علماء اخلاق و عرفا تعريف زهد را بدين ترتيب بيان نمودهاند : « زهد عبارتست از ضد محبت دنيا و رغبت بآن . توضيح ضد محبت دنيا چنين است كه انسان دنيا را از قلب نخواهد و با اعضايش آنرا رها كند ، مگر بقدر ضرورت بدنش و بعبارت ديگر زهد عبارتست از رويگردان شدن از متاع دنيا و پديدههاى پاكيزه آن ، مانند اموال و مقامها و ديگر امتيازاتى كه با فرا رسيدن مرگ از بين ميروند و با بيان ديگر زهد عبارتست از اعراض از دنيا براى گرايش به آخرت ، يا اعراض از غير خدا براى گرايش به خدا و اينست عالىترين درجه زهد . بنابراين ، هر كس كه از جز خدا حتى از بهشت اعراض نمايد و بهيچ حقيقتى جز خدا محبت نورزد ، او زاهد مطلق است و هر كس كه از عوامل
[ 5 ]
لذت دنيوى براى ترس از آتش و يا براى طمع در نعمتهاى بهشتى از حور و قصرها و ميوهها و چشمه سارها ، اعراض نمايد ، او هم زاهد است ، ولى درجه اين زاهد از درجه اولى پائينتر است . و كسى كه فقط بعضى از عوامل لذت دنيوى را مانند مال نه مقام ترك كند . يا پرخورى را ترك كند نه تجمل بازى را ، چنين شخصى زاهد ناميده نميشود 1 » .
ابن سينا در كتاب اشارات زاهد و عابد و عارف را بترتيب زير تعريف مىكند :
المعرض عن متاع الدّنيا و طيّباتها يخصّ باسم الزّاهد و المواظب على فعل العبادات من القيام و الصّيام و نحوهما يخصّ باسم العابد و المتصرّف بفكره ألى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحقّ فى سرّه يخصّ باسم العارف و قد يتركّب بعض هذه مع بعض 2 ( كسى كه از متاع دنيا و پديدههاى پاكيزه آن اعراض كند ، زاهد ناميده مىشود و كسى كه به انجام عبادتها مانند نماز و روزه و امثال آنها مواظبت داشته باشد ، عابد ناميده مىشود و كسى كه تفكر خود را رو به قدس جبروت به كار انداخته و دوام تابش نور حق را در درونش ميخواهد ، عارف ناميده مىشود و گاهى بعضى از اين اوصاف با بعضى ديگر در سه گروه فوق تركيب مييابد ) .
اگر در دو تعريف فوق دقت نمائيم ، تعريف محمد مهدى نراقى مشروحتر و جامعتر بنظر ميرسد ، زيرا معناى مناسبى را كه با توجه به مجموع منابع اسلامى براى زهد ميتوان در نظر گرفت ، اعراض از متاع دنيا و پديدهاى پاكيزه و لذت بخش آن نيست . چنانكه در تعريف ابن سينا آمده و در عبارت دوم نراقى ديده ميشود :
الأعراض عن متاع الدّنيا و طيّباتها . بلكه معناى مناسب زهد كه در مواردى
-----------
( 1 ) . جامع السعادات محمد مهدى نراقى ج 2 ص 55 و 56 .
-----------
( 2 ) . الاشارات و التنبيهات ابن سينا نمط نهم ص 369 .
[ 6 ]
فراوان از منابع اسلامى مورد تمجيد قرار گرفته است ، قرار نگرفتن در جاذبه حب دنيا است كه آرمانهاى حيات معقول و آمادگى براى ابديت در مسير إنّا لِلَّهِ وَ أنّا إلَيْهِ راجِعُونَ 1 را بكلى تباه ميسازد ، نه برخوردارى معقول از متاع و طيبات دنيا كه در قرآن مجيد تجويز و تحريم كننده آنها را مورد سرزنش قرار داده است .
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الَّطيِّباتِ مِنْ الرِّزْقِ 2 ( به آنان بگو كيست كه زينت خداوندى را كه به بندگان خود نمودار ساخته است و [ همچنين ] نعمتهاى پاكيزه و لذت بخش را تحريم نموده است ؟ ) .
يا اَيُّهاَ الَّذيِنَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أحَلَّ اللّهُ لَكُمْ 3 ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، تحريم نكنيد نعمتهاى پاكيزهاى را كه خداوند براى شما حلال كرده است ) .
در آيات فراوانى از قرآن نعمتهاى پاكيزه و حلال دنيا را مطلوب معرفى نموده و آن را احسان و لطف پروردگارى به بندگانش توصيف فرموده است . اگر مقصود كسانى كه زهد را اعراض از متاع دنيا و نعمتهاى لذت بخش آن معرفى مينمايند ، بى اعتنائى و ممنوع ساختن زاهد از آنها بوده باشد ، مطلبى است غلط و ميتوان گفت : تقريبا مخالف آيات قرآنى و منطق صحيح زندگى است ، زيرا « حيات معقول » بدون مركب حيات طبيعى محض و در هوا نميتواند بپرد ، و حيات طبيعى محض مطابق قوانين ربانى ، احتياج به برخوردارى از نعمتهاى پاكيزه دارد كه خداوند مواد و اصول آنها را در طبيعت بوجود ميآورد و با فعاليتهاى مغزى و عضوى بشرى در معرض استفاده قرار ميگيرد . از طرف ديگر اگر انسانها را از برخوردارى از نعمتهاى پاكيزه
-----------
( 1 ) . البقرة آيه 156 .
-----------
( 2 ) . الاعراف آيه 32 .
-----------
( 3 ) . المائدة آيه 78 .
[ 7 ]
خداوندى ممنوع بداريم ، اجامر و اوباش و قدرتمندان خودكامه روزگار همواره با در دست گرفتن نعمتها بقدرت خود افزوده و بندگان خدا را برده خود قرار ميدهند . در هيچ جامعه و در هيچ دورانى بدون توسل به قدرت و نعمتهاى الهى ، هيچ كس نتوانسته است زورگوئى كند و حقوق مردم را پايمال كند . حتى آن قدرتمندان خودكامه گاهى با توسل به قانون تفسير نشده « هدف وسيله را توجيه مىكند » دنيا و امتيازات و اشكال قدرت را در نظر مردم پست و خوار جلوه دادهاند ، چنانكه سفسطههائى از سرنوشت محتوم و قضا و قدر را براه انداختهاند و با اين گونه وسائل مردم را براى ناتوان ساختن و بزانو در آوردن در برابر خودشان بينوا و مستضعف نمودهاند . همچنانكه بعضى از جوامع را هم با جادوى علم و فلسفه و تعقل گرائى و روشنفكرى تخدير نمودهاند . بنابراين ، اگر هم در مفهوم زهد اعراض از دنيا و نعمتهاى پاكيزه آن شايع شده باشد ، مربوط به منابع اسلامى نيست ، و همچنين كسانى كه مىگويند : « زهد عبارتست از اعراض از دنيا و گرايش به آخرت » بايد اين توضيح را اضافه كنند كه مقصود از اعراض حذف دنيا از حيات نيست ، بلكه منظور اينست كه نبايد دنيا و زندگى در آن ، آرمان اعلا و هدف تلقى شود ،
و نبايد دنيا مورد پرستش و موجب مستهلك شدن همه قوا و استعدادهاى انسانى بوده باشد كه در نتيجه به پوچى زندگى و بيهودگى آن بيانجامد . در آيه ديگر از قرآن چنين ميخوانيم :
وَ ابْتَغِ فيما أتاكَ اللّهُ الدّارَ اْلأخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا 1 ( در آنچه كه خداوند بتو داده است ، سراى آخرت را بطلب و سهم خود را [ هم ] از دنيا فراموش مكن ) .
اگر از جمله « اعراض از متاع دنيا و نعمتهاى پاكيزه آن » در عبارات
-----------
( 1 ) . القصص آيه 77 .
[ 8 ]
مرحوم ملا محمد مهدى نراقى قطع نظر كنيم ، مطالبى را كه در تعريف زهد و درجات آن مينمايد ، متين و با نظريه مجموع منابع اسلامى كاملا صحيح بنظر ميرسد . و ميتوان گفت : تعريف زهد در نظريه نراقى از دو درجه كه براى زهد بيان كرده است ، بخوبى استنباط ميشود . دو درجه زهد از نظر نراقى بدين ترتيب است :
درجه يكم اعراض از دنيا براى گرايش به آخرت ، با اعراض از غير خدا براى گرايش بسوى خدا . اين عالىترين درجه زهد است . البته چنانكه توضيح داديم ،
مقصود حذف دنيا از حيات نيست ، زيرا كه چنين حذفى ضد مشيت خداوندى بوده و به آماده كردن ميدان براى تاخت و تازيكه تازان تنازع در بقاء مىانجامد و اين ضد انسانهاى از خدا بيخبر با تسلط به انسانها ، نه تنها مانع برخوردارى كمال جويان از زهد و پارسائى ميگردند ، بلكه حتى يك فرد را هم در روى زمين بحال خود آزاد نميگذارند و همه را برده خود تلقى خواهند كرد . لذا نراقى و امثال او از اخلاقيون كه همه كوشش آنها در استنباط نظريات خود از منابع اسلامى است ، از پرستش دنيا و هدف قرار دادن آن جلوگيرى مىكنند . و اگر مقصود از اعراض از دنيا و قدرت و نعمتهاى پاكيزه آن ،
كنار رفتن از ميدان « حيات معقول » بوده باشد ، در اين فرض حياتى وجود ندارد كه قابل تقسيم به حيات زاهدانه و غير زاهدانه بوده باشد . بنابر اين ،
بايد گفت : عالىترين درجه زهد در اين دنيا عبارت است از اعتقاد به اينكه دنيا گذرگاه بسيار پرمعنائى است كه آگاهى و هشيارى در آن ، موجب شكوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى ميگردد و عالىترين استعدادى كه در اين گذرگاه به فعليت خواهد رسيد ، عبارت است از دريافت واقعى أنّ صَلوتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبّ الْعالَمينَ 1 ( قطعا ،
-----------
( 1 ) . الانعام آيه 162 .
[ 9 ]
نماز و عبادات و زندگى و مرگ من از آن خداوند پرورنده عالميان است ) در آنهنگام كه اصل اساسى حيات بر مبناى :
إنّا لِلَّهِ وَ إنَّا إلَيْهِ راجِعُونَ 1 ( ما از آن خدائيم و به سوى او برميگرديم ) استوار شود ، رؤيه سطحى حيات آدمى ، زندگى دنيوى است و رويه عميق و اصلى آن حيات اخروى است كه مجموعا « حيات معقول » ناميده ميشود .
براى توضيح بيشتر مراجعه به مبحث « حيات معقول » شود .
حيات معقول نه احتياجى به پاداش سوداگرانه دارد و نه ترسى ناشى از ناتوانى و زبونى . حيات معقول هدف اعلاى خود را در ذات خود مىبيند ،
زيرا اين حيات از چنان فروغ و جاذبه ربانى برخوردار است كه هيچ يك از متاع دنيا و امتيازات و نعمتهاى پاكيزه آن ، بلكه چنانكه در انگيزه عبادت امير المؤمنين ديدهايم ، نعمتهاى بهشتى و بيم از عقاب دوزخ نيز نميتواند چنين انسانى را بخود مشغول بدارد .
درجه دوم زهد عبارتست از اعراض از عوامل خوشايند و لذتبار زندگى دنيوى براى وصول به امتيازات و نعمتهاى بهشتى و دورى از عقاب دوزخ .
اين درجه از زهد از نظر ارزش قابل مقايسه با درجه يكم نيست كه واجد كمال و عرفان حقيقى است . با نظر به بيانات گذشته ميتوانيم معنائى را كه امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير درباره زهد فرموده است ، درك كنيم : « زهد كوتاه كردن آرزو است و شكر در هنگام برخوردارى از نعمتها و پرهيزكارى در مورد روياروئى با محرمات » ملاحظة ميشود كه در اين تعريف بجاى « اعراض از نعمتهاى پاكيزه دنيا » ، شكرگذارى در موقع برخوردارى از نعمتها آمده است . آرى اينست زهد و عرفانى كه از پيشواى شماره دوم اسلام تعريف شده است . در اين تعريف سه عنصر مهم وجود دارد كه بطور مختصر توضيح ميدهيم :
-----------
( 1 ) . البقره آيه 156 .
[ 10 ]
عنصر يكم كوتاه كردن آرزو اين عنصر شامل لزوم جلوگيرى از ورود هرگونه خيالات و آرزوها و وسوسهها و رؤياهاى بىاساس ميباشد . اين عنصر است كه نه تنها مغز و روان انسانى را با واقعيات محض در ارتباط قرار ميدهد و چه توفيقى بالاتر از ارتباط آدمى با واقعيات وجود دارد . حيات آدمى با هر نوعى از گسيختگى از واقعيات ، بعدى از ابعاد خود را ميبازد و تباهش مىكند و حيات را در بيت زير خلاصه ميكند :
پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد
از خاك بر آمديم و برباد شديم
اين عنصر بزرگترين و با ارزشترين كارى كه مىكند ، اينست كه فريبكارى و فريب خوردن و دروغ و ظاهر سازى و آرايش بازيهاى صورى كه جمال معنى و حقيقت را محو و نابود ميسازد ، از افق حيات انسانى دور مىكند و شناختهاى او را اصالت مىبخشد و عمل را بر مبناى همان شناختهاى اصيل استوار ميسازد .
عنصر دوم شكر در هنگام برخوردارى از نعمتها . بجا آوردن عظمت و ارزش نعمتها اعم از مادى و معنوى و انديشه صحيح در لطف خداوندى درباره آنها ، و بزبان آوردن شكر و سپاس ، يكى از عالىترين عوامل سازنده روح انسانى است . آغاز چنين معرفت و عمل ، آغاز تكامل انسانى و برقرارى يك ارتباط معقول ميان او و جهان هستى و همنوعان خويش ميباشد . در راه وصول به چنين مقام و الا ، نخستين معرفتى كه نصيب انسان ميگردد ، اينست كه اولا مىفهمد كه بهيچ وجه از خلاق هستى و فيض بخش كائنات ، طلبكار نيست كه در نتيجه آنچه را كه در اين زندگانى به دست ميآورد ، يك ضرورتى باشد كه خداوند مجبور است آنرا به مخلوقات خود بدهد تنها چنين معرفت است كه فيض بودن هستى را براى انسان قابل درك ميسازد . يك نتيجه بسيار با اهميت كه از اين درك حاصل ميشود ، طراوت و انبساط و سرور درونى انسان است كه با غوطهور شدن در مصائب و ناگواريهاى حيات طبيعى ، هرگز مختل نميگردد :
[ 11 ]
اى خدا ، اين وصل را هجران مكن
سرخوشان عشق را نالان مكن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد اين مستان و اين بستان مكن
كعبه آمال ما اين درگه است
كعبه آمال را ويران مكن
ألا إنَّ أوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ 1 ( آگاه باشيد ، قطعا براى اولياء اللّه خوف و وحشتى نيست و آنان اندوهگين نميشوند ) .
با اين بيان كه درباره شكر در هنگام برخوردارى از نعمتها متذكر شديم ، معلوم ميشود كه شكر و ثنا عبارت از مقدارى الفاظ مربوطه نيست كه بطور اعتيادى و اسقاط بار تكليف شاق ادا ميشود ، اينگونه ثنا گفتن نوعى ترك ثنا و شكرگذارى است . بلكه شكر و ثنا عبارتست از تفكر در فيض هستى كه با ارزشترين نعمت خداوندى است و اين تفكر و اعتقاد ، حتى نعمت بودن نفسهائى را كه انسان برميآورد ، اثبات مىكند ، چه رسد به نعمت عقل و قلب و وجدان با صدها فعاليتى كه دارند . اين توجه و تفكر و اعتقاد موجب ميشود كه حق آن نعمتها ادا شود . حق نعمت و فيض وجود ، اينست كه آدمى حتى يك لحظه آنرا تباه نسازد و دست از تكاپو و سبقت در تحصيل خيرات و كمالات برندارد .
حق نعمت عقل با انواع فراوانى از فعاليت كه دارد ، بكار انداختن صحيح آن در همه ابعاد هستى خويش و همنوعان است . حق نعمت قلب و وجدان به فعليت رساندن همه استعدادهاى آنها است كه عوامل رشد و كمال انسانى ميباشند . حق نعمت قدرت عبارت است از بهره بردارى از آن در هموار كردن طرق منطقى « حيات معقول » خود و ديگر انسانها . حق نعمت زيبائى عبارتست از درك ارزش آن كه وابسته به كمال معنويست و انتقال بوسيله درك آن به فهم جمال هستى و شكوه آن كه وابسته به جمال الهى است . . . ادا كردن اين حقوق شكر آن نعمتها است كه عنصر دوم زهد است .
-----------
( 1 ) . يونس آيه 62 .
[ 12 ]
عنصر سوم پرهيزكارى شديد از محرمات در موقع روياروئى با آنها .
اگر چه ظاهر اين جمله ، پرهيزكارى از ارتكاب گناهانى است كه صد در صد ممنوع جدى ميباشند ، ولى با نظر به علت پرهيز از اين گناهان كه صيانت روح از زشتى و پليدىها است ، شامل لزوم پرهيز از كمترين مكروهات نيز ميباشد . يعنى براى وصول به زهد واقعى ، پرهيز از ناچيزترين مكروهات نيز لازم است . اجتماع اين سه عنصر در انسان ، بدون ترديد او را تا مقام انسان كامل كه انسان عارف نيز ناميده مىشود ، بالا ميبرد . اين سه عنصر چيزى را از واقعيات دو قلمرو موجوديت انسان و قانون هستى حذف نمىكند ، بلكه آنها را در منطق « حيات معقول » بكار مىاندازد . 5 ، 6 فأن عزب ذلك عنكم فلا يغلب الحرام صبركم و لا تنسوا عند النّعم شكركم ( و اگر اين مقام والاى زهد از شما دور باشد [ حد اقل ] حرام برشكيبائى شما پيروز نگردد ، و سپاسگزارىتان را در هنگام برخوردارى از نعمتها فراموش ننمائيد ) .