سلام و درود خداوندى بر روح پاك تو اى فرزند ابيطالب و سلام و درود همه پيامبران و فرشتگان و پاكان اولاد آدم بر تو اى فرزند صالح آدم ( ع ) زائيده خاك و پدر خاكيان و واسطه خلقت افلاكيان ، حق با تو بود كه فرمودى :
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده از روى حقايق برداشته شود ، بر يقين من نيفزايد ) .
حق با تو بود كه گفتى :
سلونى قبل أن تفقدونى ( از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد و من از ميان شما ناپديد گردم ) .
و سلام و درود خداوندى بر روح پاك خاتم الانبياء محمد مصطفى كه معلم و مربى تو بود و مقام علم و معرفت ترا چنين توصيف فرمود كه :
أنا مدينة العلم و عليّ بابها :
كه من شهر علمم علىام در است
درست اين سخن گفت پيغمبر است .
فردوسى كدام فيلسوف جهان بين و كدامين حكيم وارسته از جهل و آلودگىها توانسته است چنين توصيف عالى درباره ارتباط دو قطب درون ذات و برون ذات و ارزيابى آن بيان نمايد ؟ بقول صاحبنظران : كجا هستند اين فلاسفه و حكما و مدعيان معارف كلى ، بيايند و ببينند كه نور چشم ابراهيم خليل الرحمن چگونه با دو جمله مختصر همه حكمت و معرفت را براى بشريت عرضه نموده است .
اگر بار ديگر در معناى دو جمله « كسى كه با اين دنيا بنگرد و آنرا وسيله بينائى قرار بدهد ، دنيا او را بينا بسازد و كسى كه در دنيا بنگرد و در آن خيره شود ،
نابينايش نمايد » توجه كنيم بايد گفت : همه ابعاد معرفتى و سازندگى اين دو جمله
[ 27 ]
براى ما خاكيان خاك نگر قابل درك و توصيف نهائى نيست . دو جمله با كمال اشراف به عالم هستى و انسانى كه با آن ارتباط برقرار مىكند گفته شده است .
گفتن اين دو جمله بدون اشراف و نظاره بر عالم هستى و شناخت و ارزيابى معرفت انسانى و ابزار و وسائل و هدفگيرىهاى آن ، امكانپذير نمىباشد .
اكنون با استمداد از خداوند متعال مىپردازيم به تفسير دو جمله در حدود امكانات محدودى كه براى تفسير اين دو جمله بسيار ناچيز داريم :