نتيجه يكم دقت و تأمل در بعد مورد بحث و تحقيق به حدى كه قابل مقايسه با نگرشهاى سطحى در بعد مفروض در روشهاى تركيبى و مجموعه نگرى نميباشد . به عنوان مثال مباحث مربوط به ( صيانت ذات ) و ( خود خواستن طبيعى ) را در نظر ميگيريم : جاى ترديد نيست كه مسائل و مباحث مربوط به اين غريزه در دوران ما به قدرى از ديدگاههاى مختلف گسترده و عميق مطرح شده است كه با گذشته قابل قياس نيست . در نتيجه ، افزايش معلومات در اين موضوع به اندازهاى است كه از ديدگاههاى بيولوژيك گرفته تا قلمرو عاليترين و پيچيدهترين پديدههاى زندگى اجتماعى ، موضوع مزبور مطرح ميشود . گسترش و تنوع مباحث مربوطه به حدى است كه ميتوان گفت : بايد آنرا به صورت يك علم مدون در آورد ، نه اينكه در روانشناسى و روانكاوى و روانپزشكى فصلى براى مبحث « من » ، « صيانت ذات » ، « خود خواستن » باز كرده و بهمان فصل قناعت ورزيده شود .
نتيجه دوم مقدار فراوانى از ادعاهاى بىدليل كه به شكل فرض و تئورى يا در قالبهاى فلسفى تجريدى محض ، درباره « من » مطرح ميگشت ، با دليل و استشهادات تجربى وارد منطقه معلومات قلمرو علوم انسانى گشته است .
اگر چه درباره شناخت حقيقت « من » آنچنانكه در شناخت ديگر واقعيات توقع ميرود ، پيشرفت قابل ملاحظهاى ديده نميشود . يعنى همانگونه كه از قرنها پيش گفته شده است :
حيران شدهام كه ميل جان با من چيست
و اندر گل تيره اين دل روشن چيست
عمرى است هزار بار من گويم و من
من گويم و ليك مىندانم من چيست
[ 68 ]
امروز هم آن دسته از متفكران كه در موضوعات مورد تحقيقشان ،
بطور عميق مىانديشند ، اظهار همين تحير را مينمايند . همان طور كه متذكر شديم تجارب و استدلالهائى بسيار مفيد در اثبات و نفى مسائل مربوط به « من » ،
« خود » به جريان افتاده است كه ناديده گرفتن آنها يا از بى اطلاعى است و يا از عينك خاصى كه به چشم زده ميشود . همچنين روش تجزيهاى در ديگر غرائز و استعدادهاى ابعاد انسانى پيشرفت چشمگيرى داشته است .
به طور كلى تخصص فى نفسه يكى از بزرگترين عوامل پيشرفت علم و صنعت بوده و خواهد بود . نهايت امر پيشتازان معرفت بشرى ، مخصوصا كسانى كه با علوم انسانى سر و كار دارند ، كارى را كه بايد انجام بدهند ،
اين است كه تخصص مخصوصا در علوم انسانى موجب متلاشى شدن وحدت حيات انسانى است كه آن وحدت منشأ آثار حقيقى انسانيت انسان است ، و قرار گرفتن متخصص در قالب مورد تخصص خود به متلاشى شدن اين وحدت مىانجامد .