تذكر به انواع نعمت‏ها

براى شما اولاد آدم گوشها قرار داد ، تا آنچه را كه شنيدنش اهميت دارد ، بشنود 127 و ديدگانى قرار داد تا نابينائى‏هايش را برطرف بسازد 128 و صورت اعضاء را تنظيم فرمود تا اجزاى اعضايش را تأليف نمايد 129 و تركيب اشكال و مدت عمر آن اعضاء با كيفيت‏هاى مخصوص به خود ، ملايم و هماهنگ باشد 130 انسانها را با بدنهائى كه با وسائل سودمند به حيات 131 و دلهائى كه جوينده ارزاق خود ميباشند 132 ، [ در جريان زندگى قرار داد ] . [ فرزندان آدم ] در اين دنيا در نعمت با عظمت 133 او و عوامل احسان 134 و موانع تندرستى غوطه‏ورند 135 خداوند سبحان مقدار عمرها را مقدر فرموده و آنرا از شما پوشيده است 136 و براى شما وسائل عبرت را از آثار گذشتگان 137 از

[ 48 ]

بهره‏بردارى‏ها از امتيازاتى كه نصيبشان گشته بود 138 و از باز بودن مهلت عمر تا مرگشان ، باقى گذاشته است 139 [ در هر حال كه بودند ] مرگ پيش از آنكه آن گذشتگان به آرزوهاى خود برسند ، شتابان بسراغشان رفت 140 و داس اجل‏ها آنانرا از آرزوهايشان قطع كرد 141 [ غفلت عيش و عشرت چنان آنان را در خود برده بود كه ] در روزگار تندرستى براى آن سرنوشت نهائى آماده نگشته 142 و از آغاز و بحبوبه حيات عبرت نگرفته بودند 143 آيا كسانى كه در قدرت و طراوت جوانى بسر ميبرند ، انتظارى جز خميدگى قامت را در دوران پيرى مى‏كشند ؟ 144 آيا آنانكه در خوشى‏هاى صحت و عافيت غوطه‏ورند ، جز انتظار ورود بيماريها را دارند ؟ 145 آيا شناوران در امتداد بقاء انتظار ديگرى جز لحظات فنا را مى‏كشند ؟ 146 با نزديك شدن زوال عمر 147 و حركت به ديار ابديت 148 با اضطراب دردناك 149 و درد تلخ ناگوارى‏ها 150 و فرو دادن آب دهان با غصه و اندوه در گلو 151 و نگريستن پناه‏جويانه به يارى اولاد و خويشان و آشنايان عزيز و نزديكان همدم 152 . آيا آنهمه ياران و نزديكان توانستند مرگ را از آن مسافر زير خاك تيره دفع نمايند ؟ 153 و آيا آن گريه كنندگان توانستند سودى به حال آن راهرو تنها به ديار خاموشان برسانند ؟ 154 آن مسافر غريب در محل مردگان در گرو اعمال خود رها شد 155 و در تنگناى خوابگاه تيره و تار تنها سر بخاك نهاد 156 . حشرات زير زمينى غذاى لذيذى از پوست او دريافتند و پاره پاره‏اش كردند 157 و طراوت بدن او را عوامل محو كننده پوشاندند 158 و بادهاى طوفانى آثار او را از بين برد 159 و تعاقب روز و شب نشانه‏ها و نمودهاى بارز او را محو ساخت 160 و بدنها متلاشى و نابود شدند پس از شادابى و طراوتى كه داشتند 161 و استخوانها قوت خود را از دست دادند و پوسيدند 162 و ارواح در گرو بارهاى سنگين به بقاء خود ادامه دادند 163 ، در حاليكه به اخبار غيبى خود يقين دارند 164 . ديگر از آن ارواح افزايش اعمال صالحه خواسته نميشود 165 و رضاى حق از زشتى لغزشهائى كه ارواح مرتكب شده‏اند ،

[ 49 ]

التماس نميگردد 166 آيا شما زندگان فرزندان و پدران و برادران و خويشان آن در خاك رفتگان نيستيد 167 كه از مثال‏هاى رفتار آنان پيروى مى‏كنيد 168 و بر مسير آنان سوار ميشويد 169 و در جاده‏اى كه آنها پيش گرفته بودند ، قدم برميداريد 170 . پس دلهاى شما را قساوت گرفته و آنها را از برخوردارى از حظ و نصيبى كه [ در اين زندگانى بايد بدست بياورند ] محروم ساخته 171 و از رشدى كه شايسته آن دلها بوده است ، برگردانده و به لهو و لعب مشغولشان نموده‏ايد 172 . دلهاى شما راهى را پيش گرفته‏اند كه ميدان حركت اصلى آنها نيست 173 گوئى غير از رشد و كمال براى آن دلها در اين زندگانى هدف‏گيرى شده است 174 و گوئى رشد اين دلها در بدست آوردن خواسته‏هاى دنيوى آنها است 175