103) زين الفتى فى تفسير سورة هل أتى»، تأليف عاصمى با سند خود از ابواسحق از حَنَش كه گفت: ابوذر را ديدم كه به دَرِ كعبه آويزان شده بود و مىگفت: كسى كه مرا مىشناسد كه مىشناسد، و كسى كه مرا نمىشناسد من ابوذر هستم. حنش مىگويد: بعضى از ياران من گفتند كه ما شنيديم او چنان مىگفت. و در «عبقات» ج 1، ص 398 عين اين روايت را از عاصمى روايت كرده است.
104) عبقات» ج2، ص 581 از سخاوى در «استجلاب ارتقاء الغرف» روايت مىكند كه او در اين حديث از ترمذى در جامع خود، و به تخريج ابن عقده از حديث سعدبن طريف از اصبغ بن نباته از ابوذر آورده است كه دست در حلقه در كعبه گرفت و چنان گفت.
105) در «غاية المرام» ص 233 حديث 70 از خاصّه از ابن بابويه با سند متّصل خود از عيسى بن معتمر روايت كرده است كه گفت: من ديدم ابوذرّ غفارى را در حالى كه حلقه كعبه راگرفته بود و مىگفت: ألا من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فأنا جندب بن السّكن من از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود: إنّى مخلّف فيكم الثقلين: كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض و انّ مثلهما كسفينة نوح من ركب فيها نجا و من تخلّف عنها غرق.
106) ينابيع المودّة» ص 35، با اسناد خود از عطاء بن سائب از ابويحيى از ابن عبّاس روايت كرده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله خطبه خواند و چنان گفت. و در «غاية المرام» ص 219 حديث 8 از خاصه به طور تفصيل آورده است.
107) أرجح المطالب» ص 336 از حديث جابر كه گفت: در حجةالوداع در روز عرفه ديدم كه رسول خدا بر روى ناقه عضباء خود سوار شده بود، و چنان مىگفت. و در «ينابيع المودة» ص 30 از ترمذى در باب مناقب اهلبيت نيز از جابر آورده است، و نيز در «ينابيع» ص 41 از ترمذى از جابر با سند ديگر آوردهاست.
108) ينابيع المودّة» ص 40 با تخريج سيّدابوالحسين يحيىبن حسن در كتاب خود «اخبار مدينه» از محمد بن عبدالرحمن از خلّاد از جابر كه رسول خدا در مرض وفاتش دست على و فضل بن عبّاس را گرفت و بر آنها تكيه كرد تا در روى منبر نشست و چنان گفت.
109) ينابيع المودة» ص 41 با تخريج ابن عقده از جابربن عبدالله كه گفت: ما در حجةالوداع با رسولخدا بوديم چون برگشت در جحفه نزول كرد و سپس براى مردم خطبه خواند و چنان گفت .
110) در «عبقات» ج1، ص 267 گويد: ابو العبّاس ابن عقدة در كتاب «ولايت» از طريق يونس بن عبدالله بن ابىفروة از ابوجعفر محمدبن على از جابر تخريج كرده است كه گفت: ما با رسول خدا در حجّ بوديم چون به جحفه مراجعت نمود امر كرد تا زير درختان را جارو كردند و سپس چنان گفت. اين روايت را از ابن عقده، علّامه شمسالدّين سخاوى در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف» حكايت نموده است. بارى تمام اين مطالب مذكور را صاحب «عبقات» در ترجمه احوال ابن عقده ذكر كرده است. بايد دانست كه صاحب «عبقات» در ج 2، ص 578 عين اين مطالب و عين اين روايت را در ترجمه احوال سخاوى كه از ابن عقده روايت مىكند آورده است و گفته است: سخاوى اين مطالب را در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف بحبّ أقرباء الرّسول ذوىالشرّف» كه نسخه عتيقه آن بحمدالله المنعم المفضال به حسن سعى و لطف اقبال يكى از متمسكين باذيال سادات قادات اقيال، لازال ناهلاً من مناهل العلم و الكمال بحرمتهم الباهرة الجلال عليهم آلاف السّلام من الملك المتعال، پيش نظر اين قاصر كئيبالبال حاضر و موجود است.
111) اين حديث را در «كنزالعمّال» طبع حيدر آباد سنه 1364، ج1، ص 154 از زيدبن ثابت به روايت احمد حنبل در «مسند» و طبرانى در «معجم كبير» خود آورده است به شماره .873
112) كنزالعمّال» ج1، ص 152 و ص 154 به شماره .872
113) جامع الاُصول» ابن اثير جزرى: مبارك بن محمّد بن محمد بن عبدالكريم حديث جابر را بدين عبارت مذكور در روز عرفه حجّةالوداع از رسولالله در حالىكه بر ناقه قُصْوَى سوار بودند تخريج كرده است. و در پايان گفته است: آن را ترمذى تخريج نموده است ح.غ.ز.ت.
114) مصابيح السّنّة» بغوى، ج 2، ص 206 از جابر از رسول اللهصلى الله عليه وآله، بر روى ناقه قصوى در روز عرفه.
115) عبقات»، ج 2، ص 577 و ص 578 در ترجمه احوال سخاوى گويد: سخاوى در كتاب «استجلاب» گويد: اين حديث جابر را بدين عبارت، ترمذى در جامع خود از طريق زيدبن الحسن الأنماطى از جعفربن محمدبن على بن الحسين از پدرش از جابر بن عبدالله رضىالله عنهما روايت كرده است كه گفت: ديدم رسول خدا را در روز عرفه سوار بر شتر قصوى بود و چنان مىگفت.
116) نظم دُررِالسمطين» زرندى شافعى، طبع نجف، ص 232 عين عبارت مذكور را از جابر در روز عرفه بر روى ناقه قصوى روايت نموده است.
117) كتاب «الشفا بتعريف حقوق المصطفى» قاضى عياض بن موسى يحصبىاين عبارت را از او در «عبقات» ج 1، ص 378 در ترجمه احوال وى آورده است.
118) كنزالعمّال» ج1، ص 167 از ابن أبى شيبه، و خطيب در «متفق و مفترق» از جابر.
119) در «غايةالمرام» ص 224 حديث نوزدهم از خاصّه، از سعدبن عبدالله اشعرى قمّى در كتاب «بصائر الدّرجات» با سند متّصل خود از حضرت باقرعليه السلام از جابربن عبدالله روايت مىكند كه گفت: رسول خداصلى الله عليه وآله گفت: يا أيّها الناس إنّى تاركٌ فيكم الثقلين : الثقل الاكبر و الثقل الاصغر ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا و لن تبدّلوا، فانّى سألت الله اللطيف الخبير لايفترقان حتّى يردا عَلَىّ الحوض فاُعطيت ذلك. فقيل: فما الثقل الاكبر؟ و ما الثقل الاصغر؟ فقال: الثقل الاكبر كتاب الله عزّوجلّ، سببٌ طرفه بيدالله عزّوجل، و الثقل الاصغر عترتى أهل بيتى.
120) مصدر نقل ما «ينابيع المودّة» طبع اسلامبول (مطبعه اختر) سنه 1301 هجريه قمريه است و در آنجا ضبط كلمه «بها» مىباشد. اما در «غاية المرام»«بهما» مضبوط است و آن روايت دگرى است از خاصّه با سند دگرى؛ گرچه آوردن بدون فاصله عبارت: و من تمسّك بعترتى من بعدى كان من الفائزين، و من تخلّف عنهم كان من الهالكين در آن هم فىالجمله تأييد ضمير مؤنّث مفرد را در «بها» مىكند.
121) ينابيعالمودة» ص 35 از «مناقب» احمد بن حنبل از احمدبن عبدالله بن سلام از حذيفةبن يمان تخريج روايت كرده است كه گفت...
122) در «غاية المرام» ص 218 حديث دوم از خاصه به طور تفصيل اين خطبه را با نام يكايك از امامان از حذيفه روايت نموده است.
123) در «فرائد السمطين» ج2، ص 274 و ص 275، باب 55 روايت حذيفة بن اسيد غفارى را با سند متصل خود از ابوطفيل از حذيفه بدين گونه نقل مىكند كه: چون رسول خدا از حجّةالوداع بر مىگشت بدين عبارت خطبهاى ايراد نمود: أيّهَا النّاس! إنه قد نبّأنى اللّطيف الخبير انه لنيُعَمّرَ نبىّ إلاّمثل نصفِ عمرالذى يليه من قبل، و انّى اظنّ أنْ يُوشك أنْ اُدْعى فاُجيب و إنى فرطكم على الحوض و انّى سائلكم حين تَرِدون عَلىّ من الثقلين. فانظروا كيف تَخْلُفُونّى فيهما؟! الثقل الاكبر كتاب الله سبب طرف (منه) بيد الله و طرف بأيديكم، فاستمسكوا به و لاتضلّوا و لاتبدّلوا، و عترتى اهلبيتى، فانّى قد نبّأنى اللطيف الخبير أنّهما لنيتفرّقا حتّى يردا عَلَىّ الحوضَ.
124) در «كنزالعمّال» طبع حيدرآباد سنه 1364، ج 1، ص 168 و ص 169 از «نوادرالاصول» حكيم ترمذى و از «معجم كبير» طبرانى با سندهاى خودشان از ابوطفيل از حذيفةبن اسيد روايت كرده است كه گفت: رسولخداصلى الله عليه وآله چنان گفت. و در «ينابيع المودة» ص 37 از طبرانى در «معجم كبير» و از ضياء در «مختارة» تخريج كردهاست و مختصر آن را در «غايةالمرام» ص 216 حديث 33، از عامّه به روايت حمّوئى آورده است.
بايد دانست كه راوى اين حديث از حذيفة بن اُسيد، أبوطفيل: عامربن واثلة بن عبدالله بن عمرو ليثى مكّى است كه شرح حال او را در «المراجعات» ص 71 بدين گونه آورده است: در سال غزوه احد به دنيا آمد، و هشت سال حيات رسولالله را ادراك كرد ابنقتيبة در كتاب «معارف» وى را اوّل غالى از رافضه شمرده است، و گفته است: رايت مختار به دست او بود، و آخرين كس از اصحاب بود كه فوت كرد ابن عبدالبّر در باب الكُنى از «استيعاب» او را ذكر كرده است و گفته است: وارد كوفه شد و در تمام جنگها مصاحب علىعليه السلام بود. چون آن حضرت كشته شد وى به مكّه رفت، تا آنكه گفته است: او مردى فاضل و عاقل و حاضر جواب و فصيح بود، و از شيعيان على بود. روزى بر معاويه وارد شد. معاويه از او پرسيد: در فراق دوستت على چقدر غصّه دارى؟ گفت: مانند غصّه مادر موسى بر موسى، و من به خدا شكوه دارم كه اين مقدار از غصّه كم است؟ معاويه گفت: تو از آن كسانى هستى كه عثمان را محاصره كردند؟! گفت: نه وليكن از آنان بودم كه حاضر قضيّه بودم. معاويه گفت: چرا او را يارى نكردى؟ ! گفت: تو چرا او را يارى نكردى تا انتظار كشيدى مرگ او را دريابد. و تو درميان أهل شام بودى و همه تابع اراده تو هستند. معاويه گفت: اين خونخواهى مرا از او، يارى درباره او نمىبينى؟! ابوطفيل گفت: مثال تو مثل گفتار أخوجعف است كه گفت:
لاُلفينّك بعد الموت تَنْدُبُنى
و فى حَيَاتِى مَا زَوّدْتَنى الزّادَا
«من تو را مىيابم كه بعد از مردنم بر من گريه مىكنى، أمّا در حال زندگانيم به من غذا ندادى تا مردم!»
125) در «عبقات الأنوار» طبع هند، ج 8، ص 272 است كه ابن عساكر حديث خود را از معروف بن خرّبوذ مالكى از ابوطفيل عامر بن واثله از حذيفة بن اسيد روايت كردهاست.
126) عبقات» طبع اصفهان سنه 1364، ج 2، ص 578 و 588 از سخاوى اين حديث را از طبرانى در «معجم كبير» خود از طريق سلمة بن كهيل از ابوطفيل از حذيفه بن اُسيد غفارى و از زيدبن ارقم روايت كرده است و در پايان آن گويد: و از اين وجه ضياء در «مختارة» و ابونعيم در «حلية» و غيره از حديث زيدبن حسن أنماطى از معروف بن خرّبوذ از ابوطفيل از حذيفة به تنهائى روايت كردهاند.
127) عبقات» طبع اصفهان، ج 2، ص640 و 641 از سمهودى از حذيفه و يا زيدبن ارقم، و در پايان سمهودى گويد: طبرانى در «معجم كبير» و ضياء در «مختارة» از طريق سلمة بن كهيل از ابوطفيل ـ و اين دو نفر از رجال صحيحاندـ از حذيفه با شكّ در صحابى بودن او روايت كردهاند و امّا ابونعيم در «حلية» و غيره از حديث زيدبن حسن أنماطى ـ كه او را ترمذى حَسَن و غير ترمذى ضعيف شمردهاند، از معروف بن خرّبوذ از ابوطفيل ـ كه اين دو نفر از رجال صحيحاند ـ از حذيفه به تنهائى بدون شكّ در صحابى بودن او روايت كرده است.
128) ينابيع المودة» ص 37 و ص 38 با تخريج طبرانى در «معجم كبير» و ضياء در «مختارة» .
129) فرائد السمطين» ج 2، ص 274 حديث 539 از باب 55 از سمط دوم.
130) در «عبقات» ج 2، ص 642 و ص 643 از نورالدّين سمهودى در «جواهر العقدين» با تخريج ابن عقده در كتاب «موالات» از طريق عبدالله بن سنان از ابوطفيل از حذيفة بن اسيد و زيدبن ارقم و نيز ابوموسى مدينى در كتاب «سِيَر الصحابة» از طريق ابنعقده آورده است و گفته است: غريبٌ جدّاً. و حافظ ابوالفتوح عجلى در كتاب خود «الموجز فى فضائل الخلفاء» ذكر كرده است.
131) ينابيع المودّة» ص 38 و ص 39 با دو تخريج ابن عقده در كتاب «موالات» اوّل از عامربن ابى ليلى بن ضمرة و حذيفة بن اُسيد، دوّم از عبدالله بن سنان از ابوطفيل از عامر و حذيفةبن اسيد.
132) مجلّد ثقلين از «عبقات»، ج 1، ص 269 از سخاوى در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف» و تخريج ابن عقده و ج2 «عبقات»، ص 581 و ص 582 نيز از سخاوى و تخريج ابن عقده.
133) مجلّد ثقلين از «عبقات»، ج 2، ص 644 از سمهودى در «جواهرالعقدين فى فضل الشّرفين شرف العلم الجلىّ و النسب العلىّ» و تخريج ابن عقده.
134) ارجح المطالب» ص .337
135) ينابيع المودّة» ص 39 و .40
136) اين حديث را به عين اين الفاظ احمد حنبل از حديث زيدبن ثابت به دو طريق صحيح: أوّل در ابتداى ص182 و دوم در انتهاى ص189 از جزء پنجم از «مسند» خود نقل كرده است. و با زيادى كلمه «من بعدى» بعد از لفظ «الثقلين»، طبرانى در «معجمكبير» خود به نقل ميرزا محمّد بدخشانى در «مفتاح النّجا» و در «نُزُل الأبرار» تخريج كرده است (عبقات، ج1، ص 280) و مجلسى در «بحارالأنوار» طبع كمپانى، ج7، ص 31 از سيوطى در «الدّرّ المنثور» از احمد بن حنبل از زيدبن ثابت روايت نموده است و بحرانى در «غايةالمرام» ص 212 حديث سوّم از عامّه آورده است.
137) اين حديث را در «كنزالعمال» طبع حيدرآباد سنه 1364 ج1، ص 154 در تحت شماره 873 از «مسند» احمد حنبل و طبرانى در «معجم كبير» از زيدبن ثابت نقل كرده است و در «عبقات»، ج1، ص280 و ص 281 عين متن اين حديث را از سيوطى در «جامع صغير» و «احياء الميّت» ص 270 شماره 56 و از ابن باكثير در «وسيلةالمآل» از «مسند» احمد و از طبرانى در «معجمكبير» خود نقل كرده و از بدخشانى در «مفتاح النّجا» از طبرانى و بدون لفظ حبل ممدود از ابنباكثير از طبرانى و با اضافه او ما بينالسماء الى الارض پس از لفظ ما بين السماء و الارض از طبرانى بنا به نقل سمهودى در «جواهر العقدين» و از احمد حنبل آورده است، و در «ينابيع المودّة» ص 183 از احمد و طبرانى در «معجم كبير» آورده است.
138) سيّدبن طاووس در «طرائف» ص 114 از احمدبن حنبل در مسندش از زيدبن ثابت روايت مىكند كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: انّى تارك فيكم الثقلين خليفتين: كتابالله حبلٌ ممدودٌ ما بين السماء إلى الارض، و عترتى أهلبيتى و انّهما لن يفترقا حتّى يردا عَلَىّالْحَوْضَ .
139) اين حديث را در «كنزالعمّال» ج 1، ص 166 در تحت شماره 947 از طبرانى در معجم كبيرش از زيد بن ثابت نقل كرده است.
140) اين حديث را در «كنزالعمّال» ج 1، ص 166 در تحت شماره 946 از عبدبن حميد و ابن الأنبارى از زيدبن ثابت نقل كرده است. و در «ينابيع المودّة» ص 38 پس از آنكه حديث شماره 43 را با تخريج ابن عقده آورده است، اين حديث (شماره 45) را بدون كلمه بعدى با سند جيّد از احمد حنبل آورده و در پايان گفتهاست: طبرانى در «معجمكبير» با رجال موثّق تخريج روايت كرده است كه رسولالله فرمود: انى تارك فيكم خليفتين: كتابالله و أهلبيتى و انهمّا لنيفترقا حتّى يردا علىّ الحوض فانظروا كيف تَخلُفُونّى فيهما؟!
141) فرائد السّمطَيْن»، ج 2، ص 144، باب 33، حديث شماره437 و «غايةالمرام» ص 215 حديث 26 از عامّه به روايت حمّوئى با لفظ يفترقا و در ص 222 حديث 10 از خاصّه به روايت صدوق از يزيدبن ثابت آورده است
142) فرائد السّمطين»، ج2، باب33، ص144 و ص145 حديث شماره438 و «غايةالمرام» ص215 حديث27 از عامّه.
143) فرائد السّمطين»، ج2، باب 33، ص 146 حديث شماره 440 و «غايةالمرام» ص 215 حديث 28 از عامّه.
144) مسند» احمد بن حنبل، ج3، ص14 و طبرانى در «معجم صغير».
145) عبقات»، طبع اصفهان، ج 1، ص 275 و ص .276
146) عبقات»، ج 1، ص 310 و ص 311 و گويد: اين حديث على ما نقل عن ابىنعيم روايت شده است.
147) اين حديث را كه در «غايةالمرام» ص 215 و ص216 حديث 32 از عامه از «فرائد السمطين» روايت كرده است با لفظ لن يفترقا مىباشد.
148) فرائدالسّمطين» ج 2، باب 54، ص 272، شماره حديث .538
149) مناقب» ابن مغازلى، ص 235 و 236، حديث 283 و بجاى لفظ ما لفظ ماذا آمده است.
150) مسند» احمد بن حنبل، ج 3 ص 17 و در آن لفظ ممدود من السماء الى الأرض نيامده است .
151) طبقات» ابن سعد از طبع مصر، ج 2، ص 194 و از طبع ليدن 2 ق 2، ص .2
152) غايةالمرام» ص 213 حديث 15 از عامّه، و «عبقات» ج 1، ص 358 از رساله قواميه معروف به «فضائل الصحابة».
153) عبقات» ج2، ص 638 از سمهودى، و در پايانش سمهودى گويد: اين روايت را طبرانى در «معجم اوسط» و ابويعلى با سند خوب آوردهاند و حافظ ابومحمّد عبدالعزيز ابن الاخضر در «معالم العترة النبّوية» آورده است.
154) عبقات» ج2، ص 575 و ص 576 از سخاوى، و در پايان آن سخاوى گويد: حديث ابوسعيد در مسند احمد از طريق اعمش است و نيز از طريق ابىاسرائيل ملّائى اسمعيل بن خليفه، و عبدالملك بن ابى سليمان، و طبرانى در «اوسط» آن را از كثيرالنّواء و چهار نفر اينها از عطيّه روايت كردهاند و ابويعلى و ديگران نيز روايت نمودهاند و من تعجب دارم از ايراد ابنجوزى در «علل متناهيه» و عجيبتر گفتار اوست كه: اين حديث صحيح نيست.
155) أحياء الميّت بفضائل اهل البيت» در حاشيه الإتحاف بحبّ الأشراف ص .269
156) عبقات» ج1، ص 310 بدون حبل ممدودٌ از ابونعيم على مانقل عنه و با اضافه فاتّقوا الله بعد از كلمه الحوض.
157) ابوجعفر محمد بن جرير طبرى در «تاريخ» بنابر «عبقات» ج 1، ص .224
158) ينابيعالمودّة» ص 36، و گفته است: طبرانى و ابويعلى ايضاً تخريج كردهاند و در سندش بأسى نيست.
159) كنزالعمّال» طبع حيدرآباد، ج 1، ص 165 و 166 حديث شماره 945 و «ذخائر العقبى» ص16 باب فضل اهل البيت از احمد حنبل و ايضاً در «عبقات» ج 1، ص 472 عين اين حديث را از محبّالدين طبرى صاحب «ذخائر العقبى» آورده است.
160) عبقات» ج1، ص 276 و در «عبقات» ج1، ص 298 از ذهبى آورده است.
161) غاية المرام» ص 213 حديث شماره 15، از عامه.
162) احياء الميّت» در حاشيه «اتحاف» ص 241 حديث هشتم.
163) كنز العمّال» ط حيدرآباد، ج 1، ص 167 حديث 953 و «غايةالمرام» ص 232، حديث 61 از خاصّه.
164) عبقات»، ج 1، ص 277، و ميرحامدحسين در اينجا گويد: و نيز در «درّ منثور» ثابت است كه طبرانى اين حديث شريف را به روايت ابى سعيد اخراج نموده است.
165) كنزالعمّال» طبع حيدرآباد، ج 1، ص 166 و ص 167 حديث 950 و ايضاً در «بحارالانوار» طبع كمپانى ج 7، ص 31 از سعيد و احمد و طبرانى آورده است.
166) تفسير «الدر المنثور» ج2، ص .6
167) و5ـ «عبقات» ج1، ص .277
168)
169) عبقات» ج 2، ص 515 و ص 516 و گفته: ترمذى در روايت اين حديث متفرّد است.
170) عبقات» ج 1، ص 201 و ص 202 و در پايان ترمذى گفته است: هذا حسَن غريبٌ.
171) كنزالعمّال» طبع حيدرآباد ج1، ص 165 حديث 944 و اين حديث را سيوطى در «احياء الميّت» درهامش «الإتحاف بحبّ الأشراف» ص 269 شماره 55 از باوردى بدون كلمه بعده تخريج كرده است.
172) عبقات» ج 1، ص .224
173) مسند» احمدحنبل، ج 3، ص .26
174) مسند» احمدحنبل، ج 3، ص 59 و اين متن را بدون لفظ ثقلين و با لفظ و الأرض بجاى الى الأرض علامه زرندى در كتاب «نظم دررالسمطين» ص 232 آورده است و سيّدبن طاوس در «طرائف» ص 114 فقط با تغيير و جابجا شدن لفظ ثقلين آورده است.
175) عبقات»، ج 1، ص 307 و ص 308 در ترجمه احوال ثعلبى، و ايضاً صاحب «عبقات» گويد: و نيز ثعلبى در كتاب «الكشف و البيان» به تفسير آيه: سنفرغ لكم أيّها الثّقلان گفته : بعضى از اهل معانى گفتهاند: هر چيزى كه داراى قدر و قيمتى باشد به طورى كه در اخذ آن مردم تنافس كنند آن را ثَقَل نامند و از همين جهت است كه به تخم شترمرغ (نعامه) ثقل گويند، چون صيّاد و جوينده آن چون آن را بيابد خوشحال مىشود. شاعر گويد: «فتذاكرا ثَقَلاً رثيداً بعد ما ـ ألقت ذكاء يمينها فى كافر» و قالالنبىصلى الله عليه وآله: إنّى تاركٌ فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتى. پس كتاب و عترت را ثقل قرار داد به جهت تعظيم قدر آن دو.
176) ينابيع المودّة» ص .32
177) علّامه ميرزانجمالدّين شريف عسكرى در كتاب «على و الوصيّة» ص 57 حديث 24 گويد : ما بريك جزء از تفسير ثعلبى در خزانه كتب امام ثامن على بن موسىالرضاعليه السلام در خراسان برخورد كرديم كه در آن در تفسير آيه و اعتصموا بحبلالله جميعاً ولا تفرقوا با سند متصل خود از ابوسعيد روايت كرده بود كه او گفت: من شنيدم از رسول خداصلى الله عليه وآله كه مىگفت: أيها الناس! انى تركت فيكم الثقلين خليفتين ان اخذتم بهما لنتضلّوا بعدى، احدهما اكبر من الآخر: كتابالله حبلٌ ممدودٌ من السماء الى الارض ـ او قال ما بين السماء و الأرض ـ و عترتى اهل بيتى: ألا و انهما لنيفترقا حتى يردا علىّالحوض .
178) ينابيع المودّة» ص .30
179) و3ـ «ينابيع المودّة» ص 31 و .32
180)
181) ينابيع المودّة» ص .32 در «عبقات» ج2، ص 518 و ص 519 حديث ثقلين را بنا به روايت صاحب كتاب «مودّة القربى» از أبوسعيد خدرى چنين آورده است كه: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: إنّى تارك فيكم الثقلين: كتابالله حبل ممدود من السّماء الى الأرض و أهل بيتى. (ويروى: عترتى). لم (لن ظ) يفترقا حتّى يردا عَلَىّ الحوض.
182) عبقات»، ج 2، ص 579 در ضمن بيان حديث خزيمة. «ينابيع المودّة» ص 245 از كتاب «مودّةالقربى» ميرسيد علىبن شهاب همدانى با لفظ من السماء مرفوعاً از ابوسعيد خدرى.
183) عبقات»، ج1، ص .276
184) عبقات»، ج1، ص .276 و اين حديث را حمّوئى در «فرائدالسمطين» ج2، ص 272 باب 54 آورده است و «غاية المرام» ص 212 حديث 8 ذكر نموده است.
185) قندوزى در «ينابيع المودّة» ص 241 در حديث 68 از جمله هفتاد مناقبى كه براى اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر كرده است روايتى را بدين عبارت از ابوسعيد خدرى آورده است كه او گفت : خطب رسول الله صلى الله عليه وآله فقال: يا ايّهاالنّاس! انّى تركت فيكم الثّقلين خليفتى ان اخذتم بهما لنتضلّوا بعدى، احدهما اكبر من الآخر: كتاب الله حبلٌ ممدودٌ من السّماء إلى الارض و عترتى و هم اهل بيتى لنيفترقا حتّى يردا علىّ الحوض. آنگاه قندوزى گويد : اين حديث را ثعلبى و امام احمد بن حنبل در مسندش آورده است. أقول: اين روايت را علاّمه ميرزا نجمالدّين شريف عسگرى در كتاب «علىٌ و الوصية» ص 54 آورده است و در نقل آن لفظ هم حذف شده است، و عترتى ذكر شده در حالى كه عترتى و هم اهل بيتى است.
186) قندوزى در «ينابيعالمودّة» ص 36 درباره او گويد: «جواهرالعقدين» از سمهودى مصرى علّامه در بلاد مصر و حجاز مصنّف «تاريخ مدينه منوّره نبوّيه» على صاحبها آلاف آلاف التحيّة و التّصلية است.
187) عبقات» ج2، ص 637 و ص 638 و «صحيح» مسلم طبع محمّد فؤاد، ج4، ص 1873 كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علىبن ابيطالبعليه السلام حديث 36 و نيز در «عبقات» ج 1، ص 342 از ازدى حميدى صاحب كتاب «الجمع بين الصحيحين» آورده است. و ايضاً در «عبقات» ج 1، ص 374 و 375 از رزين عبدرى صاحب كتاب «الجمع بين الصّحاح السّتة» آورده است. و ايضاً در «عبقات»، ج 1، ص 425 از ابن اثير جزرى صاحب «جامع الاُصول» روايت كرده است. و ايضاً در «ينابيع الموّدة» ص 29 اين روايت را از مسلم آورده است. و ايضاً محبّالدين طبرى در «ذخائر العقبى» ص 16 آوردهاست. و ايضاً ابنحجر هيتمى در «الصّواعق المحرقه» ص 89 آورده است. و سيدبن طاووس در «طرائف» ص 115 و بحرانى در «غاية المرام» ص 212 حديث چهارم از عامه آورده است و حمّوئى در «فرائد السمطين» ج2، ص 268 ذكر كرده است.
188) صحيح» مسلم، همين موضع ص 1874 حديث (...)
189) در «ينابيع المودّة» ص 183 اين حديث را با همين متن اخير و با يكبار اذكّركم الله فى اهل بيتى، از احمد و عبدبن حميد و مسلم تخريج كرده است.
190) و2ـ «صحيح مسلم»، ج 4، ص 1874 حديث 37 و در «ينابيع المودّة» ص 29 با اضافه كلمه : و عترتى اهل بيتى از مسلم آوردهاست و در «غايةالمرام» ص 212 حديث ششم از عامّه عين عبارت متن را آوردهاست.
191)
192) مناقب» ابن مغازلى ص 234 حديث .281 و اين عبارت را قندوزى در «ينابيع المودّة» ص 37 بدون لفظ عترتى از «صحيح» مسلم در طريق روايت سوّم صاحب كتاب «معالم العترة النّبويّة» آورده است و در «غاية المرام» ص232 حديث 59 از خاصّه به روايت ابن بابويه آورده است؛ و حمّوئى در «فرائد السمطين» ج2، ص 142 و ص 143 باب 33 آورده است بدون لفظ أهل بيتى و بجاى لن يفترقا لفظ لن يتفرّقا را آورده است.
193) المستدرك على الصحيحين» ج 3، ص 148 و حاكم گويد: اين حديث بر شرط شيخين صحيح السّند است و اين دو نفر آن را تخريج ننمودهاند.
194) جامع صحيح ترمذى، طبع صاوى 13/ .200
195) المستدرك» ج 3، ص 109 با عبارت انى قد تركت و با اضافه جمله احدهما اكبر من الآخر و گفته است: اين حديث نيز بر شرط شيخين صحيح است و آن را تخريج ننمودهاند.
196) نسخه دانشگاه طهران شماره .137
197) مناقب» ابن مغازلى، ص 236، حديث .284
198) سنن» دارمى، ج2، ص .431
199) مسند» احمد، ج 4، ص .367
200) مسند» احمد، ج 4، ص .371
201) بيهقى در «سنن»، ج10، ص 113 و ج 2، ص 148 و در كتاب «اعتقاد» ص .164
202) كنزالعمّال» طبع حيدرآباد، ج1، ص 166 شماره .948
203) تا اينجا را قندوزى در «ينابيع المودّة» ص 37 با عبارت طريق دوم از «صحيح» مسلم بنا به نقل از كتاب «معالم العترة النّبوية» آورده است.
204) كنزالعمّال»، ج 1، ص 167 حديث شماره .951
205) كنزالعمّال»، ج 1، ص 167 حديث شماره 954 و «عبقات»، ج1، ص 278 و ص 279 از طبرانى .
206) أبوطفيل خودش از اصحاب رسول خداست ولى خودش بلاواسطه اين حديث را روايت نكرده است، زيرا در زمان رسولخدا شايد در غدير نبوده است، شرح حال وى را آيةالله سيّد حسن صدر در كتاب «تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام» ص 186 در ضمن شعراى شيعه ذكر كرده و فرموده است : و از شعراى شيعه أبوطفيل عامر بن واثله صحابى است كه ترجمه حال او را در كتاب «نسمة السحر فى ذكر من تشيّع و شعر» آورده است گويد: او فاضلى است كه در وى صحبت رسول خدا با محبّت اهل بيت گرد آمده است، أبوالفرج اصفهانى گويد: أبوطفيل از خيار اصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله بوده است و از آنحضرت روايت حديث كرده است و سپس عمر طولانى نموده است و از اصحاب علىعليه السلام و از وجوه شيعه شمرده مىشده است و در نزد آنحضرت مكان و موقعيّتى خاص داشته است و اسب سوار چيره و ماهر و مرد كريم و شجاع و شاعر بوده است . او پس از أميرالمؤمنينعليه السلام زندگى كرد و با مختار به طلب خونخواهى حسينعليه السلام برخاست و با او بود تا مختار كشته شد و پس از آنهم عمر كرد. قطرب بن خليفه مىگويد : شنيدم از ابوطفيل كه مىگفت: از شيعه غير از من كسى نمانده است، و بدين بيت تمثّل جست :
«و خلّفت سهماً فى الكنانة واحداً
سيرمى به او يكسر السّهم كاسره»
تا آنكه صاحب «نسمة السحر» گويد: وفات وى در سنه صد بوده است و او آخرين صحابى است كه مرده است ـ انتهى. و ابن قتيبه در كتاب «معارف» در حال ابوطفيل گويد: با علىّعليه السلام در تمام مشاهد حركت كرد و صاحب رايت مختار بود و به رجعت اعتقاد داشت، آنگاه اين دو بيت مذكور را با دو بيت ديگر ذكر كرده است.
207) در «بحارالانوار» طبع كمپانى ج 7، ص 31 اين روايت را تا اينجا از سيوطى از طبرانى آورده است.
208) كنزالعمّال» ج1، ص 168 حديث شماره .958
209) مستدرك»، ج3، ص 109 و در پايان، حاكم گويد: اين حديث بنا بر شرط شيخين (بخارى و مسلم) صحيح است، و آن را تخريج ننمودهاند.
210) مستدرك» ج3، ص 110 و گويد: حديث بريده اسلمى صحيح است بر شرط شيخين.
211) تا اينجا را قندوزى در «ينابيع المودّة» ص 37 با لفظ طريق اوّل از «صحيح» مسلم بنا به نقل از كتاب ابومحمّد عبدالعزيز الأخضر در «معالم العترة النبويّة» آوردهاست .
212) مناقب» خوارزمى، طبع سنگى ص 13 و طبع نجف حروفى ص 93 و «عبقات» ج 1، ص 399 در ترجمه احوال خوارزمى، و «ينابيع المودّة» ص 32 از خوارزمى و «غايةالمرام» ص 232 شماره 60 از خاصّه، و ابوالفداء ابنكثير دمشقى در كتاب «البداية و النهاية» ج 5، ص 209 بدون عبارت أحدهما اكبر من الآخر آورده است و نسائى در «خصائص» مولانا اميرالمؤمنينعليه السلام ص 21 با عبارت تاركٌ بجاى تركت آورده است.
213) عبقات»، ج1 ص 310 و ص 311 و «ذخائر العقبى» ص 16 با عبارت أعظم من الآخر از ترمذى و «صواعق محرقه» ص .89
214) عبقات» ج 1، ص .311
215) عبقات» ج 1، ص 311 و «غاية المرام» ص 215 حديث 30 از عامّه با روايت حمّوئى در «فرائدالسمطين».
216) آخر همين كتاب ص 438 و ص .439
217) نظم دررالسمطين» طبع نجف ص .231
218) سنن» بيهقى، ج 10، ص 113 و ص 114 و در پايان گويد: مسلم در «صحيح» خود از حديث ابوحيّان تيمى تخريج كرده است.
219) الصّواعق المحرقة» ص .136
220) نظم دررالسمطين» ص 233 و ص 234 و در عبارت كتاب ناصرهما الى و خاذلهما الى وارد است كه ما به عبارت ناصرهما لى و خاذلهما لى تصحيح نموديم و در «ينابيع المودّة» ص 37 اين روايت را از زرندى در «نظم دررالسمطين» نقل مىكند بدون لفظ او كما قال رسولالله؛ و با لفظ لى به جاى الى در چهار موضع و سپس گويد: در اين باب بيشتر از سى نفر از اصحاب، راوى روايتند، و ابن عقده در كتاب «موالاة» اين حديث را تخريج كرده است و سيّدبن طاوس در «طرائف» ص 117 حديث 179 با مختصر اختلافى در عبارت از ابن مغازلى آوردهاست و در پايانش اين عبارت را اضافه نموده است: ألا و انّه لن تهلك امّة قبلكم حتّى تدين بأهوائها، و تظاهر على نبيّها، و تقتل من يأمر بالقسط فيها. و در «بحارالانوار» طبع حروفى ج 23، ص 109 و ص 110 از «طرائف» حكايت نموده است.
221) عبقات»، ج 2، ص 744 در ترجمه احوال ميرزا محمد بدخشى.
222) فرائدالسّمطين»، ج 2، ص 250 باب 48 حديث .5020
223) غاية المرام» ص 214 حديث 21 از عامّه. سيّد هاشم بحرانى در اينجا به شماره حديث 22، از عامّه، حديث ديگرى از ابن مغازلى روايت مىكند كه او با اسنادش به على بن ابى ربيعة آورده است كه او مىگويد: من زيد بن ارقم را ديدم در حالى كه مىخواست بر مختار وارد شود و به او گفتم: ازتو چيزى به من رسيده است. گفت: آن چه چيز است؟! گفتم: تو از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيدى كه فرمود: انّى قد تركت فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتى أهلبيتى؟! قال: اللّهم نَعَم! و در «غايةالمرام» ص 211 حديث اوّل از عامّه از عبدالله بن احمد بن حنبل با سند خود از على بن ربيعه روايت مىكند كه به زيدبن ارقم در وقت دخول و يا خروجش از نزد مختار برخورد كردم و گفتم: تو شنيدى كه رسولخداصلى الله عليه وآله مىگفت: انّى تارك فيكم الثقلين؟! قال: نَعَم. و در «ينابيع المودّة» ص 32 از «زيادات مسند» عبدالله احمدحنبل آورده است. و اين روايت را سيدبن طاوس در «طرائف» ص 114 از احمد بن حنبل در مسندش از اسرائيل بن عثمان بن مغيرة بن ربيعه آورده است. و در ص 16 از «طرائف» از علىّ بن ربيعه آورده است و ايضاً در «بحار الانوار» طبع حروفى ج 23، ص 109آورده است.
224) عبقات» ج 1، ص 279 در ضمن ترجمه احوال طبرانى و ايضاً در «عبقات» ج 1، ص 402 اين حديث را از حذيفة بن اسيد، ابن عساكر دمشقى روايت نموده است و در پايان آن ابنعساكر گويد: اين حديث شريف را از زيدبن ارقم روايت نموده است.
225) ابن صبّاغ مالكى در «الفصول المهمّة» طبع سنگى ص 24 و طبع حروفى ص 22 گويد: ترمذى از زيدبن ارقم روايت كرده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه. ترمذى همين لفظ را آورده و چيزى بر آن نيفزوده است و امّا زُهرى روز و زمان و مكان را هم آورده است، او روايت را اينطور آوردهاست كه: لمّا حجّ رسولاللهصلى الله عليه وآله حجّةالوداع و عاد قاصداً الى المدينة قام بغدير خم و هو ماء بين مكة و المدينة و ذلك فىاليوم الثامن عشر من ذىالحجّةالحرام وقت الهاجرة فقال: ايّها الناس انى مسئول و انتم مسئولون، هل بلّغت؟ قالوا: نشهد أنك قد بلّغت و نصحتَ. قال: و انا اشهد انى قد بلّغت و نصحت. ثم قال: ايّها الناس اليس تشهدون أن لا اله الاّ الله و أنىّ رسول الله؟ قالوا: نشهد ان لا اله الا الله و انّك رسولالله. قال: و انا اشهد مثل ما شهدتم. ثم قال: أيّها الناس قد خلّفت فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدى: كتاب الله و أهلبيتى، ألا و انّ اللطيف أخبرنى أنّهما لميفترقا حتّى يردا عَلَىّ الحوض، حوضى ما بين بُصرَى و صنعاء عدد آنيته عدد النّجوم، انّالله مسائلكم كيف خلفتمونى فى كتابه و أهلبيتى . ثم قال: أيهاالناس من أولى الناس بالمؤمنين؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال: انّ أولى الناس بالمؤمنين اهلبيتى (قال ذلك ثلاث مرّات) ثمّ قال فى الرّابعة و أخذ بيد علىّ : اللهم من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (يقولها ثلاث مرّات) ألا فليبلّغ الشاهد الغائب. و اين متن روايت را على بن عيسى إرْبلى در «كشف الغمّة» ص 16 از زُهرى روايت نموده است.
226) عبقات» ج 1، ص 279 و ص 280 در ترجمه احوال طبرانى.
227) عبقات» ج 1، ص .280 و اين عبارت را بدون كلمه من بعدى سيد هاشمبحرانى در «غايةالمرام» ص 213 حديث 16 از صاحب «العمدة» كه همان ابن بطريق است آورده است و گويد: صاحب «العمدة» با سند خود از طريق مخالفين اين روايت را از زيدبن ارقم آورده است و اين به خوبى مىرساند كه ابن بطريق شيعه بوده است.
228) عبقات» ج 1، ص 340 و ص 341 در ترجمه احوال ابن مغازلى آورده است كه: و نيز ابن مغازلى در كتاب «المناقب» على ما نقل عنه العلاّمة ابن بطريق طاب ثراه فى كتابه الموسوم بالعمدة گفته: أخبرنا تا آخر خطبه كه بسيار طويل و شامل نكاتى دقيق است. و از اين تعبير صاحب «عبقات» از وى به طاب ثراه استفاده تشيّع و جلالت ايمان او مىشود.
229) اين روايت ابنمغازلى است كه در «مناقب» ص 16 تا ص 18 شماره 23 با سند متّصل خود از وليدبن صالح از امرأة زيد بن ارقم آورده است و در دنبال عبارات فوق، رسول خدا مىفرمايد : من استقبل قبلتى و أجاب دعوتى! فلاتقتلوهم و لاتقهروهم و لاتقصروا عنهم فانّى سألت لهم اللّطيف الخبير فأعطانى، ناصرهما لى ناصر، و خاذلهما لى خاذل، و وليّهما لى ولىّ و عدوّهما لى عدوّ. ألا و إنها لمتهلك اُمّةٌ قبلكم حتّى تتديّن بأهوائها و تظاهر على نبوّتها، و تقتل من قام بالقسط، ثم أخذ بيد علىبن ابيطالبعليه السلام فرفعها ثم قال : من كنت مولاه فهذا مولاه، و من كنت وليّه فهذا وليّه، اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه. اين جمله را رسولخداصلى الله عليه وآله سه مرتبه تكرار فرمود. اين پايان خطبه بود. در نسخه مطبوعه «مناقب» و در «ينابيع المودّة» ص 22 از ابنمغازلى از ابنامرأة زيدبن ارقم آورده است. ابن مغازلى روايت را از امرأة زيدبن ارقم مىآورد و در تعليقه آن گويد: در «بحار» نقلاً از «عمده» ابن بطريق (ص 51) ابن امرأة زيدبن ارقم و هكذا أخرجه فى «الغدير» 7/37 عن «العمدة» ـ انتهى. و امّا در نسخه مطبوعه «عبقات» در اصفهان كه ما از آن نقل كرديم از ابن امرأة زيدبن ارقم وارد است كه علّامه ميرحامد حسين آن را ظاهراً به زيدبن ارقم تصحيح فرموده است.
230) الجامع الصّغير فىأحاديث البشير النّذير» طبع چهارم، ج 1، ص .64
231) و2ـ «الصواعق المحرقة» ص .136
232)
233) الصواعق المحرقة» ص .136
234) احياء الميّت بفضائل أهل البيت» در حاشيه «الاتحاف بحبّ الاشراف» ص 261 و ص262 حديث .43 و اين حديث را نيز در «عبقات» ج2 ص 625 در ترجمه احوال سيوطى آورده است.
235) عبقات» ج2، ص .627
236) ينابيع المودّة» ص .31
237) كتاب «مودة القربى»، المودة الثانية كه در ضمن كتاب «ينابيع المودّة» ص 246 آمده است.
238) عبقات»، ج 1، ص 310 در ضمن ترجمه احوال حافظ ابونعيم اصفهانى.
239) عبقات»، ج 1 ص 312 در ترجمه احوال ابونعيم اصفهانى
240) عبقات»، ج 1 ص 312 در ترجمه احوال ابونعيم اصفهانى
241) و 3ـ «ينابيع المودّة» ص 29 و ص .30
242)
243) ينابيع المودّة» ص .31
244) ينابيع المودّة» ص .38
245) عبقات» ج2، ص .579
246) أرجح المطالب» ص .339
247) آيه 28، از سوره 13: رعد.
248) عبقات»، ج 1، ص 311 در ترجمه احوال ابُونعَيم.
249) عبقات»، ج 2، ص 644 در ترجمه احوال سمهودى.
250) و 3ـ «عبقات»، ج 2 به ترتيب ص715 و ص 710 در ترجمه احوال محمود شيخانى قادرى.
251)
252) ارجح المطالب» ص .337
253) احياء الميّت» ص 247 حديث 22 با تخريج بزّاز.
254) عبقاتج2، ص 582 در ترجمه احوال سخاوى به لفظ إنّى قانتٌ فيكم اثنين آورده است .
255) ينابيع المودّة» ص 39 با تخريج ابنعقده از طريق محمد بن عبدالله بن ابى رافع از پدرش و از ابوهريره.
256) و در «غاية المرام» ص 232 حديث 62، از خاصّه به روايت ابن بابويه با سند متّصل خود از ابوهريرة روايت كرده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: إنّى خَلّفتُ فيكُم شَيْئيْن، لَنْتَضلّوا بَعْدى أبداً ما أخَذْتُمْ بِهِمَا وَ عَمِلْتمْ بِما فيهما: كتاب الله و عِتْرتى، فإنّهُمَا لَنْ يَفتَرِقَا حَتّى يَرِدا عَلَىّ الْحَوْضَ .
257) عبقات» ج 2، ص580 در ترجمه احوال سخاوى.
258) و4ـ «عبقات» ج 2، ص 642 و ص .643
259)
260) ينابيع المودّة» ص 38 و ص .39
261) عبقات»، ج 2، ص 579 و ص 580 در ترجمه سخاوى.
262) عبقات»، ج 2، ص 642 در ترجمه سمهودى و به عبارت: و عن حمزة (ضميرة ظ) آورده است .
263) ينابيع المودّة» ص .38
264) عبقات»، ج 2، ص 581 و ص 582 در ترجمه احوال سخاوى و «ينابيع المودّة» ص40 با تخريج ابن عقده و حافظ ابوالفتوح عجلى و ديلمى و ابن ابى شيبة و ابويعلى.
265) بايد دانست كه عبد بن حميد خودش از اصحاب پيغمبر نيست، بلكه يكى از مصادر تخريج اين روايت است كه احمد بن حنبل از او روايت كرده است. در «أعلام» زِرِكْلى ج 4، ص41 گويد: عبد بن حميد بن نصر كِسى كه كنيهاش ابومحمّد است از حفّاظ حديث است كه در سال 249 فوت كرده است و بعضى گويند: نامش عبدالحميد است كه به جهت تخفيف عبد بن حميد گفتهاند و نسبت او به كِسْ است كه شهرى است نزديك سمرقند و از كتابهاى او «مسند كبير» و تفسير قرآن است. زركلى درأعلام» ج 1، ص 192 گويد: احمدبن حنبل فوتش در سنه 241 بوده است ـ انتهى. و بنابر اين معلوم مىشود عبدبن حميد با احمد بن حنبل همعصر بودهاند، و روايت احمد از وى با آنكه مرگش هشت سال زودتر بوده است بدون اشكال است.
266) ينابيع المودّة» ص .38
267) ينابيع المودّة» ص .38
268) أرجح المطالب» ص .336
269) عبقات» ص 579 در ترجمه احوال سخاوى.
270) احياء الميّت» ص .269
271) الدّرّ المنثور» ج2، ص .60
272) ينابيع المودّة» ص .38
273) كنزالعمال» طبع حيدرآباد، ج 1، ص 166، حديث .948
274) عبقات» ج 2، ص .744
275) مسند» احمد، ج 5، ص .181
276) جواهر العقدين»، «عبقات» ج 2، ص .642
277) الكشف و البيان»، «عبقات» ج 1، ص .308
278) ينابيعالمودّة» ص .183
279) ينابيعالمودّة» ص .20
280) عبقات» ج2، ص 575 تا ص 579 از سخاوى در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف بحب أقرباء الرسول ذوى الشرف» نام اين بيست صحابى و صحابيه را مىبرد و روايتشان را در ص 136 نقلمىكند .
281) الصواعق المحرقة» ص 89 و همچنين در «ينابيع المودّة» ص 37 بيش از بيست نفر ذكر مىكند. و در «عبقات» ج2، ص 530 گويد: عبدالرؤف مناوى در «فيض القدير» گويد: كسى كه مانند ابن جوزى پنداشته است كه اين خبر ضعيف است به غلط افتاده است و در اين باب متجاوز از بيست نفر صحابى آن را روايت نمودهاند. قندوزى در ص 40 از «ينابيعالمودّة» گويد : در كتاب «الصواعق المحرقة» گفته است: اين حديث را سى نفر از اصحاب روايت كردهاند و بسيارى از طرق آن صحيح و حسن است. ابنحجر هيثمى در «الصواعق المحرقة» ص 136 در دو ثلث از صفحه گذشته گويد: اين روايت طرق كثيرى دارد و از بضع و عشرين صحابى روايت شده است .
282) جامع أحاديث الشيعة» طبع رحلى، ص 29، سطر .12
283) الميزان فى تفسيرالقرآن» ج 3، ص .418
284) ينابيع المودّة» ص .38
285) ينابيع المودة» ص .35
286) ينابيع المودّة» ص 36 و سهمودى شافعى بنا به نقل «عبقات» ج 2، ص 638 تا ص 645 حديث ثقلين را از اميرالمؤمنين عليه السلام و از فاطمه زهراء عليها السلام و از امّ هانى خواهر اميرالمؤمنين و از فاطمه دختر اميرالمؤمنين عليه السلام و از امّ سلمه، و زيدبن ارقم و أبوسعيد خدرى، و جابر بن عبدالله انصارى و حذيفة بن اسيد غفارى و زيد بن ثابت و ضميره اسلمى و عامر بن ليلى بن ضمرة و ابوذرّ غفارى و أبورافع غلام رسول الله و أبوهريرة روايت كرده است.
287) يكى از راويان اين حديث عمر بن خطّاب است چنانچه در «غايةالمرام» ص 218 حديث سوم از خاصّه از ابن بابويه با سند متّصل خود از عمر بن خطّاب روايت مىكند، و در پايانش عمر مىگويد: من گفتم: اى رسول خدا عترت تو كيانند؟ فرمود: أهل بيتى من ولد علىّ و فاطمة و تسعة من صلب الحسين ائمّة ابرار. هم عترتى من لحمى و دمى. (بنابراين مجموع راويان 37 نفر مىشوند).
288) غاية المرام» ص 211 تا ص .235
289) محمد و على و حديث الثَقَلَيْن و حديثُ السّفِينَة» ص .77
290) از «فرائد السمطين» ج 2، ص 144، شماره 46، باب 33، حديث 437 و «مسند احمد» ج 5، ص 181 و طبرانى در «معجم كبير» كما فى «عبقات» ج 1، ص 280 و ص 281 وليكن به لفظ انى تارك فيكم خليفتين آورده است.
291) شماره 58 از «عبقات» از ثعلبى در «الكشف و البيان».
292) شماره 90 بنا به روايت «ينابيع المودّة» از ابوهريره ص 39 از كتاب ابن عقده «موالاة» كه بدين عبارت آمده است و در پايان عبارت و لنيتفرّقا حتّى يردا عَلَىّ الحَوض وارد است.
293) شماره 32 با تخريج ابن عقده از جابر بنا به نقل «ينابيع المودّة» ص .41
294) شماره 17 بنا به روايت «ينابيع المودّة» ص 40 با تخريج ابن عقده از فاطمه زهراعليها السلام.
295) شماره 2، از كتاب «أرجح المطالب» ص 337 با تخريج بزّاز و دولابى، و «ينابيع المودّة» ص 39 از جُعابى و «عبقات» ج 2، ص 581 از جعابى.
296) شماره 34، از كتاب «الشفا بتعريف حقوق المصطفى» قاضى عياض يحصبى بنا به نقل «عبقات» ج 1، ص .378
297) شماره 69، از «كنزالعمّال» ج 1، ص 167 حديث 954 و «عبقات» ج 1، ص 278 از طبرانى .
298) شماره 40 با تركت فيكم الثقلين از «ارجح المطالب» ص .337
299) شماره 14 از «فرائد السّمطين» حمّوئى ج 1، باب 58، ص 317 و ص .318
300) شماره 30 «ارجح المطالب» ص .336
301) شماره 24 از «ينابيع المودّة» ص 30 از جامع ترمذى از ابوذر، و ايضاً در «عبقات» ج1، ص 269 از سخاوى از ترمذى با تخريج ابن عقده.
302) شماره 26، از «ينابيع المودّة» ص 30 از ترمذى در باب مناقب اهل بيت از جابر.
303) شماره 35، از «كنزالعمّال» ج 1، ص 167 از ابن ابى شيبة و خطيب در «متفق و مفترق» از جابر.
304) در «نظم دررالسّمطين» ص 231 اين روايت را از عبدالله بن بدر از پدرش آورده است و با عبارت من أحبّ أن يسأله فى أجله مىباشد و روايتى را كه ما در متن آورديم از «ينابيع المودّة» ص 41 است.
305) ينابيع المودّة» ص 41 از كتاب «جواهر العقدين».
306) مناقب» خوارزمى، طبع نجف ص 24 و ملّاعلى متّقى در «كنزالعمّال» از طبع قديم، ج6، ص 156 و در آنجا گويد: ديلمى از انس تخريج كردهاست.
307) ميزان الاعتدال» ج 1، ص 225 طبع دارالسّعادة و همچنين در «كنزالعمّال» طبع قديم ج6 ص 157 با تخريج ديلمى در «فردوس الاخبار» آوردهاست.
308) نزهةالمجالس» صفورى ج 1، ص 205 از طبع قاهره.
309) طبرانى در «معجم كبير» بنا به نقل «كنزالعمّال» ج 6، ص .157
310) مناقب» خوارزمى طبع نجف ص 34، و ايضاً طبرانى در «معجمكبير» و حاكم در «مستدرك» و ابونعيم در «فضائل الصحابة» بنا به نقل متّقى در «كنزالعمال» ج 6، ص 155 آوردهاند .
311) المراجعات»، طبع اول ص 286 و اين اشعار از نعمان بن عجلان يكى از شعراء وبزرگان انصار است كه در قصيدهاى ابن عاص را مخاطب قرار داده است.
312) همين مصدر. و اين ابيات از فضلبن عبّاس است با ابيات ديگر.
313) همين مصدر ص.282 و اين شعر از ابن عبدالمطّلب مغيرة بن حارث است در ضمن ابيات ديگرى كه در آن اهل عراق را بر عليه معاويه در صفين تحريض به جنگ مىكند.
314) همين مصدر.