى و من برتر ( من اخلاقى ) مورد تأكيد قرار داده و ميان آن سه بعد هيچ خط و مرز جدا كنندهاى را نمىبينند . متأسفانه وحدت حقيقت شخصيت انسانى با آنهمه دلائل و شواهد متقن كه در تحقيقات محققان و صاحبنظران علوم انسانى اثبات ميشود [ 1 ] ، در آنهنگام كه يكى از ابعاد انسان براى يك متفكر چشمگير جلوه ميكند ، آگاهانه يا ناآگاهانه انسانرا با همان بعد تفسير و در همان بعد خلاصه مينمايد .
هنگاميكه وايتهد در طبيعت بشرى صحبت ميكند ، بىاعتنائى دولتمردان و سياستمداران حرفهاى را بالنسبه به قوانين و برنامههاى اصلاح جامعه ،
معلول پيچيدگى طبيعت بشرى معرفى مينمايد ترجمه عين عبارت اين متفكر چنين است : « طبيعت بشرى آنچنان گره خورده است كه ارزش آن برنامه كه روى كاغذ براى تنظيم اجتماع نوشته ميشود ، در نزد مرد حاكم به همان كاغذ باطل شده هم نميارزد » 1 .
در اينكه سياستها و مديريتهاى معمولى و حرفهاى زندگى اجتماعى بشرى با چنين نقص يا ابهامى روبرو است ، جاى ترديد و انكار نيست .
[ 1 ] . آيا براى اثبات وحدت شخصيت انسانى اين دليل كافى نيست كه تجزيه شخصيت و چند شخصيتى از بيماريهاى بزرگ روانى محسوب شدهاند ؟
-----------
( 1 ) ماجراها و نفوذ ايدهها صفحه 31 متن انگليسى .
[ 73 ]
آنچه كه ميبايست وايتهد مورد توجه قرار بدهد ، اين است كه :
اولا زندگى اجتماعى بشر دچار نقص و ابهام است يا بعبارت صحيحتر زندگى اجتماعى بشر را داراى نقص و ابهام نمودهاند ، نه اينكه اصل طبيعت بشرى پيچيده و گره خورده است .
و ثانيا اگر وايتهد با ديد علت يابى به مسئله مينگريست ، شايد به همين نتيجه كه ما مطرح كردهايم ، ميرسيد كه سياستمدار معمولى يا باصطلاح ايشان « حاكم » با اين اعتقاد جزمى كه شغل من يك حقيقت مستقل و جدا از ديگر ابعاد انسانى است ، دست به كار مىشود و در اين كار ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به آراء متفكرين و آن نوع روش معمولى دانشگاهى بر مبناى روش تجزيهاى ،
سياست را از اخلاق و مذهب و حقوق و اقتصاد و ديگر ابعاد انسانى جدا ميسازد ، تكيه ميكند . كاش وايتهد كه مردى بسيار با اطلاع است و مخصوصا مطالب فراوانى را از افلاطون مورد پذيرش قرار داده است ، گذارش به اين مطلب افلاطون ميافتاد كه ميگويد : « واقعيت آن نيست كه برخى از سياستمداران عامى گمان ميكنند كه مذهب را ميتوانند در استخدام سياست قرار بدهند ، يا مذهب براى نظم زندگى اجتماعى است » 1 .
اين مسئله بسيار اساسى را كه آنمرد در حدود 2000 سال پيش گوشزد مينمايد ، كه نبايد مديريت اجتماعى را از ديگر ابعاد بشرى جدا كرده و آن ابعاد اصيل را در خدمت حرفه مديريت قرار داد ، ميتوان بزرگترين مسئله حيات اجتماعى انسانها تلقى نمود لذا ميتوان گفت : براى آنكه حرفه محض مديريت « كس » ها را مبدل به « چيز » ها نكند ، حتما و الزاما مديريت و سياست را بايد در خدمت « كس » ها با ابعاد اصيلى كه دارند ، قرار داد . فقط در اين فرض است كه ميتوان گفت : سياستمدار يا باصطلاح ايشان حاكم مديريت انسانها را به عهده
-----------
( 1 ) السياسه ارسطو صفحه 21 .
[ 74 ]
گرفته است ، نه چيزهاى يك بعدى را . بايد گفت :
« مديريت صحيح عبارت است از اجتماع و هماهنگى حيات و عقل و قلب و انسانهاى جامعه در مقام مديريت » .
اين بود داستان سياست و حكومت و مديريت على فرزند ابراهيم خليل و برادر محمد بن عبد اللّه ( ص ) كه ميگفت :
اأقنع من نفسى بأن يقال لى أمير المؤمنين و لا أشاركهم في مكاره الدّهر و لا أكون أسوة لهم في جشوبة العيش . ( آيا از موقعيت خود به آن قناعت كنم كه به من امير و حاكم جامعه مؤمنين گفته شود و در ملايمات روزگاران با آنان شركت نكنم و در خشونت و ناگواريهاى زندگى مورد تبعيت آنان قرار نگيرم ؟ ) .
جدائى بعد سياسى از انسان هيچ تفاوتى با جدائى بعد تفكر و دريافتهاى اصيل انسانى و آزادى و ديگر شئون انسانى از انسان ندارد .
از آن هنگام كه بررسى انسان با اينگونه روش تجزيهاى محض رواج پيدا كرده است ، اين حقيقت اساسى فراموش شده است كه انسانرا حداقل با يك محصول تفاعل عناصر شيميائى مقايسه كنند كه پس از جريان تفاعل بوجود ميآيد ، و مختصات جديدى را به وجود ميآورد كه در تك تك عناصر تركيب كننده وجود نداشته است . مخصوصا آنمحصولات شيميائى كه غير قابل بازگشت به اجزاء عناصر تركيب كننده خود ميباشند . وحدت حيات و وحدت شخصيت آدمى را اگر با يك محصول تفاعل شيميائى مقايسه كنيم ، هم داراى مختصات جديد است و هم غير قابل بازگشت به اجزاء و عناصر تركيب كننده خود . مختصات وحدت حيات و وحدت شخصيت انسانى است كه نيروها و استعدادهاى وى را به فعليت ميرساند و آنها را براى سازندگى و سودمند بودن هماهنگ ميسازد .
[ 75 ]