صفحه1

شیعه امام علی ع

میراث شیعه

کتب شیعه

دو كتاب بزرگ

از منابع مهمى كه جزء ميراثهاى مهم شيعه محسوب مى‏شود،نهج البلاغه است كه مرحوم شريف رضى حدود يك هزار سال قبل از كلمات على (ع) در سه بخش خطبه‏ها،نامه‏ها و كلمات قصار تنظيم كرده است،و به قدرى محتواى آن بالا و الفاظ زيباست كه هر كس پيرو هر مكتب و آيينى باشد اين كتاب را مطالعه كند،تحت تاثير محتواى عالى آن قرار مى‏گيرد،و اى كاش نه تنها مسلمانان كه غير مسلمانان نيز با آن آشنا مى‏شدند،تا به معارف بلند اسلام در توحيد و مبدا و معاد و مسائل سياسى و اخلاقى و اجتماعى آشنا شوند.

يكى ديگر از اين ميراثهاى بزرگ،كتاب صحيفه سجاديه است كه مجموعه‏اى است از بهترين و فصيحترين و زيباترين دعاها،با محتواى بسيار بلند و بالا و عميق كه در واقع كار همان خطبه‏هاى نهج البلاغه را از طريق ديگرى مى‏كند و جمله به جمله آن درس تازه‏اى به انسان مى‏آموزد،و به راستى طرز نيايش و مناجات با خداوند را به هر انسانى مى‏آموزد،و روح و جان آدمى را نور و صفا مى‏بخشد.

اين مجموعه چنان كه از نامش پيداست از دعاهاى چهارمين پيشواى مكتب شيعه،امام على بن الحسين بن على بن ابي طالب،مشهور به‏«سجاد» (ع) است و ما هر وقت‏بخواهيم روح دعا و نيايش و توجه بيشتر به درگاه خداوند و عشق به ذات پاكش در ما پيدا شود به سراغ اين دعاها مى‏رويم و همچون گياهان نو رس كه از ابر پر بركت‏بهارى سيراب مى‏شوند از آن سيراب مى‏گرديم.

بيشترين احاديث‏شيعه كه بالغ بر دهها هزار حديث مى‏شود از پنجمين و ششمين امام،يعنى محمد بن على الباقر،و جعفر بن محمد الصادق-عليهما السلام-نقل شده،و قسمت مهمى نيز از هشتمين امام،على بن موسى الرضا (ع) است،و اين به خاطر آن است كه اين سه بزرگوار در شرايطى از زمان و مكان بودند كه فشار دشمنان و حكام بنى اميه و بنى عباس بر آنها كمتر بود،به همين دليل توانستند احاديث زيادى كه از رسول خدا (ص) به وسيله پدران و اجدادشان به آنها رسيده بود،در تمام ابواب معارف و احكام فقه اسلام از خود به يادگار بگذارند و اين كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى مى‏گويند به خاطر همين است كه بيشترين روايات آنها از امام ششم جعفر بن محمد الصادق (ع) نقل شده است كه در دورانى مى‏زيسته كه بنى اميه رو به ضعف مى‏رفتند و بنى عباس نيز قدرت كافى براى فشار بر مردم پيدا نكرده بودند،و در كتب ما معروف است كه آن حضرت چهار هزار شاگرد در حديث و معارف و فقه تربيت كرد.

ابو حنيفه امام و پيشواى معروف حنفيه در سخن كوتاهى در توصيف امام جعفر بن محمد الصادق (ع) مى‏گويد:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد،من فقيه‏تر از جعفر بن محمد (ع) نديدم»

مالك بن انس پيشواى ديگر فقه اهل سنت در يكى از سخنان خود چنين مى‏گويد:«من مدتى نزد جعفر بن محمد (ع) رفت و آمد داشتم،او را همواره در يكى از سه حالت ديدم،يا نماز مى‏خواند يا روزه مى‏گرفت،يا مشغول تلاوت قرآن بود،و به اعتقاد من مردى با فضيلت‏تر از جعفر بن محمد الصادق از نظر علم و عبادت كسى نديده و نشنيده است!» و چون بنا بر نهايت اختصار و فشردگى مطالب است،از سخنان ساير علماى اسلام درباره امامان اهل بيت-عليهم السلام-چشم پوشى مى‏كنيم.

اعتقاد ما ص 120

استاد مكارم شيرازي

بزرگان شیعه

كتاب فقهاى نامدار شيعه

تفکر مذهبی شیعه

صفحه2

تفكر مذهبى شيعه

معناى تفكر مذهبى

تفكر مذهبى،تفكر بحث و كنجكاوى را مى‏گوييم كه ماده‏اى از مواد مذهبى را كه در تعاليم آن مذهب است نتيجه بدهد،چنانكه تفكر رياضى مثلا تفكرى را مى‏گويند كه يك نظريه رياضى را نتيجه بدهد يا يك مسئله رياضى را حل كند.

ماخذ اساسى تفكر مذهبى در اسلام

البته تفكر مذهبى نيز مانند ساير تفكرات،ماخذى مى‏خواهد كه مواد فكرى از آن سرچشمه بگيرد و به آن تكيه بزند،چنانچه در تفكر براى حل يك مسئله رياضى،يك رشته معلومات رياضى را بايد استخدام نمود كه بالاخره به عمليات فن مربوط منتهى شود.يگانه ماخذى كه دين آسمانى اسلام (از آن جهت كه به وحى آسمان مى‏رسد) به آن اتكا دارد،همانا«قرآن كريم‏»است.قرآن كريم است كه مدرك قطعى نبوت همگانى و هميشگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و محتويات آن دعوت اسلامى مى‏باشد،البته تنها مآخذ و مصادر ديگر تفكر صحيح و حجتهاى ديگر را الغانمى‏كند چنانكه خواهيم گفت.

راههايى كه قرآن براى تفكر مذهبى نشان مى‏دهد

قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى،سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده،به ايشان نشان مى‏دهد كه ظواهر دينى و حجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص و بندگى است.

توضيح اينكه:ما مى‏بينيم قرآن كريم در بيانات خود،همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بى‏اينكه حجتى به گفته خود اقامه كند،بلكه به مجرد اتكا به فرمانروايى خدائى خود،به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد و نبوت و معاد و احكام عملى مانند نماز و روزه و غير آنها امر مى‏كند و در برخى از اعمال نهى مى‏نمايد و اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمى‏داد هرگز از مردم پذيرش و فرمانبردارى آنها را نمى‏خواست،پس ناگزير بايد گفت اينگونه بيانات ساده قرآن،راهى ست‏براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى.ما اين بيانات لفظى را مانند: آمنوا بالله و رسوله و: اقيموا الصلوة را ظواهر دينى مى‏ناميم.

و از سوى ديگر مى‏بينيم قرآن كريم در آيات بسيارى به سوى حجت عقلى،رهبرى مى‏كند و مردم را به تفكر و تعقل و تدبر در آيات آفاق و انفس،دعوت مى‏فرمايد و خود نيز در موارد احقاق حقايق به استدلال عقلى آزاد مى‏پردازد و حقا هيچ كتاب آسمانى علم و معرفت‏برهانى را براى انسان مانند قرآن كريم نمى‏شناسد.

قرآن كريم با اين بيانات اعتبار حجت عقلى و استدلال وبرهانى آزاد را مسلم مى‏شمارد،يعنى نمى‏گويد كه اول حقانيت معارف اسلامى را بپذيريد سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج كنيد،بلكه با اعتماد كامل به واقعيت‏خود مى‏گويد:

به احتجاج عقلى پرداخته حقانيت معارف نامبرده را از آن دريابيد و بپذيريد و سخنانى كه از دعوت اسلامى مى‏شنويد،تصديق آنها را از آفرينش جهان كه گواهى است راستگوى بپرسيد و بشنويد و بالاخره تصديق و ايمان را از نتيجه دليل به دست آوريد نه اينكه اول ايمان بياوريد و بعد به قيد مطابقت آن دليل اقامه كنيد،پس تفكر فلسفى نيز راهى است كه رسائى آن را قرآن كريم تصديق مى‏نمايد و از سوى ديگر مى‏بينيم قرآن كريم با بيانى جالب روشن مى‏سازد كه همه معارف حقيقيه از توحيد و خدا شناسى واقعى سرچشمه مى‏گيرد و استنتاج مى‏شود و كمال خدا شناسى از آن كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى كرده و براى خود اختصاص داده است.

آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كرده‏اند و در اثر اخلاص و بندگى،همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته ديده به نور پروردگار پاك روشن ساخته‏اند و با چشم واقع بين،حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديده‏اند،زيرا در اثر«اخلاص و بندگى‏»به يقين رسيده‏اند و در اثر يقين ملكوت آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديت‏بر ايشان مكشوف شده است.با توجه در آيات كريمه ذيل اين مدعا كاملا روشن مى‏شود:

الف- و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لا اله الاانا فاعبدون ، (سوره انبياء،آيه 25)

----------------------------------------------

[1] 1-از آيه فهميده مى‏شود كه پرستش در دين خدا فرع توحيد و بر اساس آن تنظيم و بنا شده است.

صفحه3

ب-و مى‏فرمايد: سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين ، (سوره صافات،آيه 159 و 160)

ج-و مى‏فرمايد: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا ، (سوره كهف،آيه 110)

د-و مى‏فرمايد: و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ، (سوره حجر،آيه 99)

ه-و مى‏فرمايد: و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين ، (سوره انعام،آيه 75)

و-و مى‏فرمايد: كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون،كتاب مرقوم،يشهده المقربون ، (سوره مطففين،آيه 18-21)

ز-و مى‏فرمايد: كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم سوره تكاثر،آيه 5 و 6)

پس يكى از راههاى درك معارف الهيه،همان تهذيب نفس و اخلاص در بندگى است.

تفاوت در ميان سه طريق نامبرده

با بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم براى درك معارف دينى،سه راه نشان داده است،ظواهر دينى و عقل و اخلاص در بندگى كه موجب انكشاف حقايق و مشاهده باطنى آنهاست ولى بايد دانست كه اين سه طريق از چند جهت‏با هم تفاوت دارند.

----------------------------------------------

[1] 2-توصيف فرع درك است و از آيه فهميده مى‏شود كه جز مخلصين و پاك شدگان خدا به نحوى كه بايد شناخته شود نمى‏شناسد و خدا از توصيف ديگران منزه است.

[2] 3-از آيه فهميده مى‏شود كه براى لقاى حق،جز توحيد و عمل صالح راهى نيست.

[3] 4-از آيه فهميده مى‏شود كه پرستش واقعى خدا منتج‏يقين است.

[4] 5-از آيه فهميده مى‏شود كه يكى از لوازم يقين،مشاهده ملكوت آسمانها و زمين است.

[5] 6-از آيات فهميده مى‏شود كه سرنوشت‏«ابرار»در كتابى است‏به نام عليين (بسيار بلند) كه مقربان خدا آن را مشاهده مى‏كنند و ضمنا از لفظ‏«يشهده‏»پيداست كه مراد،كتاب مخطوط نيست‏بلكه عالم قرب و ارتقاست.

[6] 7-از آيه فهميده مى‏شود كه علم يقين باعث مشاهده سر انجام حال اشقيا كه جحيم (جهنم) ناميده مى‏شود،مى‏باشد.

صفحه4

اولا:ظواهر دينى چون بياناتى هستند لفظى و به ساده‏ترين زبانى القا شده‏اند،در دسترس مردم قرار دارند و هر كس به اندازه ظرفيت فهم خود از آنها بهره‏مند مى‏شود،به خلاف دو طريق ديگر كه اختصاص به گروه خاصى داشته،همگانى نمى‏باشند.

ثانيا:طريق ظواهر دينى راهى است كه با پيمودن آن مى‏توان به اصول و فروع معارف اسلامى پى برده و موارد اعتقادى و عملى دعوت (اصول معارف و اخلاق) را به دست آورد به خلاف دو طريق ديگر،زيرا اگر چه از راه عقل مى‏توان مسائل اعتقادى و اخلاقى و كليات مسائل عملى (فروع دين) را به دست آورد ولى جزئيات احكام نظر به اينكه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرارندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنين راه تهذيب نفس چون نتيجه آن انكشاف حقايق مى‏باشد و آن علمى است‏خدادادى نمى‏توان نسبت‏به نتيجه آن و حقايقى كه با اين موهبت‏خدايى مكشوف و مشهود مى‏شوند،تحديدى قائل شد يا اندازه‏اى گرفت اينان چون از همه جا بريده‏اند و همه چيز را جز خدا فراموش كرده‏اند،تحت ولايت و سرپرستى مستقيم خدا مى‏باشند و آنچه را مى‏خواهد (نه آنچه خودشان مى‏خواهند) بر ايشان مشهود مى‏شود.

طريق اول:ظواهر دينى،اقسام ظواهر دينى

چنانكه گذشت قرآن كريم كه ماخذ اساسى تفكر مذهبى اسلام است‏به ظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجيت و اعتبار داده است و همان ظواهر آيات،بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را تالى بيان قرآن قرار مى‏دهد و مانند آن حجت مى‏سازد،چنانكه مى‏فرمايد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم .

و مى‏فرمايد: هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة

و مى‏فرمايد: لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة .

پر روشن است كه اگر گفتار و رفتار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و حتى سكوت و امضاى آن حضرت براى ما،مانند قرآن حجت نبود آيات مذكوره مفهوم درستى نداشت،پس بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى كسانى كه از آن حضرت مى‏شنوند يا با نقل قابل اعتماد نقل مى‏شودحجت و لازم الاتباع است.و همچنين با تواتر قطعى از آن حضرت رسيده است كه بيان اهل بيت وى مانند بيان خودش مى‏باشد و به موجب اين حديث و احاديث نبوى قطعى ديگر بيان اهل بيت تالى بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد و اهل بيت در اسلام سمت مرجعيت علمى داشته در بيان معارف و احكام اسلام هرگز خطا نمى‏كنند و بيانشان به طريق مشافهه يا نقل،قابل اعتماد و حجت است.

----------------------------------------------

[1] 8-و از اينجاست كه پيغمبر اكرم (ص) در روايتى كه عامه و خاصه نقل كرده‏اند مى‏فرمايد:«ما گروه پيامبران با مردم به اندازه خرد ايشان سخن مى‏گوييم‏»، (بحار،ج 1،ص 37.اصول كافى،ج 1، ص 203)

[2] 9-سوره نحل،آيه 44.

[3] 10-سوره جمعه،آيه 2.

[4] 11-سوره احزاب،آيه 21.

[5] 12-مدرك روايت در بخش اول گذشت

صفحه5

از اين بيان روشن مى‏شود كه ظواهر دينى كه در تفكر اسلامى مدرك و ماخذ مى‏باشد دو گونه‏اند«كتاب و سنت‏»و مراد از«كتاب‏»ظواهر آيات كريمه قرآنى مى‏باشد و مراد از«سنت‏»حديثى است كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت عليهم السلام رسيده باشد.

حديث صحابه

اما احاديثى كه از صحابه نقل مى‏شود اگر متضمن قول يا فعل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشد و مخالف با حديث اهل بيت نباشد،قابل قبول است و اگر متضمن نظر و راى خود صحابى باشد،داراى حجيتى نيست و حكم صحابه مانند حكم ساير افراد مسلمانان است و خود صحابه نيز با يك نفر صحابى معامله يكنفر مسلمان مى‏كردند.

بحث مجدد در كتاب و سنت

كتاب خدا (قرآن) ماخذ اساسى هر گونه تفكر اسلامى است واوست كه مآخذ ديگر دينى را اعتبار و حجيت مى‏دهد و از همين جهت‏بايد براى همگان قابل فهم باشد.

گذشته از اين،خود قرآن كريم،خود را نور و روشن كننده همه چيز معرفى مى‏كند و هم در مقام تحدى از مردم در خواست مى‏كند كه در آيات آن تدبر كرده ببينند كه هيچگونه اختلاف و تناقض وجود ندارد و اگر مى‏توانند،كتابى مانند آن بسازند و معارضه‏اش كنند.روشن است كه اگر قرآن براى همگان قابل فهم نبود اينگونه خطابات مورد نداشت.

البته نبايد پنداشت كه اين مطلب (كه قرآن به خودى خود براى همه قابل فهم است) با مطلب سابق كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او در معاريف اسلامى كه در حقيقت مضامين قرآن كريم مى‏باشند،مراجع علمى هستند،منافات دارد،زيرا بخشى از معارف اسلامى كه احكام و قوانين شريعت مى‏باشد،قرآن كريم تنها كليات آنها را متضمن است و روشن شدن تفاصيل آنها مانند احكام نماز و روزه و داد و ستد و ساير عبادات و معاملات به مراجعه سنت (حديث اهل بيت) متوقف است.

و بخشى ديگر كه معارف اعتقادى و اخلاقى است اگر چه مضامين و تفاصيل آنها قابل فهم عموم مى‏باشد ولى در درك معانى آنها روش اهل بيت را بايد اتخاذ نمود و هر آيه قرآنى را با آيات ديگر قرآنى توضيح داده و تفسير كرد نه به راى و نظر خود كه از عادات و رسوم معمولى براى ما دلنشين شده و با آن مانوس گرديده‏ايم.

على عليه السلام مى‏فرمايد:«برخى از قرآن با برخى ديگر به سخن در آمده معناى خود را مى‏فهماند و بعضى از آن به بعضى ديگرگواهى مى‏دهد» .

و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:«بخشى از قرآن بخش ديگر را تصديق مى‏كند» .

و نيز مى‏فرمايد:«هر كه قرآن را به راى خود تفسير كند،براى خود در آتش جايگاه مى‏سازد». مثالى ساده براى تفسير قرآن به قرآن:خداى تعالى در قصه عذاب قوم لوط در جايى مى‏فرمايد: «بر ايشان باران بد،بارانيديم‏» و در جاى ديگر،اين كلمه را

----------------------------------------------

[1] 13-نهج البلاغه،خطبه 231 در پاورقى قرآن در اسلام نيز هست.

[2] 14-در المنثور،ج 2،ص 6.

[3] 15-تفسير صافى،ص 8.بحار،ج 19،ص 28.

[4] 16-سوره شعراء،آيه 127.

صفحه6

به كلمه‏اى ديگر تبديل كرده مى‏فرمايد:«بر ايشان سنگ بارانيديم‏» .و از انضمام آيه دوم به آيه اول روشن مى‏شود كه مراد از باران بد،سنگهاى آسمانى است كسى كه با نظر كنجكاوى و در احاديث اهل بيت و در روايات كه از مفسرين صحابه و تابعين در دست است رسيدگى نمايد ترديد نمى‏كند كه روش تفسير قرآن به قرآن تنها روش ائمه اهل بيت عليه السلام مى‏باشد.

ظاهر و باطن قرآن

چنانكه فهميديم قرآن كريم با بيان لفظى خود مقاصد دينى را روشن مى‏كند و دستوراتى در زمينه اعتقاد و عمل به مردم مى‏دهد ولى مقاصد قرآن تنها به اين مرحله منحصر نيست‏بلكه در پناه همين الفاظ و در باطن همين مقاصد مرحله‏اى معنوى و مقاصدى عميقتر ووسيعتر قرار دارد كه خواص با دلهاى پاك خود مى‏توانند بفهمند.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه معلم خدائى قرآن است مى‏فرمايد:«قرآن ظاهرى انيق (زيبا و خوش آيند) و باطنى عميق دارد» .

و نيز مى‏فرمايد:«قرآن بطن دارد و بطنش نيز بطن دارد تا هفت‏بطن‏» و در كلمات ائمه اهل بيت نيز از باطن قرآن بسيار نامبرده شده است .

ريشه اصلى اين روايات مثلى است كه خداى متعال در سوره رعد،آيه 17 مى‏زند،خداى تعالى در اين آيه افاضه‏هاى آسمانى را تشبيه فرموده به بارانى كه از آسمان نازل مى‏شود و حيات زمين و اهل زمين بسته به آن است،با آمدن باران،سيل راه مى‏افتد و مسيلهاى گوناگون هر كدام به اندازه ظرفيت‏خود از آن سيل بر داشته جريان پيدا مى‏كند،روى سيل در جريان خود با كفى پوشيده شده است ولى در زير كف،همان آب قرار دارد كه حياتبخش و به حال مردم سودمند مى‏باشد.

چنانكه اين مثل اشاره مى‏كند،ظرفيت افهام مردم در فرا گرفتن اين معارف آسمانى-كه حياتبخش درون انسان هستند-مختلف مى‏باشد.

كسانى هستند كه جز به ماده و زندگى مادى چند روزه اين جهان گذران به چيزى اصالت نمى‏دهند و جز مشتهيات مادى،به چيزى دل نمى‏بندند و جز محروميتهاى مادى از چيزى نمى‏ترسند.اينان با اختلاف مراتبى كه دارند حد اكثر آنچه از معارف آسمانى بپذيرند اين است كه اعتقادات اجمالى را باور كنند و دستورهاى عملى اسلام را به طور جمود اجرا نمايند و بالاخره خداى يگانه را به اميد ثواب اخروى يا از ترس عقاب اخروى بپرستند.

----------------------------------------------

[1] 17-سوره حجر،آيه 74.

[2] 18-تفسير صافى،ص 4.

[3] 19-سفينة البحار تفسير صافى،ص 15 و در تفاسير مرسلا از آن حضرت منقول است و در كافى و تفسير عياشى و معانى الاخبار،رواياتى در اين معنا نقل شده است.

[4] 20-بحار،ج 1،ص 117.

صفحه7

و كسانى هستند كه در اثر صفاى فطرت،سعادت خود را در دلبستگى به لذايذ گذران و زندگى چند روزه اين جهان نمى‏بينند و سود و زيان و شيرين و تلخ اين سرا پيش ايشان جز پندارى فريبنده نيست و ياد گذشتگان كاروان هستى كه كامروايان ديروز و افسانه‏هاى امروز مى‏باشند، درس عبرتى است كه پيوسته بر ايشان تلقين مى‏شود.

اينان طبعا با دلهاى پاك خودشان متوجه جهان ابديت مى‏شوند و به نمودهاى گوناگون اين جهان ناپايدار به نظر آيه و نشانه نگاه مى‏كنند و هيچگونه اصالت و استقلالى به آنها نمى‏دهند.

آن وقت است كه از دريچه آيات و نشانه‏هاى زمينى و آسمانى نور نامتنهاى عظمت كبرياى خداى پاك را با درك معنوى مشاهده مى‏كنند و دلهاى پاكشان يكجا شيفته درك رمزهاى آفرينش مى‏شود و به جاى اينكه در چاله تنگ سود پرستى شخصى،زندانى شوند در فضاى نامتناهى جهان ابديت‏به پرواز در آمده،اوج مى‏گيرند.

وقتى كه از راه وحى آسمانى مى‏شنوند كه خداى تعالى از پرستش بتها نهى مى‏كند و ظاهر آن مثلا نهى از سر فرود آوردن در برابر بت است،به سبب تجليل از اين نهى مى‏فهمند كه غير از خدا رانبايد اطاعت كرد،زيرا حقيقت اطاعت همان بندگى و سر فرود آوردن است و از آن بالاتر مى‏فهمند كه از غير خدا نبايد بيم و اميد داشت و از آن بالاتر مى‏فهمند كه نبايد به غير خدا توجه نمود.

و همچنين وقتى كه از زبان قرآن مى‏شنوند كه به نماز امر مى‏كند و ظاهر آن به جا آوردن عبادت مخصوص است،به حسب باطن از آن مى‏فهمند كه بايد با دل و جان،كرنش و نيايش خدا را كرد و از آن بالاتر مى‏فهمند كه بايد در برابر حق،خود را هيچ شمرد و فراموش كرد تنها به ياد خدا پرداخت.چنانكه پيداست معانى باطنى كه در دو مثال گذشته ياد آورى شد،مدلول لفظى امر و نهى نامبرده نيست ولى درك آنها براى كسى كه به تفكر وسيعترى پرداخته جهان بينى را به خود بينى ترجيح مى‏دهد،اجتناب ناپذير مى‏باشد.

با بيان گذشته،معناى ظاهر و باطن قرآن روشن شد.و نيز روشن شد كه باطن قرآن ظاهر آن را ابطال و الغا نمى‏كند بلكه به منزله روحى است كه جسم خود را حيات مى‏بخشد و اسلام كه دينى است عمومى و ابدى و اصلاح جامعه بشرى را در درجه اول اهميت قرار مى‏دهد،از قوانين ظاهرى خود كه مصلح جامعه مى‏باشند و از عقايد ساده خود كه نگهبان قوانين نامبرده هستند، هرگز دست‏بردار نيست.

چگونه ممكن است جامعه‏اى به دستاويز اينكه دل انسان بايد پاك باشد و ارزش براى عمل نيست،با هرج و مرج زندگى كند و به سعادت برسد؟و چگونه ممكن است كردار و گفتار نا پاك، دلى پاك بپروراند يا از دل پاك كردار و گفتار نا پاك ترشح نمايد؟خداى تعالى در كتاب خود مى‏فرمايد:«پاكان از آن پاكان و نا پاكان از آن نا پاكانند».و مى‏فرمايد:«زمين خوب،نبات خود را خود مى‏روياند و زمين بد،جز محصول ناچيز نمى‏دهد» .

از بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم ظاهر و باطن و باطنش نيز مراتب مختلفه دارد و حديث نيز كه مبين مضمون قرآن كريم است‏به همان حال خواهد بود.

تاويل قرآن

در صدر اسلام در ميان اكثريت تسنن معروف بود كه قرآن كريم را در جايى كه دليل باشد مى‏توان از ظاهرش صرف كرده به معناى خلاف ظاهر حمل كرد و معمولا معناى خلاف ظاهر«تاويل‏»ناميده مى‏شد و آنچه در قرآن كريم به نام‏«تاويل‏»ذكر شده به همين معنا تفسير مى‏گردد.

در كتاب مذهبى جماعت و همچنين در مناظره‏هاى مذاهب مختلفه-كه به تحرير در آمده-بسيار به چشم مى‏خورد كه در مسئله‏اى كه با اجماع علماى مذهب يا دليل ديگرى ثابت مى‏شود اگر با ظاهر آيه‏اى از آيات قرآنى مخالف باشد،آيه را تاويل نموده به معناى خلاف ظاهر حمل مى‏كنند و گاهى دو طرف متخاصم براى دو قول متقابل با آيات قرآنى احتجاج مى‏نمايند و هر كدام از دو طرف آيه،طرف ديگر را تاويل مى‏كند.

----------------------------------------------

[1] 21-سوره اعراف،آيه 58.

صفحه8

اين رويه كم و بيش به شيعه نيز سرايت نموده است و در برخى از كتب كلامى‏شان ديده مى‏شود. ولى آنچه پس از تدبر كافى در آيات‏قرآنى و احاديث اهل بيت‏به دست مى‏آيد اين است كه قرآن كريم در لهجه شيرين و بيان روشن و رساس خود،هرگز شيوه لغز و معما پيش نگرفته و مطلبى را جز با قالب لفظى خودش به مردم القا نكرده است و آنچه در قرآن كريم به نام‏«تاويل‏»ذكر شده است از قبيل مدلول لفظ نيست‏بلكه حقايق و واقعيتهايى است كه بالاتر از درك عامه بوده كه معارف اعتقادى و احكام عملى قرآن از آنها سرچشمه مى‏گيرد.

آرى همه قرآن تاويل دارد و تاويل آن مستقيما از راه تفكر قابل درك نيست و از راه لفظ نيز قابل بيان نمى‏باشد و تنها پيامبران و پاكان از اولياى خدا كه از آلايشهاى بشريت پاكند،مى‏توانند از راه مشاهده،آنها را بيابند.آرى،تاويل قرآن روز رستاخيز براى همه مكشوف خواهد شد.

توضيح:به خوبى مى‏دانيم آنچه بشر را وادار به سخنگويى و وضع لغت و استفاده از الفاظ نموده، همانا نيازمنديهاى اجتماعى مادى است.بشر در زندگى اجتماعى خود ناگزير است كه منويات و محتويات ضمير خود را به همنوعان خود بفهماند و براى همين منظور از صدا و گوش استمداد جويد و گاهى كم و بيش از اشاره و چشم استفاده كند.و از اينجاست كه در ميان شخص گنگ و نابينا هيچگونه تفاهم برقرار نمى‏شود،زيرا آنچه نابينا به زبان مى‏گويد،گنگ نمى‏شنود و آنچه گنگ به اشاره مى‏فهماند نابينا نمى‏بيند و از اين روى در وضع لغات و نامگذارى اشياء تامين نيازمندى مادى منظور بوده و براى چيزهايى و اوضاع و احوالى،لفظ ساخته شده كه مادى و در دسترس حس يا نزديك به محسوس مى‏باشد چنانكه مى‏بينيم در مواردى كه مخاطب ما يكى از حواس را فاقد است،اگر بخواهيم ازچيزهايى كه از راه همان حس مفقود درك مى‏شود،سخن بگوييم دست‏به يك نوع تمثيل و تشبيه مى‏زنيم مثلا اگر بخواهيم به يك نابيناى مادر زاد از روشنايى و رنگ،يا به كودكى كه به حد بلوغ نرسيده از لذت عمل جنسى توصيف كنيم،مقصود خود را با نوعى از مقايسه و تشبيه و آوردن مثل مناسب تاديه مى‏كنيم،بنابر اين،اگر فرض كنيم در جهان هستى،واقعيتهايى وجود دارد كه از ماده و آلايش ماده منزه است (و واقع امر هم همين است) و از گروه بشر در هر عصر يك يا چند تن انگشت‏شمار،استعداد درك و مشاهده آنها را دارند،چنين چيزهايى از راه بيان لفظى و تفكر عادى قابل تفهيم و درك نخواهد بود و جز با تمثيل و تشبيه نمى‏توان به آنها اشاره كرد.

خداى متعال در كتاب خود مى‏فرمايد:«ما اين كتاب را از قبيل لفظ،خواندنى و عربى قرار داديم شايد شما آن را تعقل كنيد و بفهميد و همانا اين كتاب نزد ما در لوح محفوظ كه اصل كتب آسمانى است،بسى بلند پايه و محكم اساس است (فهم عادى به آن نمى‏رسد و در آن رخنه نمى‏كند) » و نيز مى‏فرمايد:«تحقيقا اين كتاب قرآنى است گرامى در كتابى كه از انظار عادى پنهان است،كسى به آن مس نمى‏كند مگر پاك شدگان‏» و همچنين در حق پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت وى مى‏فرمايد:«خداى متعال مى‏خواهد از شما اهل بيت هر گونه پليدى را ببرد و شما را پاك گرداند» به دلالت اين آيات،قرآن كريم از مرحله‏اى سر چشمه مى‏گيرد كه افهام مردم از رسيدن به آنجا و نفوذ كردن در آنجا زبون است،كسى را نمى‏رسد كه كمترين دركى در آنجا داشته باشد جز بندگانى كه خدا آنان را پاك گردانيده است و اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آن پاكانند.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:«اينان كه ايمان به قرآن نمى‏آورند تكذيب كردند چيزى را كه به علم او احاطه نيافته‏اند و هنوز تاويل آن براى آنها مشهود نشده است (يعنى روز قيامت كه حقايق اشياء بالعيان ديده مى‏شود) » و باز در جاى ديگر

----------------------------------------------

[1] 22-سوره زخرف،آيه 3 و 4.

[2] 23-سوره واقعه،آيه 79.

[3] 24-سوره احزاب،آيه 33.

[4] 25-سوره يونس،آيه 29.

صفحه9

مى‏فرمايد:«روزى كه تاويل قرآن (همه قرآن) مشهود مى‏شود،كسانى كه آن را فراموش كرده بودند به راستى و صدق دعوت نبوت،اعتراف خواهند كرد» .

تتمه بحث در حديث

اعتبار اصل حديث كه قرآن كريم آن را امضا كرده است در ميان شيعه و ساير مسلمين جاى گفتگو نيست،ولى در اثر تفريطى كه از ناحيه فرمانروايان صدر اسلام در نگهدارى حديث و افراطى كه از ناحيه صحابه و تابعين در ترويج‏حديث‏به عمل آمد،حديث‏به سرنوشت اسف آورى گرفتار شد.

از يك سوى خلفاى وقت از ثبت و كتابت‏حديث،منع مى‏نمودند و هر چه اوراق حديث‏به دست مى‏آوردند مى‏سوزانيدندو گاه از نقل حديث منع مى‏نمودند،از اين جهت‏بسيارى از احاديث دستخوش تغيير و تحريف وفراموشى و نقل گرديد.

و از سوى ديگر،صحابه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه افتخار درك حضور و استماع حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را داشتند و مورد احترام خلفاى وقت و عموم مسلمانان بودند،به ترويج‏حديث پرداختند و كار به جايى رسيد كه حديث‏به قرآن حكومت مى‏كرد و حتى گاهى حكم آيه با حديث فسخ مى‏شد و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه نقله يك ديث‏براى استماع يك حديث،درسنگها راه پيموده رنج‏سفر بر خود هموار مى‏نمودند.

گروهى از بيگانگان كه به لباس اسلام درآمده بودند و جمعى از دشمنان خانگى اسلام به وضع و تغيير حديث پرداختند و حديث را از اعتبار و وثوق انداختند .

به همين سبب دانشمندان اسلامى به فكر چاره افتاده دو علم‏«رجال و درايه‏»را وضع كردند تا حديث درست را از نادرست تميز دهند.

ولى‏«شيعه‏»گذشته از اينكه در تنقيح سند حديث مى‏كوشد مطابقت متن حديث را با قرآن در اعتبار آن لازم مى‏داند.از طريق‏شيعه در اخبارى زيادى كه سند آنها قطعى است-از پيغمبر اكرم و ائمه اهل بيت رسيده است‏حديثى كه مخالف قرآن كريم باشد ارزشى ندارد و حديثى را بايد معتبر شمرد كه با قرآن موافقت داشته باشد.

به موجب اين اخبار،شيعه به احاديثى كه مخالف قرآن است عمل نمى‏كند و اخبارى كه مخالفت وموافقت آنها معلوم نيست طبق دستور ديگرى كه از ائمه اهل بيت رسيده بى اينكه رد كند يا قبول نمايد مسكوت عنه مى‏گذارد،البته در شيعه نيز اشخاصى پيدا مى‏شوند كه مانند گروهى از اهل سنت‏به هر حديثى كه به دستشان رسد،عمل مى‏كنند.

----------------------------------------------

[1] 26-سوره اعراف،آيه 53.

[2] 27-مسئله فسخ قرآن به حديث،يكى از مسائل علم اصول است و جمعى از علماى عامه به آن قائلند و از قضيه فدك نيز معلوم مى‏شود كه خليفه اول نيز به آن قائل بوده است.

[3] 28-و گواه اين مطلب تاليفات زيادى است كه علما در اخبار موضوعه كرده‏اند و همچنين در كتب رجال جماعتى از روات را كذاب و وضاع معرفى نموده‏اند.

[4] 29-بحار،ج 1،ص 139.

[5] 30-بحار،ج 1،ص 117.

صفحه10

روش شيعه در عمل به حديث

حديثى كه بدون واسطه از زبان خود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يا ائمه اهل بيت عليهم السلام شنيده شود حكم قرآن كريم را دارد ولى حديثى كه با واسطه به دست ما مى‏رسد عمل شيعه در آن به ترتيب زير است:

در معارف اعتقادى كه به نص قرآن،علم و قطع لازم است‏به خبر متواتر يا خبرى كه شواهد قطعى به صحت آن در دست است عمل مى‏شود و به غير اين دو قسم كه خبر واحد ناميده مى‏شود،اعتبار نيست،ولى در استنباط احكام شرعيه نظر به ادله‏اى قائم شده علاوه به خبر وثوق باشد عمل مى‏شود. 96متواتر و قطعى،به خبر واحد نيز كه نوعا مورد

پس خبر متواتر و قطعى پيش شيعه مطلقا حجت و لازم الاتباع است و خبر غير قطعى (خبر واحد) به شرط اينكه مورد وثوق نوعى باشد تنها در احكام شرعيه حجت مى‏باشد.

تعليم و تعليم عمومى در اسلام

تحصيل علم يكى از وظايف دينى اسلام است.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: «طلب علم براى هر مسلمانى فريضه (وظيفه واجب) مى‏باشد» و طبق اخبارى كه با شواهد قطعيه تاييد شده است،مراد از اين علم،دانستن اصول سه گانه اسلامى:توحيد،نبوت و معاد با لوازم قريب آنهاست و دانستن تفصيل احكام و قوانين اسلامى است‏براى هر فرد به اندازه ابتلاء و احتياج وى.

البته روشن است كه تحصيل علم به اصول دين،اگر چه با دليل اجمالى باشد براى همه ميسر و در خور توانايى است ولى تحصيل علم به تفصيل احكام و قوانين دينى از راه استفاده و استنباط فنى از مدارك اصلى كتاب و سنت (فقه استدلالى) كار همه كس نيست و تنها در خور توانائى برخى از افراد مى‏باشد و در اسلام حكم طاقت فرسا (حرجى) تشريع نشده است.

از اين روى،تحصيل علم به احكام و قوانين دينى از راه دليل به طور واجب كفايى به بعضى از افراد كه توانايى و صلاحيت آن را دارند،اختصاص يافته و وظيفه بقيه افراد طبق قاعده عمومى‏«وجوب رجوع جاهل به عالم (قاعده رجوع به خبره) »آن است كه به افراد نامبرده (كه مجتهدين و فقها ناميده مى‏شوند) مراجعه كنند (و اينها مراجع تقليد ناميده مى‏شوند) البته اين مراجعه و تقليد غير از تقليد در اصول معارف است كه به نص آيه كريمه: و لا تقف ما ليس لك به ممنوع مى‏باشد بايد دانست كه شيعه،تقليد ابتدايى را از مجتهد ميت جايز نمى‏داند، يعنى كسى كه مسئله را از راه اجتهاد نمى‏داند و طبق وظيفه دينى بايد از

----------------------------------------------

[1] 31-بحث‏حجيت‏خبر واحد از علم اصول.

[2] 32-بحار،ج 1،ص 172.

[3] 33-سوره اسرى،آيه 36.

[4] 34-در اين مسائل به بحث اجتهاد و تقليد از علم اصول مراجعه شود.