1 ، 7 . . . امير المؤمنين عليه السلام در اين خطبه درباره انسان ، از جهات متعدد و با نظر به موجوديت او كه داراى استعدادها و قواى متنوع است ، مطالبى را بيان فرموده است . همچنين حقايقى را درباره خداوند كه خالق انسان است و انسان بايد معرفت و گرايش به او داشته باشد و نيز مسائل مربوط به مبدء حركت و مسير و مقصد نهائى حيات آدمى را مطرح و اصول و قضاياى كلى درباره اينكه اين انسان چه بايد باشد و چگونه بايد زندگى كند را متذكر شده است .
و بدانجهت كه امير المؤمنين در سخنان خود در نهج البلاغه انسان را هم در قلمرو « آنچنانكه هست » و هم در قلمرو « آنچنانكه بايد » بطور بنيادين و كاملا اصيل توضيح و تفسير فرموده است و در اين توضيح و تفسير استفاده از آيات قرآنى در حد اعلا انجام گرفته است ، لذا ميتوان گفت : ما ميتوانيم انسان در قلمرو فوق را از سخنان امير المؤمنين عليه السلام در پرتو قرآن بشناسيم و ديدگاه اسلام را در هر دو مورد از سخنان آن حضرت استنباط كنيم .
مخصوصا با در نظر گرفتن اين حقيقت مسلم كه طرح كننده مسائل مزبور درباره انسان ، باضافه اينكه خود يك انسان كامل است و با همه ابعاد و مختصات انسان « آنچنانكه هست » و انسان « آنچنانكه بايد » نزديكترين آشنائى را دارد ،
از قلهاى مرتفع به اين موجود داراى سطوح گوناگون مىنگرد . منشاء احاطه
[ 55 ]
او درباره اين حقايق اينست كه او با كمال آشنائى به تمايلات و تعلقات آدمى ،
دست از آنها شسته است . او با كمال علم به « بايدها » و « شايدها » ى انسانى و در نهايت آگاهى و آزادى ، دل به آنها بسته است . او در درون خود به مطلقى دست يافته است كه او را وادار كرده از افقى بسيار بالاتر به انسانها بنگرد . عمل عينى او در زندگانى روشنترين دليل آن است كه اگر همه عوامل محدوديت علم آدمى درباره انسان « آنچنانكه هست » و انسان « آنچنانكه بايد » برداشته شود و پردهها از روى جهان هستى بركنار گردد ، بر علم و معرفت و يقين آن حضرت افزوده نخواهد گشت . اين جمله را :
لو كشف الغطاء ما أزددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقين من نمىافزايد ) .
عده فراوانى از راويان و صاحبنظران رديف اول اسلامى از امير المؤمنين ( ع ) نقل نمودهاند . لذا ، ميتوان از سه راه بسيار مهم به انسان شناسى كامل آن حضرت در هر دو صحنه انسان « آنچنانكه هست » و انسان « آنچنانكه بايد » بخوبى پىبرد :
راه يكم رابطهاى كه على بن ابيطالب با خود داشته است . هيچ فردى از بنى نوع انسانى نتوانسته است بآن كيفيت از زندگى خود بهرهبردارى نمايد ، او بخوبى توانسته است رابطه خود را با جهان هستى تنظيم نمايد ،
اين تنظيم چنانكه احتياج به درك و شناخت جهان هستى دارد ، همچنان به شناخت همه جانبه خويشتن نيز نيازمند است . و اين اصل را بايد پذيرفت كه كميت و كيفيت شناخت انسانها ، ارتباط مستقيم با كميت و كيفيت شناخت خويشتن دارد .
راه دوم فرزند ابيطالب نه تنها از يك خود شناسى شخصى كه از سياحت در درون ذات ناشى ميگردد ، برخودار بوده است ، بلكه كثرت و تنوع و تضاد حوادث و رويدادهايى كه از آغاز حيات آن وجود مقدس با پيامبر اكرم ( ص ) تا آخرين نفسهاى زندگى بسراغ آن حضرت آمده است ، بقدرى بود كه گويى
[ 56 ]
جهان هستى و تاريخ بشرى نمونه همه حقايق و رويدادهائى را كه در نهاد و صور آن دو قلمرو بوده و خواهد بود ، براى او نشان داده . و او را در انسان شناسى به حد اعلا موفق ساخته بود .
راه سوم تصفيه و تزكيه درونى در عالىترين درجه خود سازى كه بهترين و منحصرترين راه شناخت صفات عالى انسانى و مراتب صعود او به كمال ممكن و اضداد آن ميباشد . باضافه اينكه تزكيه به اصول و قوانين و فعاليتها و پديدههاى اصيل روح و روان انسانى ، كمك جدى مينمايد . و همه مطلعين از طرز تفكرات و زندگى عينى امير المؤمنين عليه السلام باينكه آنحضرت اين راه را در حد اعلى سپرى فرموده است ، صراحت و اقرار دارند . تا آنجا كه مطابق روايت معروف
عليّ ميزان الأعمال ( على است الگو و ميزان اعمال انسانها ) مولوى ميگويد :
تو ترازوى احد خو بودهاى
بل زبانه هر ترازو بودهاى
باز باش اى باب رحمت تا ابد
بارگاه ما له كفوا أحد
باز باش اى باب بر جوياى باب
تا رسند از تو قشور اندر لباب
اى على كه جمله عقل و ديدهاى
شمهاى واگو از آنچه ديدهاى
توضيح اينكه امير المؤمنين عليه السلام كتاب آسمانى قرآن را كه كتاب انسان است در همه سطوح روانى خود ، در حد اعلا درك نموده است ، بطوريكه اگر در متن سخنان آن بزرگوار و يا انگيزه گفتارها و نتايج آنها بحد لازم و كافى دقت شود ، درخشش آيات قرآنى را از كلمات و جملات آن حضرت خواهيم ديد . وانگهى اگر بخواهيم انسان را از هر بعد و نهاد و استعدادى كه دارد ، مورد شناسائى قرار بدهيم ، خواهيم ديد آن انسان شناس بزرگ همه آنها را ديده و لمس كرده است . بعنوان نمونه :
1 مبدء و مسير و پايان حيات طبيعى انسان ، اين جريان عمومى را در انسانها ديده و آشنائى كامل با آن دارد .
[ 57 ]
2 درد و ناگوارى نادانى ، او در ميان مردمى زندگى ميكرد كه باستثناى معدودى انگشت شمار در آن درد مهلك غوطهور بودند .
3 چهره زيباى درون حاميان حق و حقيقت و قيافه زشت و پليد هواداران باطل و نفاق ، هر دو موضوع براى آن بزرگوار در نهايت وضوح بود .
4 ابعاد انسان در حال فردى ، او بجهت داشتن موجوديت فردى و اطلاع از ابعاد آن ، با قطع نظر از جزئى از اجتماع بودن ، فرديت آدمى را خوب ميشناخت و از استعدادها و احساس موجوديت مستقل او آگاهى كامل داشت كه باضافه توصيهها و دستورات اصلاحى فرد در اجتماع ، سفارشات و اوامر مربوط به موجوديت مستقل فرد را بطور اكيد صادر ميفرمود .
5 ابعاد انسان در حال تشكل اجتماعى در سخنان آن حضرت مخصوصا در دستورات و بياناتى كه به واليان و سرپرستان جوامع قلمرو زمامداريش مانند فرمان مالك اشتر صادر ميكرد ، با اشكال گوناگون مشاهده مينمائيم .
6 قدرت ، امير المؤمنين ( ع ) از هر دو درجه قدرت ( درجه يكم در هنگام زمامداريش و درجه دوم در دوران پيامبر اكرم « ص » ) در حد اعلا برخوردار بوده و هيچ كسى مانند او از عهده شناخت و كاربرد منطقى الهى اين پديده بسيار ضرورى براى هستى جهان و انسان و در عين حال بسيار خطرناك بر نيامده است . با نظر به اهميت شگفت انگيزى كه پديده قدرت دارد ، ميتوان گفت :
اگر يك انسان قدرتى را در يك اجتماع بدست بياورد و بتواند از آن قدرت بدون حذف و محو نمودن بعدى از انسانهاى جامعه خود ، در اصلاح حال آنان بهرهبردارى نمايد و مالكيت بر خويشتن را با دارا بودن به آن پديده ضرورى و در عين حال خطرناك از دست ندهد ، اين شخص بدون ترديد بزرگترين انسان شناس است كه انسان را در هر دو قلمرو « انسان آنچنانكه هست » و « انسان آنچنانكه بايد » كامل شناخته است .
7 ناتوانى و بينوائى ، اين پديده را نيز امير المؤمنين عليه السلام بخوبى
[ 58 ]
شناخته و مانند كسى كه ساليان عمر را در ناتوانى و بينوائى گذرانده است ،
طعم تلخ آنرا چشيده است ، دليل چشيدن اين طعم تلخ ، محبت شديد آن ابو الايتام و الارامل ( پدر يتيمان و بيوه زنان ) به درماندگان ناتوان از اداره زندگى خويش بوده و توصيه و دستور اكيد درباره تنظيم حيات آنان است كه در سخنان و اعمال عينى آن حضرت ديده ميشود .
8 عقل و انديشه و نتايج و همچنين عوامل تقويت آن دو را باضافه اينكه در سخنان خود بطور لازم و كافى بيان نموده است ، حيات معقول آن بزرگوار با اينكه در شديدترين حوادث متناقض محيط اجتماعى زندگى ميكرد ، بخوبى براى ما قابل لمس ساخته است همچنين احساسات و عواطف و شور و عشق حقيقى .
9 امتيازات علم و معرفت و تجربه براى بدست آوردن واقعيات ، بخش مهمى از تعليم و تربيت فرزند ابيطالب ، بيان اين امتيازات و تحريك شديد براى بدست آوردن آنها ميباشد .
10 عبرتگيرى و تجربه اندوزى از سرگذشت طولانى و پرفراز و نشيب تاريخ انسانى ، در بيان اين پديده بسيار با ارزش نيز سخنان امير المؤمنين بحد نصاب ميرسد .
11 استعداد انعطاف به زشتىها و پليديها در انسانها ، و احتمال تغيير مسير در هر لحظه ، و با آگاهى و آشنائى كامل آن بزرگوار با اين استعداد بوده است كه ثبات و استقامت غير قابل توصيف در روح پاك امير المؤمنين ( ع ) در مسير رشد و كمال ديده ميشود . آيا نه چنين بود كه آن بزرگ بزرگان تجسمى از آيه الهى إنَّ الذَّينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا 1 ( آنانكه گفتند : پروردگار ما اللّه است و سپس بر اين گفتار مقاومت كردند ) .
-----------
( 1 ) فصلت آيه 30 .
[ 59 ]
و كمترين انحراف و انعطافى از خود نشان ندادند . و همچنين استعداد انعطاف به رشد و كمال و اخلاق فاضله انسانى .
12 جبر و آزادى و كميت و كيفيت و نقش مؤثر آن دو در حيات آدميان ،
آشنائى و اطلاع كامل آنحضرت از اين دو پديده بسيار با اهميت را در خلال سخنان و روش زندگى آن بزرگوار ، بهيچ وجه نميتوان مورد ترديد قرار داد .
اگر اين دو پديده و مختصات آنها كمترين ابهامى براى آنحضرت داشت ، همه لحظات زندگى فردى و اجتماعى وى بآن قاطعيت و جديت كه نظيرش در تاريخ انسانها بجز در شخصيتهاى پيامبران اولو العزم ديده نميشود ، نميگذشت .
در زندگى وى نه شكى ديده ميشود و نه اضطرارى درباره مبانى اصلى و پديده هاى فرعى حيات . نه شوخى و تردد و نگرانى زندگى او را مختل ساخته است و نه دروغ و حيله پردازيها . جهان هستى براى او مانند آشيانهاى بوده است گوئى كه با دست خويشتن ساخته باشد ، چنين بود جهان براى على بن ابيطالب ( ع ) زيرا او توانسته بود خود را براى خود وابسته به كمال ، در حد اعلا بسازد .
با نظر به مطالب مزبوره است كه ما در اين مجلد از ترجمه و تفسير نهج البلاغه انسان را در هر دو قلمرو « آنچنانكه هست » و « آنچنانكه بايد » هم از ديدگاه قرآن و هم از ديدگاه نهج البلاغه مورد بررسى قرار ميدهيم :