پيش از بيان نتايج منفى روش تجزيهاى ، دو مسئله را مورد توجه قرار ميدهيم :
مسئله يكم اينكه ميگوئيم : « نتايج منفى روش تجزيهاى » ، معنايش آن نيست كه خود روش تجزيهاى ذاتا داراى آن نتايج منفى است ، زيرا بينش علمى و معرفتى درباره هر جزئى از جهان و انسان هر اندازه كه همه جانبهتر و دقيقتر بوده باشد ، مفيدتر و كامل خواهد بود ، بلكه با يك نظر اين يك توفيق بسيار با اهميت است كه هر جزئى از دو قلمرو مزبور را از سطوح و ابعاد مختلف بشناسيم و ميتوان گفت : حتى فقط يك توفيق شايسته نيست ، بلكه ضرورتى است كه آنرا اشتياق ذاتى ما براى بدست آوردن آگاهيها و اطلاعات كامل از « آنچه كه هست » و موفقيت در « حيات معقول » ايجاب ميكند . بنا بر اين ، مقصود
[ 69 ]
از نتايج منفى روش تجزيهاى ، مسائلى است كه از بىتوجهى و مسامحه كارى متفكرانى ناشى ميشود كه ضرورت روش تركيبى را در شناخت ابعاد و استعدادهاى انسانى ناديده ميگيرند و از بدست آوردن بينش و آگاهيهاى فراگير و مختصات پر اهميت اتحادها و وحدتهاى آن ابعاد و استعدادها محروم ميمانند ، و از اين محروميت و ناتوانى اختيارى ، نتيجه ضرر بار ديگرى پديد ميآيد كه معرفتهاى جهان بينى كلى را رو به تنزل و سقوط ميبرد .
مسئله دوم مطلبى است كه ميتوان آنرا با يك تشبيه ساده بيان نمود :
فرض كنيم در يك بيابان بسيار پهناورى ميگرديم ، به يك نقطهاى ميرسيم كه ميليونها آجر بسيار محكم و خوب در آن نقطه انباشته شده است ، سپس به راه خود ادامه ميدهيم ، در فاصله صدها كيلومتر از آن نقطه به محلى ميرسيم كه ميليونها تن تير آهن در آنجا رويهم انباشته شده است . باز به راه خود ادامه ميدهيم و پس از صدها كيلومتر به جائى ميرسيم كه ميليونها كيسه سيمان اعلى در آنجا رويهم چيده شده است . هر يك از اين مصالح ساختمانى به طور بسيار فراوان در فاصلههاى دور از هم وجود دارد ، اما كو ساختمان ؟ حقيقت اين است كه ما امروزه ناله و شيون از كمى مصالح ساختمانى نداريم ( البته نه اينكه ما همه مصالح ساختمان انسانى را بدست آوردهايم ) بلكه نقص كار متفكران امروزى در اين است كه به فكر ساختمان نيستند و يا چه اعتراف بكنند و چه اعتراف نكنند از به وجود آوردن ساختمان از آنهمه مصالح ناتوانند .