بر حذر داشتن از دنيا

آبشخور اين دنيا تيره 37 و چشمه سارش گل آلود 38 و داراى منظرى فريباست 39 و بى‏اعتنائى به آزمايش‏هايش مهلك 40 . فريبنده‏اى است در حال دگرگونى‏ها [ يا مانع از دريافت حقيقت ] 41 و روشنائى است در معرض زوال سريع 42 و سايه‏اى است در حال برچيده شدن 43 تكيه گاهى است مايل به سقوط 44 . در آنهنگام كه انسان گريزان برگردد و با اين دنيا انس بگيرد 45 و كسى كه از روى نادانى انكارش كرده بود دل به آن بدهد و بر ظواهرش بيارامد 46 [ ناگهان مانند اسبى كه پاهايش را بلند كند و بر زمين بزند و سوار خود را بياندازد ، ] از او رم كند 47 و با دامهائى كه سر راه او گسترده است .

شكارش كند 48 و با تيرهايش او را از پاى در آورد 49 [ در پايان كار ] طنابهاى مرگ به دست و پايش پيچد 50 و او را به خوابگاهى تنگ و تاريك 51 و به منزلگهى وحشتناك 52 و به ديدار موقعيتى [ از سعادت يا شقاوت كه بر خود

[ 45 ]

اندوخته است ] 53 و نتيجه عملش براند 54 بدين ترتيب آيندگان بدنبال گذشتگان در حركتند 55 و مرگ از درو كردن زندگان باز نمى‏ايستد 56 و آنانكه به دنبال كاروان گذشتكان در حركتند از ارتكاب ناشايست‏ها خوددارى نميكنند 57 حركات و رفتارشان را مشابه ديگران نموده 58 گله گله ، از اين كهنه رباط 59 رهسپار غايت پايان سرنوشت و مقصد نهائى فناء و زوالند 60