8 و اگر اعتنايش نكنى مطيع تو خواهد گشت .
آرى ، اينست خاصيت حيات طبيعى محض كه در رويه سطحى عالم طبيعت مىغلطد همواره انبوهى بسيار فراوان از كاروانيان طبيعت زدگان تاريخ ، حياتىترين نيروهاى عضلانى و فكرى خود را در راه بدست آوردن خواستههاى خود در اين زندگانى دنيوى تباه و مستهلك ميسازند و در اين مسير غلط سرابهاى آب نما را يكى پس از ديگرى در مىنوردند و آبى پيدا نمىكنند .
اشتباه بزرگ اين خواب آلودهاى بيدار نما و اين مستان هشيار نما در اين است
[ 25 ]
كه هرگز به فكر موجوديت و استعدادها و سرمايههاى خويشتن نيستند و همواره به ديگران مىنگرند و مىبينند : آن ديگران در اين دنيا امتيازاتى بدست آوردهاند ، و بدون اينكه در موجوديت و مختصات شخصى خود بنگرند ،
به تلاش مىافتند و بناى تكاپو ميگذارند و هنگامى كه بخود مىآيند كه مىبينند « رنج ضايع سعى باطل راه دور » چرا آن امتيازات از چنين شخصى گريزان ميشود ؟ پاسخش روشن است ، زيرا اين شخص از خود گريزان شده است ،
اگر از خود گريزان نبود ، بارور شدن آن موجوديت و مختصاتى را كه خود دارا ميباشد . جستجو مىكرد و امتيازات ديگران را دور از منطقه موجوديت و مختصات خود تلقى ميكرد و در نتيجه با يك استغناء شريف ذاتى ، خود را نيازمند آن امتيازات نميديد . زيرا وضع روحى خود را بالاتر از آنها ميديد .
البته اين احساس و الا منافاتى با مسابقه در راه خيرات و كمالات كه قرآن به آن دستور داده است ، ندارد ، زيرا مسابقه در خيرات نصيب كسى ميشود كه از حيات طبيعى محض گام فراتر نهاده و موفق به حركت در « حيات معقول » بوده باشد . و اگر براى متورم ساختن حيات طبيعى محض بدنبال خوشىها و لذايذ و امتيازات دنيا بدود ، اگر هم بجهت منتج بودن اراده كه قانون آلهى است ، نمودهاى بى اساسى از آنها را بدست بياورد ، پاسخگوى خواسته مطلق او نخواهد بود . و بالعكس كسانى كه استغناى شريف ذات انسانى خود را درك كرده ، بمقتضاى قانون عقلانى آلهى با طبيعت و امتيازات آن ، حركت كنند ، بدان جهت كه حرص و آز و عشق به آن امتيازات را ندارند ، يا عين همان خواستهها سراغ او را خواهند گرفت و يا بجهت استغناى مزبور خود را واجد آنها خواهند ديد و يا خود را بالاتر از آنها خواهد دانست .