اين مسئله كه بشر در آينده روزى را براى بررسى زندگيش خواهد ديد كه معاد ناميده ميشود ، ترديدى نيست و بعنوان اصل سوم از اصول زير بنائى اسلام مورد اعتقاد همه مسلمانان است و بيك معناى عمومى آن اصل مورد پذيرش همه الهيون و كسانى است كه حيات انسان را در اين دنيا مستند به حكمت بالغه خداوند فياض ميدانند . آنچه كه مورد نظر و اختلاف است ، موضوعاتى است كه انسانها درباره آنها مسئول واقع خواهند گشت . ميتوان گفت : با نظر به مجموع آيات قرآنى و روايات معتبر اين مسئله ثابت است كه همه حركات
-----------
( 1 ) العنكبوت آيه 57 .
[ 19 ]
انسان در زندگى دنيوى خواه تصرف در اموال باشد و خواه اعمال غير مالى همه و همه ، در روز قيامت به او نشان داده خواهد شد :
1 وَ كُلَّ أنْسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُورا . إقْرَأ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً 1 ( و نامه اعمال هر انسانى را در گردنش قرار ميدهيم و روز قيامت براى او كتابى باز بيرون ميآوريم [ و به او گفته ميشود ] كتاب خود را بخوان و امروز محاسبه تو در باره خودت كافى است ) .
2 أنَّ إلَيْنا إيابَهُمْ . ثُمَّ إنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ 2 ( البته برگشت آنان بسوى ما است . و قطعا بر ما است كه در باره آنان محاسبه نمائيم ) .
3 وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ أنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ 3 ( و ما براى روز قيامت موازين عدالت را بر مىنهيم ، براى هيچ كسى درباره هيچ چيزى ستم نخواهد شد [ يا بهيچ كسى بهيچ وجه ظلم نخواهد شد ] و اگر كردار انسان بمقدار وزن دانهاى از خردل بوده باشد ، آنرا خواهيم آورد و حسابگرى ما كافى است ) .
معناى محاسبه از طرف خدا ، يا از طرف خود انسان ، فقط بمعناى نشان دادن آنچه كه از انسان در اين زندگانى دنيوى صادر شده است ، نميباشد ، بلكه مقصود محاسبه بر مبناى مسئوليت است و لذا بايد گفت : هر چه كه انسان در اين دنيا براى زندگى مطابق فرمان الهى از خدا گرفته است ، مسئول بوده و روز قيامت در باره آن محاسبه خواهد گشت . از مرحوم علامه مجلسى هم چنين نقل شده است : « آنچه كه از آيات و اخبار معلوم ميشود ، اينست كه حساب و سئوال حق
-----------
( 1 ) الاسراء آيه 13 .
-----------
( 2 ) الغاشية آيه 25 .
-----------
( 3 ) الانبياء آيه 47 .
[ 20 ]
است و اما خصوصيات مسئول و موضوعهائى كه درباره آنها سئوال خواهد شد و محاسبه كننده و كسى كه محاسبه درباره او انجام خواهد گرفت ، چيست ، روشن نيست . جمعى از علماء ميگويند : سئوال از همه نعمتها و اموال دنيوى است و اخبارى كه از خاصه و عامه نقل شده است ، بر اين نظريه دلالت مىكند ، مانند اين روايت كه ميگويد : در حلالش حساب است و در حرامش عقاب [ در بعضى از روايات اين جمله هم آمده است كه و در مشتبهاتش ملامت است ] و از گروهى از روايات چنين استفاده ميشود كه :
أنّ المؤمن لا حساب عليه ( براى مؤمن حسابى نيست ) .
و در بعضى از روايات ديگر هست كه :
أنّه لا حساب في المأكول و الملبوس و المنكوح ( در خوردنىها و پوشيدنىها و نكاح حسابى نيست ) .
در بعضى ديگر از اخبار آمده است كه :
أنّ قوما يدخلون الجنّة بغير حساب ( گروهى وارد بهشت ميشوند بدون حساب ) .
و از مقدارى احاديث چنين بر ميآيد كه :
الأعمال الصالحة يوجب دخول صاحبه على الجنّة بلا حساب ( اعمال صالح موجب ميشود كه انجام دهنده آنها بدون حساب وارد بهشت شود ) 1 .
سپس علامه مجلسى ميان اين روايات مختلف را با دو طريق جمع كرده است :
طريق يكم اخبارى كه حساب را نفى مىكند ، مقصود مردمان با ايمان هستند كه حسابى بر آنان نيست .
طريق دوم نفى حساب در امور ضرورى است مانند خوردنىها و
-----------
( 1 ) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغه مرحوم حاج ميرزا حبيب هاشمى خوئى ج 5 ص 337 نقل از كتاب حق اليقين علامه مجلسى .
[ 21 ]
پوشيدنىها و ازدواج و امثال اينها . ميتوان گفت : كسانى كه در اين دنيا حيات خود را بر مبناى محاسبه قرار دادهاند ، در حقيقت پيش از حساب آخرت ، به حساب خود رسيدهاند و در روز قيامت مشقتى درباره محاسبه نخواهند ديد :
حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا ( پيش از آنكه به محاسبه كشيده شويد ،
با خودتان به محاسبه بپردازيد ) .
البته نميخواهيم بگوئيم : اين روايت اثبات مىكند كه هر كس در اين دنيا به محاسبه خويشتن بپردازد ، در روز معاد مورد محاسبه قرار نخواهد گرفت ،
بلكه ميخواهيم بگوئيم : محاسبه با نفس در اين زندگانى كه موجب حركت در صراط مستقيم الهى ميگردد ، مانند اينست كه در حقيقت موضوعى براى محاسبه ندارد و يا محاسبه رويدادهاى زندگى او در روز قيامت مشقتبار و موجب پشيمانى و شرمندگى و كيفر نخواهد بود . و الا دلايل عامى كه در مسئله حساب در روز قيامت داريم ، بقدرى محكم و صريح است كه بنظر نميآيد قابل تخصيص بوده باشد مرحوم هاشمى خوئى ميگويد :
ففى النّبوىّ المعروف بين الخاصّة و العامّة : قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم : لا يزال قدم عبد يوم القيامة من بين يدى اللّه عزّ و جلّ حتّى يسئل عن أربع خصال : عمرك فيما أفنيته و جسدك فيما أبليته و مالك من أين اكتسبته و أين وضعته و عن حبّنا أهل البيت ، فقال عمر بن الخطّاب : و ما علامة حبّكم يا رسول اللّه ؟ فقال : محبّة هذا ، و وضع يده على رأس أمير المؤمنين 1 ( در روايتى كه ميان شيعه و اهل تسنن از پيامبر اكرم معروف است ، چنين آمده است كه پيامبر اكرم فرمود : قدم هيچ بندهاى در روز قيامت در پيشگاه خداوند عز و جل از جاى خود حركت نميكند ، تا اينكه
-----------
( 1 ) مأخذ مزبور ج 5 ص 336 .
[ 22 ]
خداوند عز و جل از چهار خصلت از او سئوال كند :
1 عمرت را در چه مسيرى به فنا دادى ؟ .
2 بدنت را در چه پوساندى ؟ .
3 مالت را از كجا اندوختى و در چه راهى نهادى ؟ .
4 و از محبت ما اهل بيت .
عمر بن الخطاب گفت : اى پيامبر خدا ، علامت محبت شما چيست ؟
فرمود : محبت اين مرد و دستش را روى سر امير المؤمنين ( ع ) گذاشت .
اين روايت چنانكه گفتيم قابل تخصيص بنظر نميرسد . 6 ، 7 من استغنى فيها فتن و من افتقر فيها حزن ( هر كس در اين دنيا احساس بىنيازى كند ، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود ، اندوهگين گردد ) .