آن سه چيز عبارت بودند از:

اوّل: حدود يك هزار و ششصد و پنجاه قسمت از قرآن كريم.

دوم: چهار عدد كتاب كه يكى از آنها مجموعه‏اى است كه داراى جلد مقوّائى، و رنگ حنائى با سطور مختلف، و خطّ نسخ، و اندازه صفحه 5/11*5/17 سانتيمتر مى‏باشد. اين مجموعه داراى پنج كتاب است: اوّل قَوَارِعُ الْقُرْآن، دوم: جزوه‏اى كه در آن آيات رُقْيَه و حِرْز مى‏باشد. سوم صحيفه سجّاديّه. چهارم: كتاب المذكّر و المؤنّث، پنجم: رسالة فى شَهْرِ رَجَب.

از اين چهار كتاب، اين مجموعه مذكوره بسيار ذيقيمت و نفيس مى‏باشد، وليكن سه كتاب دگر بدين مقدار داراى اهميّت نيستند. (109)

سوم: جواهرات بسيار گرانقدر و نفيس بوده است كه توسط داود پيرنيا و مهندس انصارى به سرقت رفته است.

صورت كلّ كتب مذكوره همراه با كتب به آقاى دكتر احمد على رجائى رئيس دانشكده أدبيات مشهد فرزند مزاربان فردوسى سپرده شده است، و آقاى مهدى ولائى كه متخصّص نُسَخْ خَطيّه و قديمه‏اند و ساليان متمادى در آستان قدس براى خصوص اين امور تصدّى داشته‏اند، در آن زمان با وجود آنكه بازنشسته بوده‏اند امّا به جهت انحصار ايشان در اين فنّ باز به ايشان رجوع مى‏شود و كتب به ايشان تحويل مى‏گردد.

ايشان هم‏آن‏مجموعه وسائركتب را بررسى‏نموده وبراى‏آنها فهرست‏در مجموعه فهرست كتب خطّى تنظيم مى‏نمايند. تاريخ تحويل كتب به دكتر رجائى طبق گفتار خود ايشان (يعنى مهدى ولائى) در 24 مردادماه 1349 شمسى بوده است. (110) ، (111)

چون «صحيفه سجّاديّه» در اين مجموعه، از جمله پنج كتابى مى‏باشد كه در يك مجلّد تجليد گرديده است، و يك كتاب آن در علائم شناختن لفظ مذكّر و مؤنّث است، و بقيّه در قسمت دعا و كلام مى‏باشد، لهذا در فهرست كتب خطّى كتابخانه آستان قدس رضوى، اوّل در قسمت كتب تفسير و حكمت و كلام كه جلد يازدهم از آن، و دوم در قسمت كتب صرف و نحو و ادبيّات كه جلد دوازدهم از آن مى‏باشد ضبط و ثبت گرديده است. (112)

و از مجموع آنچه كه از اين دو فهرست دستگير مى‏گردد، آن است كه اين مجموعه از فقهاى حنفيّه و شافعيّه اوائل قرن پنجم هجريّه قمريّه، و از علماى نيشابور، و از ساكنان و عالمان و مدرّسان و زاهدان معروف در اين بلده، و مدرسه اين بلده مى‏باشد. (113)

«صحيفه سجّاديّه» كتاب سوم از اين مجموعه مى‏باشد، و در صفحه اوّل آن مسطور است:

كِتَابُ الدّعَوَاتِ مِنْ قِيلِ عَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ جَدّ جَعْفَرِ بْنِ مَحَمّدٍ الصّادِقِ رحمة الله عَلَيْهِ وَ يُسَمّى كِتَابَ الْكَامِلِ لِحُسْنِ مَا فِيهِ مِنَ الدّعَوَاتِ. وَ الأصْلُ لأبِى‏عَلِىّ الْحَسَنِ بْنِ إبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمّدٍ الزّامِىّ الْهَيْصَمِىّ أسْعَدَهُ اللهُ.

«كتاب دعاها از گفتار على بن الحسين جدّ جعفر بن محمد الصادق ابو على رحمه الله مى‏باشد و به جهت نيكوئى دعاهائى كه در آن است، كتاب كامل ناميده مى‏شود. اين نسخه از كتاب، مِلْكِ أبوعلى: حسن بن ابراهيم بن محمد زامىّ، هَيْصَمى أسعده الله مى‏باشد.» و اين حسن بن ابراهيم زامى نويسنده صحيفه است كه تاريخ ختم را بدين گونه آورده است:

إنْتَهَا الْمَأثُورُ مِنَ الدّعَوَاتِ عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَ حَافِدِ سَيّدِ الْخَلاَئقِ أجْمَعِينَ عَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىّ ابْنِ أبيطَالِبٍ خَاتَمِ الْخُلَفَاءِ الرّاشِدينَ، والصّلَوةُ عَلى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطّيّبينَ، وَ كَتَبَهُ الْحَسَنُ بْنُ ابْراهِيمَ بْنِ مُحَمّدٍ الزّامىّ (114) فى شوّالِ سَنَة ستّ عَشْرَةَ و أربع مائة.

«به پايان رسيد آنچه كه از دعاهاى زين العابدين و نواده سيّد جميع خلائق على بن حسين بن على بن أبيطالب ختم كننده خلفاى راشدين روايت گرديده است، و صلوات و درود بر محمّد و آل طيّبين او باد. و نوشت اين كتاب دعا را حسن بن ابراهيم بن محمد زامى (جامى) در شوّال سال چهارصد و شانزده.» غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ لِوَالِدَيْهِ وَ لِجَمِيعِ الْمؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِنَاتِ.

و در آخر كتاب اين عبارت است: سَبّلَهُ (115) صَاحِبُهُ الْخَادِمُ الْجَلِيلُ أبُوالْحَسَنِ عَلِىّ بْنُ إبْرَاهِيمَ الْبُوزَجَانِىّ عَلَى الاُسْتادِ الإمَامِ الزّاهِدِ أبِى‏بَكْرٍ مَحَمّدِ بْنِ الْحَسَن رضى الله عنه وَ عَلَى أوْلاَدِهِ وَ عَلَى كُلّ مِنْهُمْ أكْرَمَهُمُ اللهُ بِمَرْضَاتِهِ لِيَقْرَؤُا عَلَى رَأْسِ الْعَوَامِ فِى النّصْفِ مِنْ رَجِبٍ يَوْمِ الاسْتِفْتَاحِ مَادَامَ هَذَا الْجَزْءُ بَاقِياً، رَجَا دَعْوَةً صَالِحَةً مِنْهُمْ، يَقبلُ اللهُ مِنْهُ عَمَلَهُ وَ حَقّقَ رَجَاهُ وَ أمَلَهُ، وَ أصْلَحَ آخِرَهُ وَ أوّلَهُ.

«صاحب اين كتاب، خادم بزرگوار: ابوالحسن على بن ابراهيم بوزجانى، آن را وقف نمود بر استاد امام زاهد: ابوبكر محمد بن حسن رضى الله عنه و بر اولاد وى، و بر هر يك از ايشان ـ كه خداوند آنان را به مرضات و ستودگيهاى خود گرامى بدارد ـ براى آنكه آن را در سر هر سال در نيمه ماه رجب كه روز استفتاح ناميده مى‏شود، تا زمانى كه اين جزوه باقى است آن را بخوانند. از ايشان اميد دعاى صالح را دارم كه: خداوند از او عملش را قبول فرمايد و آرزويش و اميدش را برآورد، و آخر و اوّل امر او را اصلاح نمايد.»

و از اينجا به دست آمد كه اين نسخه، نسخه وقفى است، و آنكه صاحبان تنظيم فهرست‏ها گفته‏اند : واقف شناخته نشد، (116) واقف نامعلوم (117) است، درست مى‏باشد.

بايد دانست كه، كاتب صحيفه، پس از خاتمه آن، از سفيان بن عُيَيْنه از زُهْرى محمّد بن شهاب از حضرت على بن الحسين عليهما السلام مناجاتى را كه حاوى اشعارى مى‏باشد، و با نفس خود مخاطبه و با پروردگارشان گفتگو دارند، و اوّل آن اين است: يَا نَفْسُ حَتّامَ إلَى الْحَيَوةِ سُكُونُكِ (118) ، (119) با همه طولش درازايش ذكر مى‏كند، و سپس دعاى نيكوئى به قدر دو صفحه مى‏آورد كه اوّلش اين است: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ الّذِى خَلَقْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ أصْلُهَا إبْرَاهِيمُ الْخَلِيلُ، وَ فَرْعُهَا الذّبيحُ إسْمَعيلُ، وَ عَلَى آلِهِ الْغُرّ الْبَهاليلِ.

و بعد از آن دعائى براى ختم قرآن در چهار سطر ذكر مى‏كند، بدين گونه كه: اللَهُمّ أنْتَ عَلّمْتَنَاهُ قَبْلَ رَغْبَتِنَا فِى تَعَلّمِهِ ـ تا آخر.

و آنگاه مى‏گويد: مقابله اين كتاب از اوّل آن تا اينجا با اصل آن با قرائت برادرم: اسمعيل‏بن‏محمّد قَفّال، أيّده الله ـبارك الله فيه لمن نظر فيه مستفيداـ انجام گرفت.

و سپس صورت اجازه روايت خود را بدين طريق مى‏نويسد: اجازه داد به من برادرم ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن سلمة فرهاذْجِرْدِى ـ سَلّمه الله ـ كه اين صحيفه را بتمامها از او از ابوبكر كرمانى رحمه الله با روايت او از رجالش، همان طور كه آن را نوشتيم روايت نمايم.

و در ورقه بعدى سلسله رجال روايت را بدين گونه مى‏آورد: بسم الله الرحمن الرحيم. استاد ابوبكر محمد بن على كرمانى رضى الله عنه گفت: خبر داد به ما بندار بن يحيى بزوزن كه گفت: خبر داد به من ابوالحسن محمد بن يحيى بن سَهْل الدّهْنِى (الرّهْنِىّ هم خوانده مى‏شود) كه گفت: حديث كرد ما را ابو على محمد بن هُمَام بن سُهَيْل اسْكافى كه گفت: حديث كرد ما را على بن مالك كه گفت: حديث كرد ما را احمد بن عبدالله كه گفت: حديث كرد ما را محمد بن صالح از عُمَيْر بن متوكل بن هَرُون كه گفت: حديث كرد مرا پدرم متوكّل كه گفت: من يحيى بن زيد بن على بن الحسين رضى الله عنه را پس از كشته شدن پدرش در حالى كه به سوى خراسان مى‏رفت ملاقات نمودم و بر او سلام كردم.

در اينجا اين راوى شرح ملاقات و گفتگوئى را كه ميان او و حضرت يحيى بن زيد صورت پذيرفته است بيان مى‏كند تا مى‏رسد بدينجا كه: محمد و ابراهيم از نزد حضرت صادق عليه السلام برخاستند در حالى كه مى‏گفتند: لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوّةَ إلّا بِاللهِ. و متوكّل دفترى را طلبيد براى اينكه صحيفه را بنويسد و به حمد خداوند و منّ و فضل او، صحيفه بتمامها اين مى‏باشد.

اين آخرين عبارتى است از شرح مقدّمه سند صحيفه كه اوّلاً برخلاف صحيفه مشهوره متداوله، و بر خلاف سائر كتب كه سند را در اوّل آن مى‏آورند، اينجا در آخر آورده است. و ثانياً دنباله حديث را كه حضرت براى متوكّل بن هرون بيان كرده‏اند از رؤياى رسول الله صلى الله عليه وآله و حكومت بنى‏اميّه و تفسير آيه مباركه: لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ را تا آخر به كلّى ساقط نموده است.

تعداد أدعيه صحيفه يافت شده 40 عدد مى‏باشد

در اين صحيفه مجموعاً از أدعيه «صحيفه‏كامله» مشهوره‏15 دعا كمتر مى‏باشد، و لهذا نسبت بدان در حكم ناقص است. زيرا از أدعيه مشهوره فقط 39 دعا را واجد است، و چون يك دعا در تحت عنوان «وَ مِنْ دُعَائهِ فِى الشّكْوَى» بر صحيفه مشهوره اضافه دارد، لهذا مجموعاً 40 دعا مى‏شود. و علّت آنكه در فهرست آن را 38 دعا به شمار آورده‏اند آن است كه: در دو جا در صحيفه مشهوره دو دعا را مستقل و در تحت عنوانى مخصوص ذكر نموده است كه در صحيفه يافت شده آن دو را متمّم دعاى سابق به حساب آورده است:

اوّل در صفحه 39 از نسخه يافت شده، بعد از كلمه: بِسُيُوفِ أعْدَائهِ سه نقطه گذاشته شده ... و سپس مرقوم داشته: وَالْحَمْدُ لِلّهِ الّذِى مَنّ عَلَيْنَا... كه اين قسمت را در نسخه‏هاى صحيفه مشهوره تحت عنوان «الصّلَوةُ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ» آورده است .

دوم در صفحه 41 از نسخه يافت شده، بعد از كلمه «وَ لاَيُخَافُ إغْفَالُكَ ثَوَابَ مَنْ أرْضَاكَ» بلافاصله آمده است: «يَا مَنْ لاَ تَنْقَضِى عَجَائبُ عَظَمَتِهِ»...كه اين قسمت در نسخ صحيفه مشهوره تحت عنوان «دُعَاؤُهُ لِنَفْسِهِ وَ خَاصّتِهِ» آمده است.

و چون مى‏دانيم: مقدار أدعيه صحيفه مشهوره فعلاً در دست ما 54 دعا مى‏باشد بنابراين مقدار أدعيه صحيفه يافت شده، از أدعيه آن 15 عدد كمتر، و از مجموع شمارش أدعيه 14 عدد كمتر دارد. و لهذا گفتيم: اين نسخه، حكم نسخه ناقصى مى‏باشد كه از صحيفه يافت شده است .

بايد دانست كه: تحقيقات ما از روى عين نسخه يافت شده كه مجموعاً 101 ورق مى‏باشد، و صحيفه بخصوصها از ورق 40 تا ورق 83 از آن را استيعاب نموده است، مى‏باشد نه از روى نسخه عكسى و فتوگرافى آن.

اين از جهت متن، و امّا از جهت سند ديديم كه: راويان آن همه از اهل تسنّن و عامّى مذهب بوده‏اند و حجّيّتى فى نفسها در كلام و نقلشان نمى‏باشد و فقط اين صحيفه به واسطه قدمت تاريخ آن كه سنه 416 است، با اين نقصان، و با اين سند، فقط مى‏تواند مؤيّد صحيفه كامله مشهوره بوده باشد.

اصل، صحيفه مشهوره است و اين صحيفه مؤيّد آن، و البته بايد جدا طبع گردد، و أدعيه و عبارات آن و سند و تاريخچه مقدّمه آن با صحيفه مشهوره، خلط نگردد.

در همين تابستان كه جناب صديق ارجمند دانشمند و محقّق و شيعه شناس: حضرت آية الله حاج سيد عزيز الله طباطبائى (120) براى ديدن حقير در بنده منزل به عنوان عيادت و ديدار بذل مرحمت نمودند، چون از اين صحيفه سخن به ميان آمد فرمودند: حضرت سيد العلماء الكرام رفيق گرامى ديرين، جناب آية الله حاج سيد احمد فهرى زنجانى در شام اين صحيفه را طبع فرموده‏اند، يك نسخه از آن لازم است به دست شما برسد. حقير فوراً پيغام كردم به جناب آقاى حاج ابوموسى جعفر مُحيى مدير مكتب التبرّعات و الاستلامات فى الصّحن الشّريف در زينبيّه شام كه يك نسخه براى حقير بفرستند، و بعد از قريب بيست روز نسخه‏اى از صحيفه يافت شده، با طبع و خطّ و سليقه بسيار راقى، و با مقدّمه‏اى به قلم شريف خود آيةالله فهرى واصل شد. (121) در همين اوان نيز نسخه‏اى فارسى به نام «شرح و ترجمه صحيفه سجّاديّه» تأليف حضرت ايشان كه در طهران به طبع رسيده بود، مجلّد اوّل آن به دست حقير رسيد (122) و الحمدللّه و المنّة چنان سرشار و شاداب انوار قدسيّه حضرت سجّاد عليه السلام توسط جناب ايشان و قلم ايشان و بركات ايشان شديم كه حدّ وصف ندارد.

امّا چنانكه از بيان ايشان در موارد اختلاف ميان نسخه صحيفه مشهوره و ميان نسخه يافت شده برمى‏آيد، مجموع اختلافات به هشت مورد بازگشت مى‏كند كه پنج مورد از آن جزء امتيازات نسخه به دست آمده به حساب مى‏آيد. اين نظريه امتياز در نزد حقير نادرست آمد، لهذا بر خود حتم ديدم كه در اينجا كه بهترين موقع و محل براى معرفى صحيفه سجّاديّه مى‏باشد به عرض برسانم:

امتياز اوّل: قِدْمَت نسخه است. چون تاريخ كتابت آن سنه 416 هجريّه قمريّه مى‏باشد با وجود آنكه قديمى‏ترين نسخه‏هاى موجوده از صحيفه در جهان كه در دسترس مى‏باشند تاريخ كتابتشان 694 و 695 و 697 مى‏باشد و از آنها كه بگذريم نسخه‏اى به‏خط شهيداوّل است‏كه ميلادش‏734 و نيل‏به‏فوز شهادتش در784است.

پاسخ آن است كه: قدمت نسخه به خودى خود موجب امتياز نمى‏گردد تا مستند به اصل صحيح و راويان معتبر و صحيح و ثقه نگردد، و بر آنها تكيه نزند. در جائى كه خود ايشان اعتراف بر تواتر سند صحيفه دارند، و همين صحيفه مشهوره فعليّه از زمان خود امام عليه السلام و در هر عصرى و در هر مِصْرى تواتر خود را به اعلى درجه از اتقان حفظ نموده است، ديگر چه نيازى به لزوم قدمت نسخه فى‏حدّ نفسها مى‏باشد. زيرا تواتر نسخه مشهوره قدمتش قبل از سنه 416 بوده است، و در خود آن سنه، و بعد از آن، خواه نسخه‏اى خطى از آن در جهان يافت بشود يا نشود.

و به عبارت ديگر، معنى تواتر آن است كه: از زمان ما در يكايك از زمانها تا عصر خود حضرت امام زين العابدين عليه السلام، همين صحيفه مشهوره، با عين اين أدعيه، و عين اين تعداد دعا، و عين اين عبارات، قطعيّت و يقينيّت دارد. يعنى در خود زمان سنه 416 هم با همان صحيفه روبرو و مواجه بوده، و موجوديّت خود را ارائه مى‏دهد، و يقينى بودن خود را اگر چه در آن زمان هم نسخه‏اى از آن يافت نشود، در برابر آن صحيفه كه هم نقصان از جهت كمّيّت دارد، و هم از جهت شرح مقدّمه، و هم از جهت راويان مجهول الحال عامّى مذهب كه براى ما وثوقشان به اثبات نرسيده است، تحكيم و اثبات مى‏كند، و آن صحيفه را پس مى‏زند، و در برابر موارد اختلاف خود عرض اندام نموده جلوه‏گرى مى‏نمايد.

مثلاً شما فرض كنيد: اينك يك نسخه خطى از قرآن كريم در عالم يافت نشود، آنگاه يك نسخه خطّى بسيار نفيس متعلّق به زمان هارون الرّشيد مثلاً كشف گردد كه در آن بعضى از سوره‏هاى قرآن موجود نباشد، و يا در بعضى از آيات، عبارتى مخالف با اين آيات به چشم بخورد، آيا شما در اين مورد و اين فرض چه مى‏گوئيد؟! آيا مى‏گوئيد: آن نسخه چون بسيار نفيس و عتيق مى‏باشد، مقدّم است بر اين قرآنهاى معموله مُقْرُوّه؟!

و يا آنكه بدان نسخه اعتنائى در برابر قرآن نمى‏نمائيد؟! و به واسطه تواتر حتميّه قرآن، دست از آن نسخه برمى‏داريد و فقط از آن به عنوان شاهدى براى آيات و سور قرآن استفاده مى‏كنيد؟!

در جائى كه آن نسخه قديمه عتيقه مكتوبه در سنه 416، هم از جهت سند اعتبار لازم را ندارد، و هم از جهت كمّيّت، در آن نقصان چشمگيرى موجود مى‏باشد، و هم از جهت حذف بيان رؤياى رسول الله، و تعبير آن به حكومت بنى‏اميّه و تفسير آيه قدر، در آن اسقاط معتنابهى كه موافق آراء سنّى مذهبان و راويان آن مى‏باشد، ملاحظه مى‏گردد، در اين صورت نفس قدمت آن چگونه مى‏تواند بدان ارزش علمى و تاريخى ببخشد؟!

بنابراين قدمت هر كتابى هنگامى مى‏تواند ارزش علمى و تحقيقى داشته باشد كه مبتنى بر اصول علمى آن كتاب و يا آن فنّ بوده باشد، نه مخالف با آن.

و به لسان دانش: ارزش كشف آثار باستانى رابطه مستقيم دارد به نحو آليّت و مرآتيّت بر تحقّق وتثبيت فرضيه علمى كه نمايشگر آن مى‏باشد، نه به نحو موضوعيّت.

بنابراين كشف يك صفحه از كلام افلاطون كه انتسابش به وى محقّق گردد، ارزشمندتر است از كشف كتاب قطورى كه انتسابش به او مشكوك باشد، گرچه تاريخ كتابت آن كتاب قطور مشكوك، هزار سال جلوتر از اين صفحه متيقّنه، در خارج صورت گرفته باشد.

امتياز دوم: بلاغت چشمگيرى است كه در اكثر موارد اختلاف با نسخه معروفه به چشم مى‏خورد .

پاسخ آن است كه: ما آنچه تفحّص كرديم و ميان عبارات و كلمات صحيفه مشهوره با صحيفه به دست آمده مقابله انداختيم، نه بلاغت چشمگير، و نه غير چشمگير را در آن كه مزيد بر صحيفه مشهوره باشد نيافتيم. بلكه از جهت بلاغت با جرح و تعديلها، و كسر و انكسارهائى كه به عمل آمد، هر دو صحيفه داراى درجه واحدى از بلاغت مى‏باشند. و اينك شرح مختصرى را در اين باره راجع بخصوص يَا مَنْ تُحَلّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ را در اينجا ذكر مى‏كنيم، و ميان يكايك از جملات و كلماتى كه با هم اختلاف دارند مقايسه نموده و بالأخره سرهم جمع‏بندى مى‏نمائيم تا معلوم شود: در بلاغت صحيفه يافت شده نسبت به صحيفه موجوده مشهوره، امتيازى وجود ندارد.

اين دعا در صحيفه مشهوره به اسم «دُعَاؤُهُ فِى الْمُهِمّاتِ» و در صحيفه به دست آمده به اسم وَ مِنْ دُعَائهِ إذَا نَزَلَتْ بِهِ مُهِمّةٌ (123) مى‏باشد.

در مشهوره: وَ يَامَنْ يُفْثَأ بِهِ حَدّ الشّدَائدِ است.

و در به دست آمده: وَ يَامَنْ يُفْثَأ بِهِ حَمْىُ الشّدَائدِ مى‏باشد.

حَدّ الشّدائد ـ حدّ الشّراب: سَوْرته. حدّ السّيف: مَقْطعه. من الإنسان: بأسْه و مايعتريه من الْغَضَب. من كلّ شى‏ءٍ : شباته وحِدّتُه.

حَمْىُ الشّدَائدِ . و صحيح حَمْىُ الشّدَائد است نه حَمَى الشّدَائدِ. زيرا حَمْى به معنى حرارت و گرمى است. حَمِىَ يَحْمَى حَمْياً و حُمْياً و حُمُوّاً النّارُ: اشتدّ حَرّها.

فَثَأ يَفْثَأ فَثْأً وفُثُوءاً القِدْرَ: سَكّنَ غَليانَها. الغضبَ: سَكّنَ حدّتَهُ .

بنابراين هر دو لغت خوب است. چون فَثَأ حَدّهُ به معنى ساكن كردن شدّت و حِدّت است. وَفَثأ حَمْيَهُ به معنى فرو نشاندن گرمى و حرارت مى‏باشد.

در مشهوره: وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إلَى رَوْحِ الْفَرَجِ.

در به دست آمده: وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ بِهِ الْمَخْرَجُ إلَى مَحَلّ الْفَرَجِ.

در كلمه مِنْهُ و بِهِ تفاوتى وجود ندارد. و امّا روح الفرج كه در مشهوره مى‏باشد بلاغتش بيشتر است از به دست آمده كه محلّ الفرج است. زيرا رَوْح به معنى راحت، نسيم، عدالتى كه دردمند و شِكْوِه دار را راحت مى‏بخشد، نصرت، فرح و رحمت وارد شده است و البته از محل فرج يعنى جاى فرج ابلغ مى‏باشد، چرا كه در محل فرج اين لطائف رَوْح فرج به دست نمى‏آيد .

در مشهوره: ذَلّتْ لِقُدْرَتِكَ الصّعَابُ.

در به دست آمده: ذَلّتْ بِقُدْرَتِكَ الصّعَابُ.

لام به معنى تعديه، وباء به معنى تسبيب است و تفاوتى ندارد.

در مشهوره: وَ تَسَبّبَتْ بِلُطْفِكَ الأسْبَابُ.

در به دست آمده: وَ تَشَبّكَتْ بِلُطْفِكَ الأسْبَابُ.

تَسَبّب اسباب يعنى واسطه و وسيله قرار گرفتن اسباب است براى اجراى امر تو! و تشَبّك اسباب يعنى اختلاط و درهم اثر كردن. اشْتَبَكَ وَ تَشَبّكَ: يعنى اختلط و امتزج. تَداخَلَ بعضُه فى بعض. هر دو معنى، راقى و فصيح مى‏باشد.

در مشهوره: وَ جَرَى بِقُدْرَتِكَ الْقَضَاءُ.

در بدست آمده: وَ جَرَى بِطَاعَتِكَ الْقَضَاءُ.

جريان امور و قضاى‏الهى طبق قدرت او،و يا طبق طاعت او،هر دو صحيح است.

در مشهوره: وَمَضَتْ عَلَى إرَادَتِكَ الأشْيَاءُ.

در به دست آمده: وَمَضَتْ عَلَى ذِكْرِكَ الأشْيَاءُ.

ذِكْر به معنى تسبيح و تمجيد و آوازه و صيت مى‏باشد. و اراده او به معنى گذشتن امور و جريان اشياء طبق اراده خدا. و البتّه اين أبلغ است تا گذشتن آنها طبق تسبيح و ياد خدا.

در مشهوره: وَ قَدْ نَزَلَ بِى.

در به دست آمده: قَدْ نَزَلَ بِى.

با واو شيرين‏تر و مليح‏تر است.

در مشهوره: مَا قَدْ تَكَأّدَنِى ثِقْلُهُ.

در به دست آمده: مَا قَدْ تَكَاأدَنِى ثِقْلُهُ.

تَكَأّدَ و تَكَاأدَ هر دو از باب كَأدّ مى‏باشد. تَكَادّ وَ تَكَاءَدَ الأمرُ و فلاناً : شَقّ عليه، از باب تفعّل و تفاعل است. و هر دو داراى يك معنى مى‏باشند و فرق ندارند .

در مشهوره: وَ ألَمّ بِى مَا قَدْ بَهَظَنِى حَمْلُهُ.

در به دست آمده: وَ ألَمّ بِى مَاقَدْ بَهَظَنِى حِمْلُهُ.

بَهَظَهُ يَبْهَظُهُ بَهْظاً و أبْهَظَهُ الحمل أوالأمرُ: أثْقَلَه و سبّب له مَشقّةً .

حَمْل مصدر است به معنى بار كردن و حِمْل اسم مصدر است به معنى بار و حملى كه بر مى‏دارند، و هر دو معنى خوب است بدون تفاوت.

در مشهوره: وَ لاَ فَاتِحَ لِمَا أغْلَقْتَ وَ لاَ مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لاَ مُيَسّرَ لِمَا عَسّرْتَ وَ لاَ نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ افْتَحْ لِى يَا رَبّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ!

در به دست آمده: وَ لاَ فَاتِحَ لِمَا أغْلَقْتَ فَافْتَحْ لِى إلهى أبْوَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ.

معلوم است كه مشهوره فصيح‏تر و بليغ‏تر است. مُغْلِق را در برابر فاتِح آوردن، و دو جمله : لا مُيَسّر لما عَسّرتَ و لا ناصَر لِمن خَذَلْتَ با آن معانى راقيه و عاليه و سپس ذكر صلوات بر محمّد و آل او، همه و همه در رساندن انحصار امر تدبير به دست خداوند ابلغ مى‏باشد، و در حقيقت در اينجا مى‏توان گفت: صحيفه به دست آمده در اين جملات ناقص مى‏باشد.

در مشهوره: وَ أنِلْنِى حُسْنَ النّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ!

در به دست آمده: وَ أنِلْنِى حُسْنَ النّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ إلَيْكَ!

تفاوتى ندارد لجواز حذف مايعلم.

در مشهوره: وَ أذِقْنِى حَلاَوةَ الصّنْعِ فِيمَا سَألْتُ!

در به دست آمده: وَ أذِقْنِى حَلاَوةَ الصّنْعِ فِيمَا سَألْتُكَ!

اينهم بعينه مثل سابق مى‏باشد و تفاوتى ندارد.

در مشهوره: وَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجَاً هَنِيئاً!

در به دست آمده: وَهَبْ لِى إلَهِى مِنْ لَدُنْكَ فَرَجاً هَنِيّاً!

هَنِى‏ء و هَنِىّ هر دو از يك باب و يك صيغه و داراى دو إعلال است به معنى گوارا و بدون مشقّت از مادّه هَنَأ مهموز اللّام كه جايز است همزه آن را به ياء إبدال نمود، و ياء را در ياء ادغام كرد تا هنّى گردد، و بدون تفاوت است. و در كامله لفظ «رحمت» آمده است كه در ناقصه به دست آمده، افتاده است. وَالاصلُ عدم الزّيادة، لاعدم النّقيصة. و عطف فرج بر رحمت مستحسن مى‏باشد.

در مشهوره: وَ لاَتَشْغَلْنِى بِالاِهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ!

در به دست آمده: وَ لاَ تَشْغَلْنِى بِالاِهْتِمَامِ عَنْ تَعَهّدِ فُرُوضِكَ!

تَعَاهَدَ و تَعَهّدَ و اعْتَهَدَ الشّىْ‏ءَ: تَحَفّظَ بِهِ و تَفَقّدَهُ. جَدّدَ الْعَهْدَ بِهِ. بنابراين هيچ تفاوتى ميان دو عبارت نمى‏باشد، زيرا هر دو داراى يك معنى از دو باب مى‏باشند.

در مشهوره: وَاسْتِعْمَالِ سُنّتِكَ!

در به دست آمده: وَاسْتِعْمَالِ سُنَنِكَ!

چون سُنَن جمع سنّت است، در برابر فروض كه آن نيز جمع فرض است أبلغ مى‏باشد.

در مشهوره: فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِى يَا رَبّ ذَرْعاً!

در به دست آمده: فَقَدْ ضِقْتُ بِمَا نَزَلَ بِى يَا رَبّ ذَرْعاً!

هيچ تفاوت ندارد، مثل ذَلّت لِقدرتك و ذَلّت بقدرتك كه گذشت.

در مشهوره: فَافْعَلْ بِى ذَلِكَ وَ إنْ لَمْ‏أسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ!

در به دست آمده: فَافْعَلْ ذَلِكَ بِى إلَهِى وَ إنْ لَمْ‏أسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ!

بدون تفاوت مى‏باشد.

در مشهوره: يَاذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ!

در به دست آمده: يَاذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ أزْكَى صَلَوةٍ وَ أتَمّهَا وَ أنْمَاهَا وَ أكْمَلَهَا يَا أرْحَمَ الرّاحِمينَ.

در اينجا صلوات آمده است، علاوه بر وسط دعا كه در مشهوره و به دست آمده، صلوات آمده بود، و همان طور كه در بحث از صلواتهاى صحيفه خواهيم ديد، انكار جناب ايشان صلوات را به طور مطلق از صحيفه مشهوره، از أغرب غرائب مى‏باشد.

اختلاف سوم: اختلاف نسخه قديمه با نسخه معروفه در ترتيب ذكر دعاهاست كه پاره‏اى از آنها پس و پيش ذكر شده است.

راست است، در ترتيب دعاها ميان دو صحيفه اختلاف وجود دارد، ولى اين اختلاف ترتيب موجب امتيازى براى صحيفه به دست آمده نمى‏باشد، همچنانكه خود ايشان هم در اينجا ادّعاى امتياز نكرده‏اند.

اختلاف چهارم: اختلاف در شماره دعاهاست كه بعضى از دعاها در نسخه معروفه عنوانى مستقل دارد، و در نسخه قديمه متمّم دعاى پيش است. چنانكه دعاى اوّل و دوم در صحيفه مشهوره، در صحيفه قديم يك دعا بيش نيست.

عنوان متمّميّت دعا در صحيفه به‏دست آمده فقط در دو مورد است كه ما صريحاً مواردشان را بيان كرديم، و بدين لحاظ بود كه تعداد أدعيه صحيفه به دست آمده را از 38 به 40 بالا آورديم.

ولى مطلبى مهم كه ايشان هم در مقدّمه بدان اشاره‏اى نموده‏اند، همين نقصان أدعيه به دست آمده است كه از 54 دعاى معروف مقدار پانزده عدد كمتر دارد و با ضميمه دعاى شَكْوى چهارده عدد كمتر دارد. و اين مقدار نقصان فاحشى مى‏باشد كه در آن وجود دارد. زيرا 14 54 صحيفه را كه عدد معتنابهى ميان ثلث صحيفه تا ربع آن مى‏باشد، از آن كسر دارد.

و در حقيقت ميان ثلث تا ربع أدعيه صحيفه مشهوره از آن ساقط گرديده است.

و اين نقصان عدد را در آن نه تنها بايد امتيازى صحيح و علمى براى صحيفه مشهوره به شمار آورد، بلكه بايد فقط براى صحيفه به دست آمده، عنوان ناقصه را در برابر كامله برگزيد . و ما از جناب محترم ايشان ممنونيم كه به اين كمى أدعيه در آن، عنوان امتياز نداده‏اند .

اختلاف پنجم: اختلاف در عناوين دعاهاى دو نسخه است كه بعضى از عناوين نسخه معروفه اصلاً در نسخه قديم نيست. مانند دعاى پنجم كه در صحيفه مشهوره عنوانش «دُعُاؤُهُ لِنَفْسِهِ وَ خَاصّتِهِ» و در نسخه قديمه بدون عنوان است.

راست است كه: در اين دو صحيفه، در عبارات و كلمات بعضى عناوين مختصر اختلاف وجود دارد كه آن زياد داراى اهميّت نمى‏باشد، ولى اشكال در نبودن بعضى از عناوين در نسخه به دست آمده مى‏باشد كه با وجود داشتن عنوان براى هر دعائى جداگانه، چگونه اين أدعيه فاقد آن هستند؟!

آيا مى‏توان براى آن محملى غير از سقوط، چيزى را معيّن كرد. در اين صورت فقدان خصوص اين عناوين در آن صحيفه، نقطه ضدّ امتياز به خود مى‏گيرد؛ يعنى وَهْن و كم اعتبارى.

اختلاف ششم: اختلاف دو نسخه در ذكر صلوات‏ها است كه در نسخه قديم بسيار كم است، بر خلاف نسخه معروفه كه در بسيارى از دعاهايش در سر فصول دعاها غالباً صلوات بر محمد و آل محمد مذكور است.

فقط در يك مورد، در دعاى نسخه معروفه صلوات نيست كه در نسخه قديم صلوات ذكر شده است، وآن دعاى «يَا مَنْ تُحَلّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ» است چون در آخر آن صلوات بر محمد و آلش در نسخه قديمه ذكر شده است در صورتى كه در نسخه مشهوره وارد نشده است همچنان كه در آخر نسخه قديمه صلوات مفصّلى بر محمد صلى الله عليه وآله است كه در نسخه معروفه نيست .

و اين دو مورد نشانگر آن است كه: نبودن صلوات در موارد ديگر نه از روى تعصّب است نه از جهت تقيّه، و احتمال مى‏رود كه إكثار در ذكر صلوات از باب تيمّن و تبرّك بوده كه بر حسب روايات موجب استجابت دعاست... تا آنكه فرموده‏اند: همچنين اضافه كردن كلمه (آل محمد) بر صلوات بر محمد به موجب رواياتى باشد كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله حتّى از طريق عامّه نقل شده است كه فرموده: «لاَتُصَلّوا عَلَىّ صَلَوةً بَتْرى‏!» و صَلوة بَتْرى‏ را تفسير فرموده‏اند به آنكه صلوات بر آل محمّد بعد از صلوات بر محمّد ذكر نشود .

لذا در پاره‏اى از موارد، متعلّقات فعل، تناسب با صلوات بر محمد دارد [نه بر آل او] مانند «اللَهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ أكْثَرَ مَا صَلّيْتَ عَلَى أحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، وَ آتِهِ عَنّا أفْضَلَ مَا آتَيْتَ أحَداً مِنْ عِبَادِكَ، وَاجْزِهِ عَنّا أفْضَلَ وَ أكْرَمَ مَا جَزَيْتَ أحَداً مِنْ أنْبِيَائِكَ عَنْ اُمّتِهِ». كه در دعاى صبح و شام وارد است كه اگر كلمه: وَ آلِهِ جزء اصل بود، مناسب تر بود كه ضمائر نيز به صورت جمع باشد و جمله آخر يعنى (أحَداً مِنْ أنْبِيَائكَ عَنْ اُمّتِهِ) بى‏تناسب مى‏نمود .

و اين نوع كه ذكر شد، در موارد بسيارى از صحيفه مشاهده مى‏شود.

و محصّل اين اختلاف كه به حمل شايع صناعى آن را امتياز مهمّى نيز شمرده‏اند گر چه به حمل اوّلى ذاتى تصريح به لفظ امتياز نفرموده‏اند، سقوط صلوات بر محمد و آل محمد در جميع مواضع صحيفه به دست آمده مى‏باشد مگر در دو مورد: اوّل پايان دعاى «يَا مَنْ تُحَلّ» و ثانى پايان خود صحيفه.

زيرا كه در صحيفه مشهوره در بسيارى از مواضع صلوات بدون مورد و بدون محل به نظر مى‏رسد . چرا كه نام محمّد تنها ذكر شده است، و اضافه كردن لفظ آل به او بدون مناسبت مى‏باشد .

و امّا از آنجائى كه رسول اكرم از صلوات بَتْرى‏ (دم بريده) نهى فرموده‏اند، ممكن است ذكر اين صلواتها در مشهوره از باب تيمّن و تبرّك بوده، يعنى چيزى زائد بر اصل دعا بدين منظور آورده‏اند.

و اين حقيقت را تأييد مى‏كند عدم تعصّب و عدم تقيّه نويسنده صحيفه چرا كه در آن صورت بايد آن را در آن دو مورد هم ذكر ننمايد.

پاسخ از اين كلام بايد به چند ناحيه برگردد:

ناحيه اوّل: دعاى يَا مَنْ تُحَلّ در صحيفه مشهوره صلوات ندارد.

پاسخ: در جميع نسخه‏هاى صحيفه مشهوره از جمله صحيفه مطبوعه خودشان در اين دعا صلوات وارد است: صفحه 163: وَ لاَ نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ افْتَحْ لِى يَارَبّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ!

ناحيه دوم: در صحيفه به دست آمده (عتيقه) از اوّل تا به آخر فقط دوبار صلوات بر محمّد و آل محمّد ذكر شده است.

پاسخ: با توجه به اينكه در صحيفه مشهوره در همين ادعيه‏اى كه صحيفه به دست آمده نقل كرده، صلوات بر محمّد و آل محمّد 144 بار آمده است (124) ، آمدن دو مورد صلوات بر محمّد و آل محمّد در صحيفه بدست آمده براى رفع اتّهام تعصّب و اِعمال سليقه شخصى نويسنده كافى نيست؛ و اين احتمال همچنان باقى است كه: اين دو مورد را براى مقبوليّتِ نسبى صحيفه استنساخىِ خود آورده است، زيرا اگر تمام موارد را حذف مى‏كرد اِعمال نظر شخصى و به كار گيرى تعصّب مذهبى وى بر هر كس معلوم مى‏گشت، به همين جهت 128 مورد را به‏طور كل حذف نموده ـكه خود ضربه سنگينى بر صحيفه استـ و14 مورد را به‏صورت بَتْراء و بدون ذكر «آل محمد» آورده (125) ، و تنها در 2مورد صلوات كامل ذكر كرده است. پس اشكال مهم اين است كه: اوّلاً چرا قسمت اعظم صلوات‏هاى صحيفه در نسخه به دست آمده به طور كامل حذف شده؟ و ثانياً: چرا در 14 مورد به صورت بتراء آورده و به چه علّت در اين صلواتها لفظ آل را عطف بر رسول نكرده، در صورتى كه بدون شك صلوات عبارت است از: درود بر محمّد و آل محمّد، و از روايات وارده در كيفيّت ذكر صلوات كه نقل كرده‏اند، حتّى روايات عديده‏اى از اهل تسنّن وارد است، و در صحاح معتبره‏شان ذكر نموده‏اند كه: پيامبر در پاسخ سؤال سائل از كيفيّت صلوات فرمودند : كه بايد صلوات بر آل محمّد را هم ضميمه نمود:

بُخارى از سعيد بن يحيى از پدرش از مِسْعَر از حكم از ابن ابى لَيْلَى از كعب بن عُجْرَة رضى الله عنه روايت مى‏كند كه: قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ! أمّا السّلاَمُ عَلَيْكَ فَقَدْ عَرَفْنَاهُ. فَكَيْفَ الصّلاَةُ؟!

قَالَ: قُولُوا: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! اللَهُمّ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ!

و نيز دو روايت ديگر قريب المضمون با آن، و با دو سند ديگر ذكر نموده است. (126)

و همچنين مُسْلِم در «صحيح» خود، و ترمذى و ابوداود و دارمى، ونسائى در سنن، و احمد حنبل در «مسند»، و مالك در «مُوَطّأ» خود در موارد عديده روايت نموده‏اند. (127)

مولى جلال الدّين سُيُوطى در تفسير «الدّرّ الْمَنْثور» همين روايت را با اسناد بسيارى روايت نموده است.

1ـ از جمله گويد: تخريج روايت كرد سعيد بن منصور، و عبد بن حميد، و ابن ابى حاتم، و ابن مردويه از كَعْبُ بْنُ عُجْرَة كه گفت: لَمّا نَزَلَتْ إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ يَا أيّهَا الّذِينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلّمُوا تَسْلِيماً (128) ، قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَلِمْنَا السّلاَمَ عَلَيْكَ! فَكَيْفَ الصّلَوةُ عَلَيْكَ؟!

قَالَ: قُولُوا: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ وَ آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (129)

«در وقتى كه آيه: إنّ اللهَ وَ مَلَئكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ فرود آمد، ما گفتيم : اى پيغمبر خدا! ما كيفيّت سلام بر تو را دانسته‏ايم! پس كيفيّت صلوات بر تو چگونه مى‏باشد؟ !

پيامبر گفت: بگوئيد: بار پروردگارا درود بفرست بر محمّد و بر آل محمّد همان‏طور كه درود فرستادى بر ابراهيم و آل ابراهيم به درستى كه تو حقّاً داراى مقام محموديّت و داراى مَجْد و عظمت هستى! و بركات خود را بر محمّد و آل محمّد ارزانى دار همان طور كه بر ابراهيم و آل ابراهيم ارزانى داشتى به درستى كه تو حقّاً داراى مقام محموديّت و داراى مجد و عظمت مى‏باشى!»

2ـ و نيز سيوطى گويد: ابن جرير، از يونس بن خَبّاب تخريج كرده است كه گفت: يونس در فارس براى ما خطبه خواند و گفت: إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ تا آخر آيه را. آنگاه گفت: كسى كه خودش از ابن عبّاس شنيده بود به ما خبر داده است كه او مى‏گفت: چون آيه بدين گونه نازل گشت، گفتند:

يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَلِمْنَا السّلاَمَ عَلَيْكَ! فَكَيْفَ الصّلَوةُ عَلَيْكَ؟ !

پيامبر فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ ارْحَمْ مُحَمّداً وَ آلَ مُحّمدٍ كَمَا رَحِمْتَ آلَ إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ وَ عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ‏إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (130)

3ـ و نيز سيوطى گويد: ابن جرير، از ابراهيم تخريج كرده است كه در آيه: إنّ اللهَ وَ مَلَئكَتَهُ گفتند: يَا رَسُولَ اللهِ! هَذَا السّلاَمُ قَدْ عَرَفْنَاهُ فَكَيْفَ الصّلاَةُ عَلَيْكَ؟!

فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ آلِ بَيْتِهِ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى أهْلِ بَيْتِهِ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (131)

4ـ و نيز سيوطى گويد: عبدالرّزاق، و ابن ابى شيبة، و احمد، و عبد بن حميد، و بخارى، و مسلم، و ابو داود، وترمذى، و نسائى، و ابن ماجه، و ابن مردويه از كعب بن عُجْرَة تخريج نموده‏اند كه گفت: مردى گفت: يَا رَسُولَ اللهِ! أمّا السّلاَمُ عَلَيْكَ فَقَدْ عَلِمْنَاهُ فَكَيْفَ الصّلَوةُ عَلَيْكَ؟!

فرمود: بگو: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! اللَهُمّ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (132)

5ـ و نيز سيوطى گويد: تخريج روايت كرده است ابن ابى شيبة، و عبد بن حميد، و نسائى، و ابن ابى عاصِم، و هَيْثَم بن كُلَيْب شاشى، و ابن مردويه از طلحة بن عبيدالله كه گفت : من به رسول الله گفتم: يَا رَسُولَ اللهِ! كَيْفَ الصّلاَةُ عَلَيْكَ؟!

فرمود: بگو: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (133)

6ـ و نيز سيوطى گويد: ابن جرير، از طلحة بن عبيدالله تخريج كرده است كه او گفت: مردى به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آمده گفت: شنيدم خداوند مى‏گويد: إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ پس چگونه مى‏باشد طريق صلوات فرستادن بر تو؟ !

پيامبر فرمود: بگو: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّد كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (134)

7ـ و نيز سيوطى گويد: ابن جرير، از كعب بن عُجْرَة تخريج كرده است كه گفت: چون آيه: إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ نازل گرديد، من در حضور پيامبر بپاخاستم و گفتم: السّلاَمُ عَلَيْكَ قَدْ عَرَفْنَاهُ فَكَيْفَ الصّلاَةُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللهِ؟!

فرمود: بگو: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ وَ آلِ اِبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (135)

8ـ و نيز سيوطى گويد: ابن ابى شُيْبَة، و احمد، و عبد بن حميد، و بخارى، و نسائى، وابن ماجه، و ابن مردويه تخريج روايت نموده‏اند از أبوسعيد خُدْرِى كه گفت: ما گفتيم: يَا رَسُولَ اللهِ! هَذَا السّلاَمُ عَلَيْكَ قَدْ عَلِمْنَاهُ! فَكَيْفَ الصّلاَةُ عَلَيْكَ؟ !

فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى آلِ‏إبْراهيمَ، وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ! (136)

9ـ و نيز سيوطى گويد: عبد بن حميد، و نسائى، و ابن مردويه، از ابوهريره تخريج روايت كرده‏اند كه: ايشان از رسول خدا صلى الله عليه وآله پرسيدند: كَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟ !

فرمود: بگوئيد:اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ، وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ‏مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ وَ بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ فِى الْعَالَمِينَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَالسّلاَمُ كَمَا قَدْ عَلِمْتُمْ ! (137)

10ـ و نيز سيوطى گويد: مالك، و عبدالرّزاق، و ابن أبى شَيْبَة، و عبد بن حميد، و أبو داود، و ترمذى، و نسائى، و ابن مردويه از ابو مسعود انصارى تخريج كرده‏اند كه گفت: بشير بن سعد گفت: يَا رَسُولَ اللهِ! أمَرَنَا اللهُ أنْ نُصَلّىَ عَلَيْكَ! فكَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟!

پيامبر ساعتى درنگ كرد و ساكت شد، به طورى كه ما آرزو داشتيم چنان پرسشى را ننموده بوديم . پس از آن فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ فِى الْعَالَمِينَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَالسّلاَمُ كَمَا قَدْ عَلِمْتُمْ! (138)

11ـ و نيز سيوطى گويد: ابن مردويه از على (عليه السلام) تخريج روايت كرده است كه او گفت: من گفتم: يَا رَسُولَ اللهِ! كَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟!

فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. (139)

12ـ و نيز سيوطى گويد: ابن مردويه، از أبوهريره تخريج نموده است كه گفت: گفتيم: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَلِمْنَا كَيْفَ السّلاَمُ عَلَيْكَ! فكَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟ !

فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ اجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى آلِ‏إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. (140)

13ـ و نيز سيوطى گويد: ابن خزيمة و حاكم تخريج نموده‏اند، و حاكم صحيح دانسته است، و بيهقى در «سنن» خود تخريج كرده است از ابو مسعود: عَقَبَة بن عَمْرو كه مردى گفت: يَا رَسُولَ اللهِ! أمّا السّلاَمُ عَلَيْكَ فَقَدْ عَرَفْنَاهُ فَكَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ إذَا نَحْنُ صَلّيْنَا عَلَيْكَ فِى صَلاَتِنَا؟! فَصَمَتَ النّبِىّ صلّى اللّه عليه (و آله) و سلّم ثُمّ قَالَ:

إذَا أنْتُمْ صَلّيْتُمْ عَلَىّ فَقُولُوا: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ النّبِىّ الاُمّىّ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إبْراهيمَ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ النّبِىّ الاُمّىّ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إبْرَاهِيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (141)

«اى رسول خدا! ما سلام بر تو را دانسته‏ايم، پس در وقتى كه ما در نمازهايمان بوده باشيم، چگونه بر تو صلوات بفرستيم؟!

پيغمبر صلى الله عليه وآله ساكت شد، و پس از آن فرمود: چون شما بر من صلوات مى‏فرستيد، بگوئيد: بار خداوندا درود بفرست بر محمّد پيغمبر درس ناخوانده، و بر آل محمّد همچنان كه درود فرستادى بر ابراهيم و بر آل ابراهيم، و بركت ده بر محمّد پيغمبر درس ناخوانده و بر آل محمّد، همچنان كه بركت دادى بر ابراهيم و بر آل ابراهيم، به درستى كه حقّاً تو حميد و مجيد مى‏باشى!»

14ـ و نيز سيوطى گويد: بخارى در كتاب «الأدَب المفرد» از ابوهريره تخريج روايت كرده است از رسول اكرم صلّى الله عليه (و آله) و سلّم كه فرمود: مَنْ قَالَ: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ ! وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ! وَ تَرَحّمْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا تَرَحّمْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ آلِ إبْرَاهِيمَ، شَهِدْتُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ بِالشّهَادَةِ وَ شَفَعْتُ لَهُ. (142)

«كسى كه بگويد: بار خدايا درود بفرست بر محمّد و بر آل محمّد، همان طور كه درود فرستادى بر ابراهيم و بر آل ابراهيم، و بركت بخش بر محمّد و بر آن محمّد همان طور كه بركت بخشيدى بر ابراهيم و آل ابراهيم، و رحمت آور بر محمّد و بر آل محمّد همان طور كه رحمت آوردى بر ابراهيم و آل ابراهيم، من گواهى مى‏دهم در روز قيامت براى او به شهادت و شفيع او خواهم شد.»

15ـ و نيز سيوطى گويد: ابن سعد، و احمد، و نسائى، و ابن مردويه از زيد بن ابى‏خارجة تخريج روايت كرده‏اند كه گفت: گفتم: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَلِمْنَا كَيْفَ السّلاَمُ عَلَيْكَ فَكَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟!

پيامبر فرمود: صَلّوا عَلَىّ وَاجْتَهِدُوا «درود بفرستيد بر من و در اين امر سعى بليغ مبذول داريد» و سپس بگوئيد: اللَهُمّ بَارِكْ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إبْرَاهيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (143)

16ـ و نيز سيوطى گويد: احمد، و عبد بن حميد، و ابن مردويه از بُرَيْدَه تخريج روايت كرده‏اند كه گفت: ما گفتيم: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَلِمْنَا كَيْفَ نُسَلّمُ عَلَيْكَ فَكَيْفَ نُصَلّى عَلَيْكَ؟!

فرمود: بگوئيد: اللَهُمّ اجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمّدٍ وَ عَلَى آلِ‏مُحَمّدٍ كَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى إبْرَاهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ! (144)

بارى همه مى‏دانيم كه: سيوطى از أعاظم اهل سنّت مى‏باشد، و تفسير «الدّرّ المنثور» در نزد عامّه در نهايت اعتبار. و ما از آن تفسير، اين روايات را از اصحاب رسول خدا همچون اميرالمؤمنين عليه السلام، و كعب بن عُجْرَة، و ابن عبّاس، و طَلْحَة بن عبيدالله و بشير بن سعد، و ابوهريره، و ابو مسعود انصارى: عقبة بن عمرو، و زيد بن ابى‏خارجه و بُرَيْده روايت كرديم، تا اوّلاً دانسته شود: راويان اين روايت افراد با اعتبارى نزد عامّه مى‏باشند و كلامشان حجّت است، و همه اين روايات به طور صريح دلالت داشت بر آنكه: اصولاً لفظ آل محمّد در تحقّق آن مدخليّت دارد، و صلوات بر محمّد بدون عطف كلمه آل محمّد بر آن، از درجه اعتبار ساقط مى‏باشد. (145)

ما از سيوطى در اين مقام شانزده روايت را با اسناد مختلف و از راويان مختلف نقل نموديم، تا اعتبار و استفاضه و مُسَلّميّت اين روايات نزد اهل سنّت مشخص گردد. گر چه متن بعضى از آنها از جهت عبارت فى الجمله تفاوتى داشت ليكن چون در مفاد يكسان بود، لهذا براى عدم تطويل كلام فقط به ترجمه بعضى از آنها اكتفا گرديد.

امّا از روايات خاصّه، علّامه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ، در كتاب ذكر و دعاى «بحارالأنوار» بابى را در فضل صلوات بر پيغمبر و آل او گشوده است، و حقّاً مشحون از روايات عديده كثيره صحيحه و موثّقه و حسنه مى‏باشد. (146)

از جمله، از كتاب «عيون اخبار الرّضا عليه السلام» در احتجاجات آنحضرت نزد مأمون با علماء مخالفين در تفضيل عترت طاهره آورده است كه: حضرت فرمودند: و امّا آيه هفتم پس قول خداوند تعالى مى‏باشد:

«إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ يَا أيّهَا الّذِينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلّمُوا تَسْلِيماً.» (147) وَ قَدْ عَلِمَ الْمُعَانِدُونَ مِنْهُمْ أنّهُ لَمّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ، قِيلَ : يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ عَرَفْنَا التّسْلِيمَ عَلَيْكَ، فَكَيْفَ الصّلَوةُ عَلَيْكَ؟ !

فَقَالَ: تَقُولُونَ: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ‏إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

فَهَلْ بَيْنَكُمْ مَعَاشِرَ النّاسِ فِى هَذَا خِلاَفٌ؟! قَالُوا: لا!

قَالَ المَأمُونُ: هَذَا مَا لاَ خِلاَفَ فِيهِ أصْلاً، وَ عَلَيْهِ إجْماعُ الاُمّةِ . فَهَلْ عِنْدَكَ فِى الآلِ شَىْ‏ءٌ أوْضَحُ مِنْ هَذَا فِى الْقُرْآنِ؟! الى آخر الحديث .

«حقّاً و تحقيقاً خداوند و ملائكه او تحيّت مى‏فرستند بر اين پيغمبر؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صلوات بفرستيد بر او و سلام كنيد سلام نيكوئى را (و تسليم او باشيد به طور كامل!)

و دشمنان و اهل عناد نيز مى‏دانند كه: چون اين آيه نازل شد، گفته شد: اى پيغمبر خدا ! ما سلام كردن بر تو را دانسته بوديم، پس چگونه مى‏باشد صلوات فرستادن بر تو؟!

پيامبر فرمود: مى‏گوئيد: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إبْراهيمَ إنّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ!

بنابراين، اى مردم آيا در ميان شما در اين مسأله خلافى وجود دارد؟! گفتند: نه!

مأمون گفت: اين از آن مسائلى است كه اصلاً در آن خلافى نيست، و بر آن اجماع امّت برقرار است. پس آيا در نزد تو چيزى كه معنى آل را بيشتر توضيح دهد در قرآن وجود دارد؟!» تا آخر روايت كه حضرت كلامى را ايفاء فرموده‏اند.

در اين آيه مباركه صلوات، سرّى است بس عجيب. زيرا خداوند امر به صلوات بر رسول مى‏كند، نه بر رسول و آل او. امّا در اين روايات بسيار، معنى صلوات بر پيامبر را صلوات بر او و بر آل او گرفته‏اند.

يعنى: رسول عبارت است از رسول و آل رسول. و اين به واسطه شدّت اتّصال نفوس قدسيّه آل اوست به او، به طورى كه ابداً ميان نفس رسول و نفس آل او بينونت و فاصله‏اى وجود ندارد، و آل او چنان در ارتقاء از مراتب توحيد و معرفت بالا رفته‏اند كه در همان مقام و منزل رسول الله مقام و منزل گرفته، و لحظه‏اى از نردبان و سُلّمِ اين معراج معنوى و روحى درنگ ننموده، و با نفس رسول اكرم هُو هُوِيّت پيدا نموده‏اند.

اين وصول به مقام فناء در ذات خداوند است، و حقيقت واحديّت و وحدانيّتِ مفاد و معنى ولايت كليّه مطلقه الهيّه مى‏باشد كه در آن تعدّد و تجزّى امكان ندارد، و صِرف تجرّد و نور محض و بساطت كامل است.

پس در آنجا صلوات بر پيغمبر صلوات بر آل اوست، و صلوات بر آل او صلوات بر خود اوست.

ذُرّيّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. (148)

در آنجا عنوان محمّد عين عنوان على، و نفس عنوان فاطمه، و حقيقت عنوان حسن و حسين و واقعيّت عنوان على و محمّد و جعفر و موسى وعلى و محمّد و على و حسن و محمّد است. يعنى در لاعنوان است.

هُنَالِكَ الْوَلاَيَةُ لِلّهِ الْحَقّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَاباً و خَيْرٌ عُقْباً. (149)

و مى‏دانيم كه: ولايت انحصار به خداوند دارد:

پس همه اين ولايتها به نحو هُوهُوِيّت واقعى است، و يك ولايت بيشتر نمى‏باشد. زيرا يك واقعيّت و يك اسم اعظم وجودى بيش نيست، و يك وجود اصيل و بَحْت و صِرف بيشتر معنى ندارد .

حالا اگر شما بگوئيد: در تفسير اين آيه كه اين معنى بسيط و مجرّد و ذات وُحدانى را مى‏رساند، و خطاب خدا با امر او به مؤمنين بر صلوات بر پيغمبر است و بس، چرا پيغمبر صلى الله عليه وآله در تفسير آيه، آل را جدا نموده‏اند و آن را عطف بر رسول الله گرفته‏اند؟! بايد پيامبر هم بفرمايند: قُولُوا: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ كَمَا صَلّيْتَ عَلَى إبْرَاهِيمَ !

پاسخ آن اين است كه: اين معنى دقيق را ادراك نمى‏توانند بكنند مگر صاحبان ولايت و شاگردان ورزيده اين دبستان. و امّا سائر مردم را از آن بهره‏اى نمى‏باشد. فلهذا براى آنكه اصل صلوات بر آل محمّد فراموش نگردد، و در بوته نسيان و جهل و غفلت سپرده نگردد، پيامبر امر فرموده‏اند تا حتماً با صلوات بر پيغمبر صلوات بر آل او ضميمه شود، وگرنه صلواتى كه بر پيامبر باشد و بر آلش نباشد در حقيقت ولُبّ معنى صلوات بر پيغمبر نيست و إنّا كشف مى‏كنيم كه: ما صلوات بر نفس واقعى رسول الله نفرستاده‏ايم، بلكه بر رسول خدائى كه با آلش جداست صلوات فرستاده‏ايم، و روى اين اساس حتماً بايد در عبارت و تلفّظ هم كلمه آل‏محمّد را عطف بر محمّد كرد تا صلوات بر پيغمبر واقعاً جاى خود را اتّخاذ نموده باشد.

و اين است سرّ آنكه هر جا ذكرى، و يا نامى، و يا يادى از پيغمبر مى‏شود، به دنبال آن بدون فاصله، صلوات بر محمّد و آل محمّد بايد فرستاد.

در نماز مى‏گوئيم: وَ أشْهَدُ أنّ مُحَمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ و به دنبال آن: اللَهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ. و بعد از صلوات باز دعا بر خود رسول خدا مى‏كنيم و مى‏گوئيم: وَ تَقَبّلْ شَفَاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ قَرّبْ وَسيلَتَهُ وَ أدْخِلْنَا فِى زُمْرَتِهِ.

در «أمالى» صدوق دارد: حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه‏اى كه بعد از رحلت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله ايراد كرده‏اند، فرموده‏اند: بِالشّهَادَتَيْنِ تَدْخُلُونَ الْجَنّةَ، وَ بِالصّلاَةِ تَنَالُونَ الرّحْمَةَ! فَأكْثِرُوا مِنَ الصّلاَةِ عَلَى نَبِيّكُمْ وَ آلِهِ.

إنّ اللهَ وَ مَلَئِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النّبِىّ يَا أيّهَا الّذِينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلّمُوا تَسْلِيماً. (150) ، (151)

«به سبب أداى شهادتين در بهشت داخل مى‏شويد، و به سبب صلزات رحمت به شما مى‏رسد! پس صلوات بر پيامبرتان و بر آل او بسيار بفرستيد، چون خداوند مى‏فرمايد: إنّ اللهَ ـ تا آخر.»

در اينجا مى‏بينيم كه حضرت براى لزوم استشهاد بر صلوات بر آل، به آيه مباركه كه در آن فقط بر پيغمبر ذكر شده است، استدلال فرموده‏اند.

و در صحيفه كامله سجّاديّه پس از ذكر محمّد، صلوات بر او و آل او مى‏فرستد: وَالْحَمْدُ لِلّهِ الّذِى مَنّ عَلَيْنَا بِمُحَمّدٍ صلى الله عليه وآله دُونَ الاُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَالْقُرُونِ السّالِفَةِ. (152)

«و حمد و سپاس، اختصاص به الله دارد، آن كه بر ما به سبب محمّد صلى الله عليه وآله منّت نهاد، بدون امّتهاى گذشته و قرنهاى سپرى گشته.»

همچنين عرض مى‏كند: اللَهمّ صَلّ عَلَى محمّدٍ وَ آلِهِ كَما شَرّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلّ عَلَى مُحمّدٍ وَ آلِهِ كَما أوْجَبْتَ لَنَا الْحَقّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ. (153) «بار خداوندا درود بفرست بر محمّد و آل محمّد، همچنانكه ما را به محمّد شرافت دادى! و درود بفرست بر محمّد و آل محمّد همچنانكه به سبب او از براى ما حقّ را بر خلق واجب گردانيدى !»

و از اينجا مى‏توانيم وارد در پاسخ اشكال ايشان از ناحيه سوم گرديم كه فرموده بودند : در دعاى صبح و شام كه صلوات بر محمّد و آل او وارد است:

اللَهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ أكْثَرَ مَا صَلّيْتَ عَلَى أحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، وَ آتِهِ عَنّا أفْضَلَ مَا آتَيْتَ أحَداً مِنْ عِبَادِكَ، وَ اَجْزِهِ عَنّا أفْضَلَ وَ أكْرَمَ مَا جَزَيْتَ أحَداً مِنْ أنْبِيَائِكَ عَنْ اُمّتِهِ!

«بار خداوندا! پس درود فرست بر محمّد و آل او، بيشترين درودى را كه بر احدى از مخلوقات خود فرستادى! و به وى عنايت كن از جانب ما با فضيلت‏ترين چيزى را كه به احدى از بندگانت عنايت كردى! و از ناحيه ما به او پاداش ده با فضيلت‏ترين و گرامى‏ترين جزائى را كه به احدى از پيغمبرانت از جانب امّتشان پاداش داده‏اى!»

كه در اينجا كلمه آل او اگر جزء اصل بود، مناسب‏تر بود ضمائر همچنين به‏صورت جمع باشد، يعنى آتِهِمْ «به آنها عنايت كن» وَاجْزِهِمْ عَنّا «و از ناحيه ما به ايشان پاداش ده !» و در جمله آخر يعنى: أحَداً مِنْ أنْبِيَائكَ عَنْ اُمّتِهِ بى‏تناسب مى‏نمود، و مناسب بود مثلاً اين طور باشد: أحَدَاً مِنْ أنْبِيَائِكَ وَ آلِهِ عَنْ اُمّتِهِمْ. «...و گرامى‏ترين پاداشى را كه به احدى از پيغمبرانت و آل او از امّتشان پاداش داده‏اى!»

پاسخ: اگر در اينجا صلوات بر محمّد و آل او، جمله ابتدائيّه استينافيّه، بدون عطف بر جمله ماقبل بود، مطلب از همين قرار بود كه مناسب بود ضمائر به صورت جمع آورده گردد. و ليكن جالب اينجاست كه: در جمله قبل نامى فقط از محمّد برده است، و اين ضمائر پس از ذكر صلوات بر محمّد و آل او، به محمّد برمى‏گردد. دقّت كنيد! و آن عبارت اين است:

وَ أنّ مُحَمّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ خِيَرَتُكَ مِنْ خَلْقِكَ حَمّلْتَهُ رِسَالَتَكَ فَأدّاهَا وَ أمَرْتَهُ بِالنّصْحِ لِاُمّتِهِ فَنَصَحَ لَهَا، اللَهُمّ فَصَلّ عَلى محمّدٍ و آله تا آخر. (154)

«و آنكه محمّد بنده توست، و رسول توست، و از ميان آفريدگانت برگزيده توست كه بار رسالتت را بر او حمل كردى و او أدا كرد، و امر فرمودى تا براى امّت خيرخواه باشد و خيرخواه بود.»

در اينجا پس از نثار تحيّت و درود بر محمّد و آل او، در مقام دعاى به پيامبر عرضه مى‏دارد : بار خداوندا به او از جانب ما بده با فضيلت‏ترين چيزى را كه به احدى از بندگانت داده‏اى !...

در اين صورت عبارت در نهايت التيام و بلاغت مى‏باشد، و كجا مى‏توان بر آن خرده گرفت؟ !

ناحيه چهارم از اشكال وارد بر مورد صلواتهاى آن مى‏باشد كه ما به ايشان مى‏گوئيم: بر هر تقدير و به هرگونه توجيه و تأويل، اينك در صحيفه كامله مشهوره، موارد بسيارى از صلوات موجود مى‏باشد كه در اين صحيفه به دست آمده وجود ندارد.