يا اين انسانى كه خداوند او را در ظلمات رحمهاى مادران 218 و غلاف هاى پوشاننده بوجود آورد 219 [ آنگاه انسان مسير تكون خود را بدين ترتيب پيش گرفت ] : نطفهاى در حال افزايش و متراكم از ذرات 220 علقهاى پوشيده 221 جنين در رحم ، شيرخوار ، كودك ، جوان 222 سپس براى او قلبى حافظ 223 و زبانى گويا 224 و چشمى بيننده داد 225 تا از روى تجربه و عبرت بفهمد 226 و با جلوگيرى خويشتن از معصيت ، از ارتكاب آن خوددارى نمايد 227 تا آنگاه كه بحد اعتدال خود رسيد 228 و پيكرش راست شد 229 استكبار وجودش را احاطه نمود و از مسير حق رميدن گرفت 230 و بى پروا به خبط و خطا افتاد 231 با دلوهوى و هوس [ براى زندگى خود ] آب كشيد 232 كوشش و حركات مشقت بار براى دنيايش صرف كرد براى تحصيل لذايذ عيش و طربش با تفكر خام درباره نيازهايش 233 [ اين غافل مست براى زندگى خود ] مصيبتى را احتمال نميدهد و محاسبه نميكند 234 و هيچ ترسى او را به خشوع وادار نميسازد 235 [ با اين غفلت تباه كنند ] در فتنه و لغزش فريبنده خود ديده از اين جهان بر بست 236 در حاليكه زمانى محدود و ناچيز در حيات لغزنده خود ، زندگى كرد 237 نتيجهاى از نعمتهاى خدا دادى نگرفت 238 و فريضه لازم را بجاى نياورد 239 و ناگهان اندوهها و ناگواريهاى مرگ با اينكه هنوز سوار مركب سركش خود كامگى بود 240 و راه شادى و خوشى مىنورديد بر سرش تاختن گرفت 241 در اين هنگام در حيرتى بىسابقه فرو ميرود 242 و در امواج متلاطم در دو شكنجهها شب بيدارى مىكشد 243 [ از اين پس انبوه دردها و بيماريها بر سرش فرود ميآيند 244 و [ او توانائى دفع آنها را از دست داده ] در ميان برادرى همتا 245 و پدرى مهربان 246 و مادر و خواهرى كه واى مرگ آنان را به شيون در آورده 247 و در اضطراب شديد به سينههاى خود ميكوبند 248 در اين حال [ اين انسان كه زندگيش لحظات نهائى خود را سپرى مىكند ] فرو رفته در سكرات رنجآور ، موت و شدائد موجب
[ 52 ]
قطع اميد 249 و ناله ضعيف و دردناك 250 و كشش سخت نفسهاى حال احتضار 251 و رانده شدن مشقت بار از اين دنيا 252 سپس آن تازه چشم پوشيده را [ پس از طى آن ناگواريها ] با كمال يأس و انقطاع از اين دنيا در كفنهايش پيچيدند 253 و بىآنكه مقاومتى از خود نشان دهد با كمال تسليم و به آسانى كشيده شد 254 و خسته و كوفته [ چونان چارپائى كه از مسافرتى خسته و درمانده برگردد و بدون مهلت ] در حاليكه لاغر و بيمار است 255 به سفرى ديگر رهسپارش كنند ،
بر روى چوبهاى تابوب گذاشته شد 256 . [ اين مسافر ديار ابديت را ] ياران و نزديكان فرزندان 257 و انبوه شتابزده برادران به سوى ديار غربت بردوش كشيدند ديار غربتى كه ديدارها در آنجا قطع ميشود و تنهائى وحشت انگيز [ كه هيچ انسانى ياراى همدمى با او را نخواهد داشت ] بردند 258 تا آنگاه كه تشييع كنندگانش برگشتند 259 و آنان كه در فراقش اندوه و نالهها سرداده بودند ، دنبال كار خود را گرفتند 260 [ در همان شب كه وارد زير خاك تيره گشته است ] براى پاسخ از سئوال بهت انگيز و گوياى راز 261 و آشكار ساختن لغزشهاى او در امتحان اعمالى كه در زندگى دنيوى مرتكب شده نشانده ميشود 262 بالاتر از اينها بلاى ورود در مايع جوشان عذاب الهى 263 و سرنگون شدن در دوزخ 264 و غوطهور شدن در امواج سوزان آتش است 265 و سختىهاى نفسهاى آن 266 نه يك سكون استراحتى براى آن تبهكاران وجود دارد 267 و نه آرامشى كه بتواند عذاب را برطرف نمايد 268 و نه نيروئى مانع از هجوم آنهمه دردها و ناگوارىها 269 مرگى حاضر و برنده وجود ندارد كه بساط هستىاش را از عذاب اعمالش برهاند 270 و نه حتى خوابى سبك [ كه حد اقل لحظاتى را بيارامد ] 271 [ اينست داستان سرنوشت تبهكاران ] ميان انواعى از عذابهاى كشنده 272 و عذابهاى متوالى 273 ما بخدا پناه ميبريم 274 اى بندگان خدا ، كجا هستند كسانى كه براى آنان عمر داده شد ، از نعمتها برخوردار شدند 275 بآنان تعليم داده شد و آنان فهميدند 276 و كسانى كه مهلت داده شدند ، آن فرصت را در غفلت و لهو و لعب سپرى كردند 277 از نعمت
[ 53 ]
تندرستى و سلامت برخوردار شدند ، وظيفه خود را در برابر آن نعمتها بفراموشى سپردند 278 مهلت طولانى دريافتند 279 از طرف خالق زيبائى بانآن عطا شد 280 و درباره عذاب نتائج اعمالشان تهديد گشتند 281 وعده بزرگى بآنان داده شد 282 اى بندگان خدا ، از گناهان مهلك 283 و عيوبى كه خدا را به سخط و غضب مىآورد ،
بپرهيزيد 284 اى دارندگان بينائىها و شنوائىها 285 و عافيت و متاع دنيا 286 آيا هيچ پناهگاهى و خلاصى 287 و آيا ملجايى و تكيهگاهى وجود دارد 288 يا توانائى فرار يا مرجعى ديگر داريد . يا نه ؟ 289 [ حال كه نه پناهگاهى و خلاصى هست و نه ملجأ و تكيهگاهى و نه توانائى فرار ] پس بكدامين مسير منحرف ميشويد 290 و بكدامين سوى بر ميگرديد 291 يا به كدامين پشتيبان مغرور ميشويد 292 جز اين نيست كه نصيب هر يك از شما از زمين بطول و عرض قامت شما است 293 خوابگاهى كه گونه بر خاكش خواهيد نهاد 294 هم اكنون بخود بيائيد اى بندگان خدا ، كه مهلت وسيع بشما داده شده 295 و روح در طول زمان ارشاد آزاد 296 و بدنها در حال راحت 297 و ميدان تجمع براى زندگى 298 و فرصت باقيمانده زندگى 299 و استيناف ارادهها 300 و مهلت براى توبه 301 و اوقات وسيع است ، 302 پيش از كوتاهى زمان و تنگناى خوابگاه نهائى و ترس و جدائى روح از بدن 303 و پيش از رسيدن غائبى كه مورد انتظار است 304 و پيش از مؤاخذه خداوند عزيز مقتدر 305 . شريف رضى گفته است : در روايت آمده است كه هنگاميكه امير المؤمنين ( ع ) اين خطبه را خواند ، پوستها در بدنها جمع شد 306 و چشمها گريست و دلها لرزيد 307 و بعضى از مردم اين خطبه را غراء مىنامند 308 .
[ 54 ]